درباره واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید.
وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة می‌باشد.

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - ای نام دلگشای تو عنوان کارها شماره ۲ - بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا شماره ۳ - تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا شماره ۴ - تن شود خاک و، همان سودای ما ماند بجا شماره ۵ - چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا شماره ۶ - ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا شماره ۷ - مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را شماره ۸ - الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را شماره ۹ - ز ناله باز ندارد کسی دل ما را شماره ۱۰ - ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را شماره ۱۱ - قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را شماره ۱۲ - بس است شمع قناعت چون مسکن ما را شماره ۱۳ - پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را شماره ۱۴ - ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟ شماره ۱۵ - ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا شماره ۱۶ - نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را شماره ۱۷ - چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را شماره ۱۸ - این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا شماره ۱۹ - بهار است و از اشکم گل به دامن میکند صحرا شماره ۲۰ - ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا شماره ۲۱ - گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را شماره ۲۲ - شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را شماره ۲۳ - پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را شماره ۲۴ - نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را شماره ۲۵ - عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را شماره ۲۶ - صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را شماره ۲۷ - بنرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را شماره ۲۸ - زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را شماره ۲۹ - خواهد گشود عقده دلهای ریش را شماره ۳۰ - دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را شماره ۳۱ - مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را شماره ۳۲ - در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را شماره ۳۳ - گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را شماره ۳۴ - بزرگان می کنند از کیسه غیر این تجمل را شماره ۳۵ - نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را شماره ۳۶ - گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟ شماره ۳۷ - از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا شماره ۳۸ - ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را شماره ۳۹ - اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟ شماره ۴۰ - در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا شماره ۴۱ - زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا شماره ۴۲ - نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا شماره ۴۳ - دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا شماره ۴۴ - چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا شماره ۴۵ - دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا شماره ۴۶ - جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا شماره ۴۷ - گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا شماره ۴۸ - نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا شماره ۴۹ - برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا شماره ۵۰ - نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا شماره ۵۱ - در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا شماره ۵۲ - شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا شماره ۵۳ - بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را شماره ۵۴ - وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را شماره ۵۵ - غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را شماره ۵۶ - گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را شماره ۵۷ - اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را شماره ۵۸ - اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را شماره ۵۹ - بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را شماره ۶۰ - به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را شماره ۶۱ - قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را شماره ۶۲ - کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را شماره ۶۳ - در وحشت دو کون بجو آن یگانه را شماره ۶۴ - دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را شماره ۶۵ - گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را شماره ۶۶ - به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را شماره ۶۷ - زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما شماره ۶۸ - عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما شماره ۶۹ - قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما شماره ۷۰ - سر به زینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟ شماره ۷۱ - منزل کناره کرده، ز راه عبور ما شماره ۷۲ - بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما شماره ۷۳ - غیر افغان، برنخیزد نغمه یی ز آواز ما شماره ۷۴ - هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما شماره ۷۵ - شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما شماره ۷۶ - بالید از رخ تو دل پر ملال ما شماره ۷۷ - خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما شماره ۷۸ - شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما شماره ۷۹ - سامان حرف و صوت ندارد بیان ما شماره ۸۰ - با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما شماره ۸۱ - سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما شماره ۸۲ - نبود صفت لعل تو، حد سخن ما شماره ۸۳ - خاکساری شده سرمایه آسودن ما شماره ۸۴ - تنگ از بسکه شد زمانه ما شماره ۸۵ - تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما شماره ۸۶ - در جهان گشته سمر حرف پریشانی ما شماره ۸۷ - دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یا ربها شماره ۸۸ - ای ز آب روی تو شرمنده استغفارها شماره ۸۹ - از زبان کلک نقاشان، شنیدم بارها شماره ۹۰ - برای نان کشی تا چند از دونان تفوقها شماره ۹۱ - تا چند ای ستمگر تاراج مال و جانها؟ شماره ۹۲ - ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدنها شماره ۹۳ - ای بار داده کعبه کویت براهها شماره ۹۴ - با حوادث برنمی آیند مال و جاهها شماره ۹۵ - تخته آیینه مهر تواند این سینه ها شماره ۹۶ - بسکه سودا آورد بازار و شهر و خانه ها شماره ۹۷ - به پیری آنچنان گردیده ام از ناتوانیها شماره ۹۸ - ز طوفان خروشم، رعشه پیدا میکند دریا شماره ۹۹ - اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب شماره ۱۰۰ - خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب شماره ۱۰۱ - پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب شماره ۱۰۲ - چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟ شماره ۱۰۳ - توان پرید بر اوج شرف ببال ادب شماره ۱۰۴ - غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب شماره ۱۰۵ - برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب شماره ۱۰۶ - در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب شماره ۱۰۷ - یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات شماره ۱۰۸ - رفت عهد شباب و، دندان ریخت شماره ۱۰۹ - به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت شماره ۱۱۰ - نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست شماره ۱۱۱ - در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست شماره ۱۱۲ - با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است شماره ۱۱۳ - ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است شماره ۱۱۴ - اگر نه دیده بینایی تو معیوب است شماره ۱۱۵ - دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است شماره ۱۱۶ - عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است شماره ۱۱۷ - جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟ شماره ۱۱۸ - درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست شماره ۱۱۹ - دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است شماره ۱۲۰ - کجا عاقل بهستی دل نهاده است شماره ۱۲۱ - سر سبزی دل، به زهر درد است شماره ۱۲۲ - زان لبم، چاره یک شکر خند است شماره ۱۲۳ - هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است شماره ۱۲۴ - کدخدایی یک قلم، رنج و غم و درد سراست شماره ۱۲۵ - رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است شماره ۱۲۶ - بر عدو پشت نکردن سپر است شماره ۱۲۷ - دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است شماره ۱۲۸ - از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است شماره ۱۲۹ - مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است شماره ۱۳۰ - نه همین صبح از غمم پیر است شماره ۱۳۱ - نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است شماره ۱۳۲ - سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است شماره ۱۳۳ - دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است شماره ۱۳۴ - باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است شماره ۱۳۵ - رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است شماره ۱۳۶ - برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است شماره ۱۳۷ - تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است شماره ۱۳۸ - در دلت آن نه رشته امل است شماره ۱۳۹ - گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست شماره ۱۴۰ - روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است شماره ۱۴۱ - صفای چهره گلگون او سراب دل است شماره ۱۴۲ - تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست شماره ۱۴۳ - فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست شماره ۱۴۴ - با گدا خلق کن، دست سخایی درم است شماره ۱۴۵ - هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است شماره ۱۴۶ - بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است شماره ۱۴۷ - خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟ شماره ۱۴۸ - زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است شماره ۱۴۹ - ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است شماره ۱۵۰ - این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است شماره ۱۵۱ - غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است شماره ۱۵۲ - قالیت، گرنه کار کرمان است شماره ۱۵۳ - بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است شماره ۱۵۴ - بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است شماره ۱۵۵ - آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است شماره ۱۵۶ - در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است شماره ۱۵۷ - سرگشتگی نصیب دل خسته من است شماره ۱۵۸ - فکر آن موی میانم، بسکه در کاهیدن است شماره ۱۵۹ - از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است شماره ۱۶۰ - بعد مردن، نشان ما سخن است شماره ۱۶۱ - مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است شماره ۱۶۲ - پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است شماره ۱۶۳ - میدود هر سو سخن،صاحب سخن گر ساکن است شماره ۱۶۴ - عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است شماره ۱۶۵ - کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است شماره ۱۶۶ - دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است شماره ۱۶۷ - در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است شماره ۱۶۸ - طرف از شکستگان جهان کس نبسته است شماره ۱۶۹ - چون دو ابروی سیاهت که بهم پیوسته است شماره ۱۷۰ - خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است شماره ۱۷۱ - لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است شماره ۱۷۲ - جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است شماره ۱۷۳ - مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است شماره ۱۷۴ - مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است شماره ۱۷۵ - بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است شماره ۱۷۶ - خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است شماره ۱۷۷ - پیری رسید و، از همه وقت کناره است شماره ۱۷۸ - بربند میان، وقت کنارت ز میانهاست شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است شماره ۱۸۰ - تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است شماره ۱۸۱ - چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است شماره ۱۸۲ - دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است شماره ۱۸۳ - زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست شماره ۱۸۴ - ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست شماره ۱۸۵ - درها همه بسته است، گشاده است در دوست شماره ۱۸۶ - خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست شماره ۱۸۷ - واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست شماره ۱۸۸ - گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست! شماره ۱۸۹ - چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟ شماره ۱۹۰ - درد رنجوران تو، درمان چه میداند که چیست؟ شماره ۱۹۱ - در پای دلت هر غم بی فایده بندیست شماره ۱۹۲ - سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست شماره ۱۹۳ - رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست شماره ۱۹۴ - آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟ شماره ۱۹۵ - آید چو مرگ هستی پیرو جوان یکیست شماره ۱۹۶ - خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست شماره ۱۹۷ - در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست شماره ۱۹۸ - فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست شماره ۱۹۹ - کریم اوست که منت در آب و نانش نیست شماره ۲۰۰ - درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست شماره ۲۰۱ - عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست شماره ۲۰۲ - دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست شماره ۲۰۳ - خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت شماره ۲۰۴ - خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت شماره ۲۰۵ - در طریق بندگی از خویش میباید گذشت شماره ۲۰۶ - شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت شماره ۲۰۷ - خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت شماره ۲۰۸ - سوی یار از همه پرداخته میباید رفت شماره ۲۰۹ - گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت شماره ۲۱۰ - مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟ شماره ۲۱۱ - در چشم شناسای ره و رسم امانت شماره ۲۱۲ - به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث شماره ۲۱۳ - واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث شماره ۲۱۴ - زندگی شد همه نابود، پی بود عبث شماره ۲۱۵ - بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟ شماره ۲۱۶ - عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج شماره ۲۱۷ - رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج شماره ۲۱۸ - ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است شماره ۲۱۹ - گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج شماره ۲۲۰ - دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ شماره ۲۲۱ - چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ شماره ۲۲۲ - فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ شماره ۲۲۳ - دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح شماره ۲۲۴ - بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح شماره ۲۲۵ - نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ شماره ۲۲۶ - پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ شماره ۲۲۷ - نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ شماره ۲۲۸ - سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟ شماره ۲۲۹ - ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد شماره ۲۳۰ - بدل اندیشه جانانم از شوکت نمی گنجد شماره ۲۳۱ - عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد شماره ۲۳۲ - فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟ شماره ۲۳۳ - بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان بکف گردد شماره ۲۳۴ - ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد شماره ۲۳۵ - آزاده بهمراهی کس بند نگردد شماره ۲۳۶ - ز یاران رنجش هم، مانع دیدار میگردد شماره ۲۳۷ - چگونه سوی تن از شرم باز میگردد شماره ۲۳۸ - زبان حال عاشق، آن زمان غماز میگردد شماره ۲۳۹ - کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده میگردد شماره ۲۴۰ - چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد شماره ۲۴۱ - دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگردد شماره ۲۴۲ - میان خلق، با خلق آشنا کامل نمیگردد شماره ۲۴۳ - کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد شماره ۲۴۴ - هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد شماره ۲۴۵ - چون بهله بصید دلم آن مست برآرد شماره ۲۴۶ - بسرمه نرگس او الفت دگر دارد شماره ۲۴۷ - گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد شماره ۲۴۸ - تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد شماره ۲۴۹ - فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد شماره ۲۵۰ - آغاز محبت دگر انجام ندارد شماره ۲۵۱ - بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد شماره ۲۵۲ - جهان خاک کرم خیزی ندارد شماره ۲۵۳ - بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد شماره ۲۵۴ - زما بخشم جهان دو رنگ میگذرد شماره ۲۵۵ - نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد شماره ۲۵۶ - آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد شماره ۲۵۷ - چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد شماره ۲۵۸ - زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد شماره ۲۵۹ - ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد شماره ۲۶۰ - صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد شماره ۲۶۱ - گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد شماره ۲۶۲ - حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد شماره ۲۶۳ - پیری در خواهش بدل ریش برآورد شماره ۲۶۴ - نخل امیدت ببار آه سحر میآورد شماره ۲۶۵ - بی نیازی ساقی از مینا برون میآورد شماره ۲۶۶ - در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد شماره ۲۶۷ - میان عشق و ننگ و نام، الفت در نمیگیرد شماره ۲۶۸ - بدرویشان فسون جاه و دولت در نمیگیرد شماره ۲۶۹ - میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد شماره ۲۷۰ - چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد شماره ۲۷۱ - مرا ذکر تو با این کهنگی ها تازه میسازد شماره ۲۷۲ - نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد شماره ۲۷۳ - با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد شماره ۲۷۴ - دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد شماره ۲۷۵ - دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد شماره ۲۷۶ - مرد از راه شکست خود بعزت میرسد شماره ۲۷۷ - از جگر خوناب اشکم خوش به سامان میرسد شماره ۲۷۸ - به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد شماره ۲۷۹ - ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد شماره ۲۸۰ - ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد شماره ۲۸۱ - بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد شماره ۲۸۲ - نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد شماره ۲۸۳ - پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد شماره ۲۸۴ - الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد شماره ۲۸۵ - همین توقعم از تنگ آن دهن باشد شماره ۲۸۶ - ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد شماره ۲۸۷ - بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد شماره ۲۸۸ - ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد شماره ۲۸۹ - آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد شماره ۲۹۰ - شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد شماره ۲۹۱ - با دست او چو رنگ حنا دستیار شد شماره ۲۹۲ - گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد شماره ۲۹۳ - صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد شماره ۲۹۴ - همچنان کز آب سرو بوستان قد میکشد شماره ۲۹۵ - زحمت ایام، راحتجو فزونتر میکشد شماره ۲۹۶ - پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشد شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد شماره ۲۹۸ - بخود دم تا فرو بردم، سخن شد شماره ۲۹۹ - آنکه خود را سبب هستی ما میداند شماره ۳۰۰ - مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمیداند شماره ۳۰۱ - بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند شماره ۳۰۲ - یار در نکته سرایی نه ز کس میماند شماره ۳۰۳ - آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند شماره ۳۰۴ - هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند شماره ۳۰۵ - تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند شماره ۳۰۶ - با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند شماره ۳۰۷ - می پرستان چهره ها از تاب می افروختند شماره ۳۰۸ - اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند شماره ۳۰۹ - حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند شماره ۳۱۰ - عارف اگر چه بیغم دل دم نمیزند شماره ۳۱۱ - این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند شماره ۳۱۲ - فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند شماره ۳۱۳ - یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند شماره ۳۱۴ - ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند شماره ۳۱۵ - حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند شماره ۳۱۶ - چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند شماره ۳۱۷ - از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟ شماره ۳۱۸ - تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند شماره ۳۱۹ - نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند شماره ۳۲۰ - غنچه سالی خون خورد، تا چهره یی گلگون کند شماره ۳۲۱ - آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند! شماره ۳۲۲ - هست سالک با خدا، گر کار دنیا میکند شماره ۳۲۳ - گفت و گوی آن دهن، اندیشه بیجا میکند شماره ۳۲۴ - فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند شماره ۳۲۵ - زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند شماره ۳۲۶ - امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟ شماره ۳۲۷ - کی دگر دیوانه ما با قبا سر میکند؟ شماره ۳۲۸ - میشود جان تازه، چون دوری ازین تن میکند شماره ۳۲۹ - پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند شماره ۳۳۰ - در زبان خبطی سخن را از بها می افگند شماره ۳۳۱ - خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند شماره ۳۳۲ - نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند شماره ۳۳۳ - دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند شماره ۳۳۴ - گردید حرص افزون، آن را که مال افزود شماره ۳۳۵ - سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود شماره ۳۳۶ - مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود شماره ۳۳۷ - بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود شماره ۳۳۸ - آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود شماره ۳۳۹ - همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود شماره ۳۴۰ - کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟! شماره ۳۴۱ - تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟ شماره ۳۴۲ - قد چون خمید، جمله حواست زبون شود شماره ۳۴۳ - چو شرح حال شهیدان او رساله شود شماره ۳۴۴ - بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود شماره ۳۴۵ - رویش چو آتشین ز می ناب میشود شماره ۳۴۶ - چون بلند افتاد همت، تخت عزت میشود شماره ۳۴۷ - از ضعیفی، ناله ام حاجت رواتر میشود شماره ۳۴۸ - گر چنین بر ما کمان ناز پرکش میشود شماره ۳۴۹ - ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل میشود شماره ۳۵۰ - سنبل از تاب خم موی تو، درهم میشود شماره ۳۵۱ - با صبوری کارهای مشکل آسان میشود شماره ۳۵۲ - ای که پرچین جبهه ات، از حرف مردن میشود شماره ۳۵۳ - کارها در آب و خاک فقر وارون میشود شماره ۳۵۴ - تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمیشود شماره ۳۵۵ - از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد شماره ۳۵۶ - عشق او جان خسته میخواهد شماره ۳۵۷ - عجب دانم، از زخم بسمل برآید! شماره ۳۵۸ - ز عکست آینه، چون آب در خروش آید شماره ۳۵۹ - ز خوی تند، همان تندخو بجان آید شماره ۳۶۰ - خرد بگیر سر خود، که یار میآید شماره ۳۶۱ - ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید شماره ۳۶۲ - خیر باشد، نگهش سخت بتک میآید شماره ۳۶۳ - دوستان، مژده که ماه رمضان میآید شماره ۳۶۴ - فریب عام، از هر رند بازاری نمی آید شماره ۳۶۵ - غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید شماره ۳۶۶ - تن نزار من، از چاکهای جامه نماید شماره ۳۶۷ - هرگز بجهان کار کجان راست نیاید شماره ۳۶۸ - عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید