هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و رنج‌های خود می‌گوید، از نبود یار و دلداری‌دهنده شکایت دارد و بیان می‌کند که در جهان تنهاست و کسی را ندارد. او از عشق نافرجام و ناامیدی سخن می‌گوید و حتی دین خود را نیز به پای معشوق فدا کرده است. در نهایت، شاعر به تقدیر و سرنوشت خود تسلیم شده و می‌پذیرد که فلک نیز قدر او را نشناخته است.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فدا کردن دین برای معشوق یا ناامیدی از زندگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

شماره ۵۷ - دلم خون گشت و دلداری ندارم

دلم خون گشت و دلداری ندارم
غمم خون خورد و غمخواری ندارم ۱

گرانبارم ز خود وز خلق کس نیست
کزو بر جان و دل باری ندارم ۲

گلی نشکفت در گلزار گیتی
که از وی در جگر خاری ندارم ۳

جهان یاراست با یارم به بیداد
ولی من در جهان یاری ندارم ۴

سر او دارم و کاری پریشان
برون زین دو سروکاری ندارم ۵

چگونه خواهم از وی خلوت وصل
که خود امید دیداری ندارم ۶

به زلف کافرش بفروختم دین
وز او هم رسم زناری ندارم ۷

رخم دینار گون کرده ست تا من
نیارم گفت زر باری ندارم ۸

ز من زر خواست من گفتم به سوگند
که جز رخ وجه دیناری ندارم ۹

ز عالی همتی آن گنج فخرم
که ار زرنیستی عاری ندارم ۱۰

مرا مفروش در بازار دونان
که با هر سفله بازاری ندارم ۱۱

به جان صاحب دیوان که در دور
برون از وی خریداری ندارم ۱۲

بهاء الدین محمد کش فلک گفت
بر قدر تو مقداری ندارم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۶ - تا کی من از فراق تو رنج و بلابرم
گوهر بعدی:شماره ۵۸ - بیا متاب ار زلف پرتابت بگیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.