هوش مصنوعی:
در این متن، یک مرد نامدار از یک صوفی میپرسد که چگونه روزگار میگذراند. صوفی پاسخ میدهد که در شرایط سخت و ناگوار به سر میبرد اما با صبر و تحمل از آن عبور کرده است. او تأکید میکند که خوشدلی در این دنیا بسیار نادر است و برای رسیدن به خوشی باید احتیاط کرد و با مردانگی از مشکلات گذشت. همچنین، او اشاره میکند که نفس انسان مانند آتش است و در این زمانه کمتر کسی میتواند دل خوشی داشته باشد.
رده سنی:
15+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم فلسفی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
گفتار مردی صوفی از روزگار خود
صوفیی را گفت مردی نامدار
کای اخی چون میگذاری روزگار ۱
گفت من در گلخنیام مانده
خشک لب ، تر دامنیام مانده ۲
گردهٔ نشکستم اندر گلخنم
تا که نشکستند آنجا گردنم ۳
گر تو در عالم خوشی جویی دمی
خفتهٔ یا باز میگویی همی ۴
گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط
تا رسی مردانه زان سوی صراط ۵
خوش دلی در کوی عالم روی نیست
زانک رسم خوش دلی یک موی نیست ۶
نفس هست اینجا که چون آتش بود
در زمانه کو دلی تا خوش بود ۷
گر چو پرگاری بگردی در جهان
دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان ۸
کای اخی چون میگذاری روزگار ۱
گفت من در گلخنیام مانده
خشک لب ، تر دامنیام مانده ۲
گردهٔ نشکستم اندر گلخنم
تا که نشکستند آنجا گردنم ۳
گر تو در عالم خوشی جویی دمی
خفتهٔ یا باز میگویی همی ۴
گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط
تا رسی مردانه زان سوی صراط ۵
خوش دلی در کوی عالم روی نیست
زانک رسم خوش دلی یک موی نیست ۶
نفس هست اینجا که چون آتش بود
در زمانه کو دلی تا خوش بود ۷
گر چو پرگاری بگردی در جهان
دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان ۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۸
۴۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد
گوهر بعدی:حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.