شماره ۳۶۹ - تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید شماره ۳۷۰ - درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟! شماره ۳۷۱ - جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید شماره ۳۷۲ - از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ شماره ۳۷۳ - گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ شماره ۳۷۴ - دل که باشد نشیمن غم یار شماره ۳۷۵ - با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار شماره ۳۷۶ - گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار شماره ۳۷۷ - گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟! شماره ۳۷۸ - گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار شماره ۳۷۹ - روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار شماره ۳۸۰ - در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر شماره ۳۸۱ - میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر شماره ۳۸۲ - مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوشتر شماره ۳۸۳ - خلق می‌بینند فیض از تنگدستان بیشتر شماره ۳۸۴ - میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر شماره ۳۸۵ - مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر شماره ۳۸۶ - کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر شماره ۳۸۷ - کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر شماره ۳۸۸ - الینده ساغر گل مفلسونک ایاغینه بنزر شماره ۳۸۹ - منعم! باهل فقر چه خوانی نوای زر؟ شماره ۳۹۰ - به از زمانه نداریم شوخ و شنگ دگر شماره ۳۹۱ - کلاه ترک به سر نه، بگیر کشور دیگر شماره ۳۹۲ - اوزگه عالمده مگر تو کسم غمیندن یاشلر شماره ۳۹۳ - پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور شماره ۳۹۴ - چابقونچی، اگری باخشی مژگان یراقیدور شماره ۳۹۵ - گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور شماره ۳۹۶ - غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور شماره ۳۹۷ - قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز شماره ۳۹۸ - گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز شماره ۳۹۹ - بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز شماره ۴۰۰ - بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز شماره ۴۰۱ - دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز شماره ۴۰۲ - گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز شماره ۴۰۳ - یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز شماره ۴۰۴ - بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز شماره ۴۰۵ - کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس شماره ۴۰۶ - باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس شماره ۴۰۷ - موج دریای محنتی است نفس شماره ۴۰۸ - گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس شماره ۴۰۹ - شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس شماره ۴۱۰ - تا به کی باشدت برای معاش شماره ۴۱۱ - درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش شماره ۴۱۲ - زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش شماره ۴۱۳ - در گفتن عیب دگران بسته زبان باش شماره ۴۱۴ - چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش شماره ۴۱۵ - تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش شماره ۴۱۶ - با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش شماره ۴۱۷ - شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟! شماره ۴۱۸ - وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش شماره ۴۱۹ - یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش شماره ۴۲۰ - در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش شماره ۴۲۱ - نگین خاتم دلهاست در دندانش شماره ۴۲۲ - گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش شماره ۴۲۳ - بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش شماره ۴۲۴ - نشود عاشق از فغان خاموش شماره ۴۲۵ - پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش شماره ۴۲۶ - دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش شماره ۴۲۷ - پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش شماره ۴۲۸ - بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش شماره ۴۲۹ - خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش شماره ۴۳۰ - ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص شماره ۴۳۱ - نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص شماره ۴۳۲ - غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض شماره ۴۳۳ - بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض شماره ۴۳۴ - عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط شماره ۴۳۵ - نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط شماره ۴۳۶ - به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط شماره ۴۳۷ - ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ شماره ۴۳۸ - باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ شماره ۴۳۹ - میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع شماره ۴۴۰ - راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع شماره ۴۴۱ - نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع شماره ۴۴۲ - غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع شماره ۴۴۳ - کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع شماره ۴۴۴ - از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ شماره ۴۴۵ - روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ شماره ۴۴۶ - ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ شماره ۴۴۷ - انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف شماره ۴۴۸ - میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف شماره ۴۴۹ - پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف! شماره ۴۵۰ - عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف! شماره ۴۵۱ - خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق شماره ۴۵۲ - خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق شماره ۴۵۳ - غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق شماره ۴۵۴ - نبود این همه گشتن پی دنیا لایق شماره ۴۵۵ - نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک شماره ۴۵۶ - از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟ شماره ۴۵۷ - افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ شماره ۴۵۸ - بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ شماره ۴۵۹ - من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ شماره ۴۶۰ - ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال شماره ۴۶۱ - گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل! شماره ۴۶۲ - قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل شماره ۴۶۳ - ای از عرق جبین تو صبح بهار دل شماره ۴۶۴ - چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل شماره ۴۶۵ - بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل شماره ۴۶۶ - کی میکنند جامه جان از جسد قبول شماره ۴۶۷ - تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام شماره ۴۶۸ - از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام شماره ۴۶۹ - گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام شماره ۴۷۰ - مژده باد ای دل، که اینک میرسد ماه صیام شماره ۴۷۱ - یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم شماره ۴۷۲ - اگر عاصی، اگر مجرم،اگر بیدین، اگر مستم؛ شماره ۴۷۳ - غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم شماره ۴۷۴ - ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم شماره ۴۷۵ - از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم شماره ۴۷۶ - ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم! شماره ۴۷۷ - نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم شماره ۴۷۸ - ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم شماره ۴۷۹ - چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم شماره ۴۸۰ - بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم شماره ۴۸۱ - چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم شماره ۴۸۲ - ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم شماره ۴۸۳ - تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم شماره ۴۸۴ - باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم شماره ۴۸۵ - سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم شماره ۴۸۶ - ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم شماره ۴۸۷ - در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم شماره ۴۸۸ - برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم شماره ۴۸۹ - چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم شماره ۴۹۰ - ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم شماره ۴۹۱ - چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم شماره ۴۹۲ - ما بلبلان خار علایق گزیده ایم شماره ۴۹۳ - برکنده از حیات، باندک بهانه ایم شماره ۴۹۴ - ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم شماره ۴۹۵ - بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم شماره ۴۹۶ - ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم شماره ۴۹۷ - از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم شماره ۴۹۸ - برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم شماره ۴۹۹ - بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم شماره ۵۰۰ - چون کند پیری ستم، یاد جوانی میکنیم شماره ۵۰۱ - چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم شماره ۵۰۲ - خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان شماره ۵۰۳ - درست نیست گشودن به خنده لب چندان شماره ۵۰۴ - از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان شماره ۵۰۵ - غم بود غم، شراب درویشان شماره ۵۰۶ - پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان شماره ۵۰۷ - برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان شماره ۵۰۸ - ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان شماره ۵۰۹ - در تنم گردید داغش دردمند استخوان شماره ۵۱۰ - پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن شماره ۵۱۱ - برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن شماره ۵۱۲ - از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن شماره ۵۱۳ - پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن شماره ۵۱۴ - تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن شماره ۵۱۵ - زیاده فیض توان از شکستگان بردن شماره ۵۱۶ - باین سامان چه ساز عیش دیگر میتوان کردن؟ شماره ۵۱۷ - بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن شماره ۵۱۸ - کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟ شماره ۵۱۹ - گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن شماره ۵۲۰ - قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن شماره ۵۲۱ - با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن شماره ۵۲۲ - در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن شماره ۵۲۳ - بگوش آنکه بود بهره ور ز فهمیدن شماره ۵۲۴ - پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن شماره ۵۲۵ - گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن شماره ۵۲۶ - گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن شماره ۵۲۷ - ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن شماره ۵۲۸ - شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن شماره ۵۲۹ - خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن شماره ۵۳۰ - یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن شماره ۵۳۱ - دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن شماره ۵۳۳ - پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن شماره ۵۳۴ - بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من شماره ۵۳۵ - ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من شماره ۵۳۶ - چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون شماره ۵۳۷ - که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟ شماره ۵۳۸ - کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟ شماره ۵۳۹ - دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون شماره ۵۴۰ - حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین شماره ۵۴۱ - شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین شماره ۵۴۲ - چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او شماره ۵۴۳ - میتراود التفات از جبهه پر چین او شماره ۵۴۴ - از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو شماره ۵۴۵ - میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو