خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات خود درباره دوری از معشوق و رنجهای عاشقانه میگوید. او خود را همچون شکار توصیف میکند که معشوق با تیر از او گذشت. شاعر به بیقراری و دیوانگی خود در فراق اشاره کرده و از ناتوانی در کنترل احساساتش سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و احساساتی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنتر نامفهوم باشد.
ابن همان دشت و من خسته همان نخجیرم
ابن همان دشت و من خسته همان نخجیرم
که فکندی و گذشتی چو زدی با تیرم ۱
بی تو ای دوست بمن جای ملامت نبود
که فزونست ز اندازه همی تقصیرم ۲
پای تدبیر من از کعبه و از دیر برید
تا کجا باز دگر سیر دهد تدبیرم ۳
دور از کوی تو، بی سلسله ی موی تو، من
کودک جمعه و دیوانه ی بی زنجیرم ۴
که فکندی و گذشتی چو زدی با تیرم ۱
بی تو ای دوست بمن جای ملامت نبود
که فزونست ز اندازه همی تقصیرم ۲
پای تدبیر من از کعبه و از دیر برید
تا کجا باز دگر سیر دهد تدبیرم ۳
دور از کوی تو، بی سلسله ی موی تو، من
کودک جمعه و دیوانه ی بی زنجیرم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:دست خدا
بعدی:مفردات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.