هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که هر روز از معشوق جفا میبیند و غم او بر دلش مینشیند. شاعر از بیوفایی معشوق شکایت دارد و با وجود فداکاریهایش، هیچ بهرهای از وفا نمیبرد. او عشق خود را بیپایان میداند و حتی حاضر است جان خود را در این راه فدا کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات حاوی احساسات شدید و درد عشق هستند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۸ - نیست روزی که مرا از تو جفائی نرسد
نیست روزی که مرا از تو جفائی نرسد
وز غمت بر دل من تازه بلائی نرسد ۱
نگذرد بر من دلسوخته روزی به غلط
که در آن روز مرا تازه جفائی نرسد ۲
این زمان عیسی ایام توئی بهره چرا
دل بیمار مرا از تو دوائی نرسد ۳
اگر از سنگدلی کوه شدی از چه سبب
برسر کوی توام هوئی و هائی نرسد ۴
بر سر کوی تو جان دادم و دانم به یقین
کز سر کوی توام بهره وفائی نرسد ۵
تاج خوبانی و این سر که تو داری صنما
تاج وصل تو به هر بی سر وپائی نرسد ۶
به زر و زور بدیدم که بیابم وصلت
که چنان گنج به هر کیسه گشائی نرسد ۷
گر سر من ببرد خنجر عشق تو رواست
کآنکه از سر کند اندیشه به جائی نرسد ۸
از قلم کم نتوان بود نبینی که قلم
تا نبرند سرش را به بقائی نرسد ۹
وز غمت بر دل من تازه بلائی نرسد ۱
نگذرد بر من دلسوخته روزی به غلط
که در آن روز مرا تازه جفائی نرسد ۲
این زمان عیسی ایام توئی بهره چرا
دل بیمار مرا از تو دوائی نرسد ۳
اگر از سنگدلی کوه شدی از چه سبب
برسر کوی توام هوئی و هائی نرسد ۴
بر سر کوی تو جان دادم و دانم به یقین
کز سر کوی توام بهره وفائی نرسد ۵
تاج خوبانی و این سر که تو داری صنما
تاج وصل تو به هر بی سر وپائی نرسد ۶
به زر و زور بدیدم که بیابم وصلت
که چنان گنج به هر کیسه گشائی نرسد ۷
گر سر من ببرد خنجر عشق تو رواست
کآنکه از سر کند اندیشه به جائی نرسد ۸
از قلم کم نتوان بود نبینی که قلم
تا نبرند سرش را به بقائی نرسد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷ - گر یاد رنگ رویت در بوستان برآید
گوهر بعدی:شماره ۲۹ - درد عشقت ز جان توان پرسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.