هوش مصنوعی:
محمود شبی بدون سپاه به راه میافتد و مردی را میبیند که مشغول خاکریزی است. محمود از او میپرسد که چرا این کار را میکند و مرد پاسخ میدهد که گنجی پنهان یافته و تا زنده است به این کار ادامه خواهد داد. محمود به او توصیه میکند که در این راه استوار بماند تا راه به او نشان داده شود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، زبان و ساختار آن به گونهای است که برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
حکایت محمود و مردی خاکبیز
یک شبی محمود میشد بیسپاه
خاک بیزی دید سر بر خاک راه ۱
کرده بد هر جای کوهی خاک بیش
شاه چون آن دید، بازو بند خویش ۲
در میان کوه خاک او فکند
پس براند آنگاه چون بادی سمند ۳
پس دگر شب باز آمد شهریار
دید او را همچنین مشغول کار ۴
گفتش آخر آنچ دوش آن یافتی
ده خراج عالم آسان یافتی ۵
همچنان بس خاک میبیزی تو باز
پادشاهی کن که گشتی بینیاز ۶
خاک بیزش گفت آن زین یافتم
آن چنان گنجی نهان زین یافتم ۷
چون ازین در دولتم شد آشکار
تا که جان دارم مرا اینست کار ۸
مرد این ره باش تا بگشایدت
سر متاب از راه تا بنمایدت ۹
بسته جز دو چشم تو پیوسته نیست
تو طلب کن زانک این در بسته نیست ۱۰
خاک بیزی دید سر بر خاک راه ۱
کرده بد هر جای کوهی خاک بیش
شاه چون آن دید، بازو بند خویش ۲
در میان کوه خاک او فکند
پس براند آنگاه چون بادی سمند ۳
پس دگر شب باز آمد شهریار
دید او را همچنین مشغول کار ۴
گفتش آخر آنچ دوش آن یافتی
ده خراج عالم آسان یافتی ۵
همچنان بس خاک میبیزی تو باز
پادشاهی کن که گشتی بینیاز ۶
خاک بیزش گفت آن زین یافتم
آن چنان گنجی نهان زین یافتم ۷
چون ازین در دولتم شد آشکار
تا که جان دارم مرا اینست کار ۸
مرد این ره باش تا بگشایدت
سر متاب از راه تا بنمایدت ۹
بسته جز دو چشم تو پیوسته نیست
تو طلب کن زانک این در بسته نیست ۱۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۰
۹۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشنضمیر دربارهٔ صبر
گوهر بعدی:حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.