هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر درد را در استخوانهای خود احساس میکند و از اسارت در این رنج و ناتوانی در رهایی از آن مینویسد. همچنین، اشارهای به ناآگاهی جان از این درد و موعظهکردن در میان رنجها دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و روانشناختی مانند درد عشق و رنج است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها نامناسب باشد.
شماره ۵۰۹ - در تنم گردید داغش دردمند استخوان
در تنم گردید داغش دردمند استخوان
درد افتاده است در جسمم ببند استخوان ۱
تا نیابد راه بیرون شد، ز جسمم درد او
عقده هایم کرده چون نی کوچه بند استخوان ۲
تا عنان گیرش نگردد، لذت آسودگی
درد از جسمم برون تازد سمند استخوان ۳
نیست جان غافلت را آگهی از مغز کار
ورنه چون موران نگشتی پای بند استخوان ۴
در میان دردها واعظ بسی گردیده ام
درد عشق است اینکه می افتد پسند استخوان ۵
درد افتاده است در جسمم ببند استخوان ۱
تا نیابد راه بیرون شد، ز جسمم درد او
عقده هایم کرده چون نی کوچه بند استخوان ۲
تا عنان گیرش نگردد، لذت آسودگی
درد از جسمم برون تازد سمند استخوان ۳
نیست جان غافلت را آگهی از مغز کار
ورنه چون موران نگشتی پای بند استخوان ۴
در میان دردها واعظ بسی گردیده ام
درد عشق است اینکه می افتد پسند استخوان ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰۸ - ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
گوهر بعدی:شماره ۵۱۰ - پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.