خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از گفتوگوی خود با دیده (چشم) میگوید که چگونه دیده او را از دیدن منع میکند. دیده در پاسخ میگوید که باید از دیدار منع شود. سپس شاعر اشاره میکند که حتی اگر دیده او را درک کند و کنترل را به دست گیرد، باز هم جرأت گفتار و بیان احساسات لازم است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. درک عمیقتر این شعر نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات و مفاهیم عرفانی دارد.
شماره ۶ - گفتم چو دیده دید چسان منع دل کنم
گفتم چو دیده دید چسان منع دل کنم
گفتا که منع دیده ز دیدار بایدت ۱
گیرم رسید و حال تو دید و عنان کشید
آخر نشاط جرأت گفتار بایدت ۲
گفتا که منع دیده ز دیدار بایدت ۱
گیرم رسید و حال تو دید و عنان کشید
آخر نشاط جرأت گفتار بایدت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵ - پاداش تلخها که از آن لب شنیده ام
گوهر بعدی:شماره ۷ - طبیب از درد میپرسد من از درمان درد اما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.