هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او از عشق بیپایان، وابستگی روحی و جسمی به معشوق، و رنجهای عشق سخن میگوید. شاعر معشوق را آغاز و پایان خود میداند و از ناکامیها و آرزوهای برآورده نشده در عشق شکوه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناکامی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۵۱ - دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
جان دگر با که فشانم که تو جانان منی
هنری نیست جز اینم ز چه پنهان سازم
گو همه خلق بدانند تو جانان منی
گفتمت مهر و در این گفته چه جای نظر است
تو بدین طلعت افروخته برهان منی
زخمی ای خواجه گرت با من مسکین رحمی ست
دردی ای دوست اگر از پی درمان منی
چه غم از دوش و چه اندیشه ز فردا دارم
تویی آغاز من و باز تو پایان منی
خط او سرزده یا سرزده ای از خط او
روزکی چند شد ای دل که بفرمان منی
گفتم ای دست بدامانش رسی روزی و شد
جیب جان چاک و تو در چاک گریبان منی
گفتم ای پا گذری بر سر راهش آخر
عمر از دست شد و باز بدامان منی
گفتمش با سر زلف تو رسد دست نشاط
گفت زنهار همین بس که پریشان منی
جان دگر با که فشانم که تو جانان منی
هنری نیست جز اینم ز چه پنهان سازم
گو همه خلق بدانند تو جانان منی
گفتمت مهر و در این گفته چه جای نظر است
تو بدین طلعت افروخته برهان منی
زخمی ای خواجه گرت با من مسکین رحمی ست
دردی ای دوست اگر از پی درمان منی
چه غم از دوش و چه اندیشه ز فردا دارم
تویی آغاز من و باز تو پایان منی
خط او سرزده یا سرزده ای از خط او
روزکی چند شد ای دل که بفرمان منی
گفتم ای دست بدامانش رسی روزی و شد
جیب جان چاک و تو در چاک گریبان منی
گفتم ای پا گذری بر سر راهش آخر
عمر از دست شد و باز بدامان منی
گفتمش با سر زلف تو رسد دست نشاط
گفت زنهار همین بس که پریشان منی
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۰ - گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی
گوهر بعدی:شماره ۲۵۲ - در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.