شماره ۵۴۶ - گردد چو بگفتار زبان در دهن تو شماره ۵۴۷ - غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو شماره ۵۴۸ - نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛ شماره ۵۴۹ - موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو شماره ۵۵۰ - گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو شماره ۵۵۱ - چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه شماره ۵۵۲ - غیر محرومی رویت نبود کار نگاه شماره ۵۵۳ - نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته، شماره ۵۵۴ - دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده شماره ۵۵۵ - یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده شماره ۵۵۶ - چشمش در ستم باز بر خلق کرده شماره ۵۵۷ - یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده شماره ۵۵۸ - کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده شماره ۵۵۹ - ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده شماره ۵۶۰ - ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه شماره ۵۶۱ - زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه شماره ۵۶۲ - کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه شماره ۵۶۳ - نگذاشت جان غم تو برای شهادتی شماره ۵۶۴ - شایسته قبول، ندارم عبادتی شماره ۵۶۵ - زیر گل بودن، بسی خوشتر، که زیر منتی شماره ۵۶۶ - با من همیشه درد تو دارد عنایتی شماره ۵۶۷ - نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی شماره ۵۶۸ - بگرد دولت دنیای دون پرور چه میگردی؟! شماره ۵۶۹ - پسند دوست نبود خود پسندی شماره ۵۷۰ - درین ماتم سرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟! شماره ۵۷۱ - بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری شماره ۵۷۲ - در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری شماره ۵۷۳ - سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری شماره ۵۷۴ - بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری شماره ۵۷۵ - دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری شماره ۵۷۶ - نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری شماره ۵۷۷ - دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری! شماره ۵۷۸ - گوشه یی میخواهم و، چشم بخوان دل تری شماره ۵۷۹ - میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری شماره ۵۸۰ - دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری شماره ۵۸۱ - خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری شماره ۵۸۲ - بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟ شماره ۵۸۳ - نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری! شماره ۵۸۴ - چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری شماره ۵۸۵ - کیم من؟ بیدلی، بیچاره یی، از خویش دلگیری! شماره ۵۸۶ - ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری! شماره ۵۸۷ - ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری شماره ۵۸۸ - کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی شماره ۵۸۹ - بهرجا میفروزی چهره،آتشخانه میسازی شماره ۵۹۰ - کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی شماره ۵۹۱ - گاهی سری بخاطر غمناک میکشی شماره ۵۹۲ - نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی شماره ۵۹۳ - دوست داند زبان خاموشی شماره ۵۹۴ - چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟ شماره ۵۹۵ - همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟! شماره ۵۹۶ - از برای مال، گشتن کوه صحرا تا بکی؟! شماره ۵۹۷ - با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟! شماره ۵۹۸ - در میان دوستان، با این کمال بندگی شماره ۵۹۹ - نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی شماره ۶۰۰ - با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی شماره ۶۰۱ - چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی شماره ۶۰۲ - از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی شماره ۶۰۳ - بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی شماره ۶۰۴ - ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی شماره ۶۰۵ - اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی شماره ۶۰۶ - زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی: شماره ۶۰۷ - ندهم تن بجز از عریانی شماره ۶۰۸ - با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی شماره ۶۰۹ - چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی شماره ۶۱۰ - تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی شماره ۶۱۱ - تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟! شماره ۶۱۲ - بر من کند از بس غم عشق تو گرانی شماره ۶۱۳ - بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی شماره ۶۱۴ - پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی شماره ۶۱۵ - نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی شماره ۶۱۶ - زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی شماره ۶۱۷ - تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن میکنی شماره ۶۱۸ - جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟! شماره ۶۱۹ - دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی شماره ۶۲۰ - کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی شماره ۶۲۱ - بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی شماره ۶۲۲ - بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟ شماره ۶۲۳ - نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی شماره ۶۲۴ - هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی شماره ۶۲۵ - در کنار یار، از یار است دست ما تهی! شماره ۶۲۶ - خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی شماره ۶۲۷ - ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی شماره ۶۲۸ - ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی شماره ۶۲۹ - چون تن درست بود، گو مباش دنیائی شماره ۶۳۰ - برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی شماره ۶۳۱ - بسویت جنبش هر نو نهال ایمای ابرویی شماره ۶۳۲ - دیوانه گر نه یی، بخود این دل چه داده یی؟ شماره ۶۳۳ - بنده تن تا بکی، ای جان اگر آزاده یی؟! شماره ۶۳۴ - با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده یی؟ شماره ۶۳۵ - عشق نبود جز بلا با صبر بی اندازه یی شماره ۶۳۶ - ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه یی