هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و اندوه ناشی از عشق و جدایی میگوید و بیان میکند که دلش از بند ملامت و سرزنش رها نمیشود. او اشاره میکند که دلش همچون ذرهای وابسته به عشق است و از آن جدا نمیگردد. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در پارسایی و رهایی از بلا سخن میگوید و جهان را تنگتر از غم عشق میداند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۷ - غم از دلم به جدائی جدا نمی گردد
غم از دلم به جدائی جدا نمی گردد
دلم ز بند ملامت رها نمی گردد ۱
دل مرا ز غم عشق سرزنش مکنید
که دل به سرزنش از عشق وا نمی گردد ۲
چو ذره ئیست دل من هوا پرست از مهر
که ذره ای ز هوائی جدا نمی گردد ۳
چگونه من به تن خویش پارسا گردم
که پادشاه تنم پارسا نمی گردد ۴
دلم به گرد بلاگشت و مبتلا شد او
چه خوش دلی که به گرد بلا نمی گردد ۵
مگر که بر غم او تنگ شد جهان فراخ
که جز به گرد دل تنگ ما نمی گردد ۶
دلم ز بند ملامت رها نمی گردد ۱
دل مرا ز غم عشق سرزنش مکنید
که دل به سرزنش از عشق وا نمی گردد ۲
چو ذره ئیست دل من هوا پرست از مهر
که ذره ای ز هوائی جدا نمی گردد ۳
چگونه من به تن خویش پارسا گردم
که پادشاه تنم پارسا نمی گردد ۴
دلم به گرد بلاگشت و مبتلا شد او
چه خوش دلی که به گرد بلا نمی گردد ۵
مگر که بر غم او تنگ شد جهان فراخ
که جز به گرد دل تنگ ما نمی گردد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶ - خورشید رخت چون ز سر کوی برآید
گوهر بعدی:شماره ۳۸ - سر آن ندارد این دل که ز عشق سر ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.