درباره واعظ قزوینی
میرزا محمد رفیع ملقب به رفیعالدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید.
وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة میباشد.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - ای نام دلگشای تو عنوان کارها
شماره ۲ - بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا
شماره ۳ - تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا
شماره ۴ - تن شود خاک و، همان سودای ما ماند بجا
شماره ۵ - چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا
شماره ۶ - ره عشق است،کام از ترک می گردد رو اینجا
شماره ۷ - مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را
شماره ۸ - الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را
شماره ۹ - ز ناله باز ندارد کسی دل ما را
شماره ۱۰ - ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
شماره ۱۱ - قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را
شماره ۱۲ - بس است شمع قناعت چون مسکن ما را
شماره ۱۳ - پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را
شماره ۱۴ - ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟
شماره ۱۵ - ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا
شماره ۱۶ - نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را
شماره ۱۷ - چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را
شماره ۱۸ - این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا
شماره ۱۹ - بهار است و از اشکم گل به دامن میکند صحرا
شماره ۲۰ - ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا
شماره ۲۱ - گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را
شماره ۲۲ - شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را
شماره ۲۳ - پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را
شماره ۲۴ - نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را
شماره ۲۵ - عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را
شماره ۲۶ - صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را
شماره ۲۷ - بنرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را
شماره ۲۸ - زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را
شماره ۲۹ - خواهد گشود عقده دلهای ریش را
شماره ۳۰ - دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
شماره ۳۱ - مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را
شماره ۳۲ - در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را
شماره ۳۳ - گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را
شماره ۳۴ - بزرگان می کنند از کیسه غیر این تجمل را
شماره ۳۵ - نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را
شماره ۳۶ - گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟
شماره ۳۷ - از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا
شماره ۳۸ - ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را
شماره ۳۹ - اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟
شماره ۴۰ - در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا
شماره ۴۱ - زان لعل لب سخن شده رنگین ز بس مرا
شماره ۴۲ - نیست غیر از وصل آبی آتش جوش مرا
شماره ۴۳ - دولتی نیست به از تیغ تو بیباک مرا
شماره ۴۴ - چو وصف لعل تو شیرین کند کلام مرا
شماره ۴۵ - دلخراشی کرد از بس در شب هجران مرا
شماره ۴۶ - جوهر از تیغ زبان شد،ریخت تا دندان مرا
شماره ۴۷ - گداخت آتش عشق تو مغز جان مرا
شماره ۴۸ - نیست غمخوار چو لیلی، دل محزون مرا
شماره ۴۹ - برده از بس فکر آن شوخ کمان ابرو مرا
شماره ۵۰ - نبسته جز بدی من، کمر بکینه مرا
شماره ۵۱ - در میان خلق عالم، کشت تنهایی مرا
شماره ۵۲ - شد دماغ از سنبل او بسکه سودایی مرا
شماره ۵۳ - بستیم ز لب، در به رخ آفات زمان را
شماره ۵۴ - وعده کردی که بگیری به نگاهی جان را
شماره ۵۵ - غمی در دل کند ماتم سرا صحرا و گلشن را
شماره ۵۶ - گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
شماره ۵۷ - اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را
شماره ۵۸ - اگر لذت شناس درد سازی جان شیرین را
شماره ۵۹ - بلا نتیجه بود، عیشهای نوشین را
شماره ۶۰ - به خونریزی همانا داد فرمان چشم جادو را
شماره ۶۱ - قرب حق جویی؟ رضا جو باش خلق الله را
شماره ۶۲ - کرد ظاهر از نقاب آن روی گلگون کرده را
شماره ۶۳ - در وحشت دو کون بجو آن یگانه را
شماره ۶۴ - دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را
شماره ۶۵ - گر به رنگش لاله یی باشد به دامن کوه را
شماره ۶۶ - به پیری، از چه رو می افگنی کار جوانی را
شماره ۶۷ - زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
شماره ۶۸ - عرق ناکرده پاک، از محفل ما شد نگار ما
شماره ۶۹ - قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
شماره ۷۰ - سر به زینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟
شماره ۷۱ - منزل کناره کرده، ز راه عبور ما
شماره ۷۲ - بسکه گردیدند همراهان ما دلگیر ما
شماره ۷۳ - غیر افغان، برنخیزد نغمه یی ز آواز ما
شماره ۷۴ - هرگه آن گلزار خوبی، یاد می آرد ز ما
شماره ۷۵ - شیشه دلها شکستن، نیست کار سنگ ما
شماره ۷۶ - بالید از رخ تو دل پر ملال ما
شماره ۷۷ - خامه بیجا میکند، عرض شکست حال ما
شماره ۷۸ - شده با نیک و بد آیینه دل خوش گل ما
شماره ۷۹ - سامان حرف و صوت ندارد بیان ما
شماره ۸۰ - با عدو، بر خویش پیچیدن بود جولان ما
شماره ۸۱ - سرکرد وصف خوبی رویت، زبان ما
شماره ۸۲ - نبود صفت لعل تو، حد سخن ما
شماره ۸۳ - خاکساری شده سرمایه آسودن ما
شماره ۸۴ - تنگ از بسکه شد زمانه ما
شماره ۸۵ - تو صاف باش و، مزن حرف دردنوشی ما
شماره ۸۶ - در جهان گشته سمر حرف پریشانی ما
شماره ۸۷ - دلا از خواب بگشا چشم و، سر کن آه و یا ربها
شماره ۸۸ - ای ز آب روی تو شرمنده استغفارها
شماره ۸۹ - از زبان کلک نقاشان، شنیدم بارها
شماره ۹۰ - برای نان کشی تا چند از دونان تفوقها
شماره ۹۱ - تا چند ای ستمگر تاراج مال و جانها؟
شماره ۹۲ - ز شوق گفتگویش، نیست هوشی در شنیدنها
شماره ۹۳ - ای بار داده کعبه کویت براهها
شماره ۹۴ - با حوادث برنمی آیند مال و جاهها
شماره ۹۵ - تخته آیینه مهر تواند این سینه ها
شماره ۹۶ - بسکه سودا آورد بازار و شهر و خانه ها
شماره ۹۷ - به پیری آنچنان گردیده ام از ناتوانیها
شماره ۹۸ - ز طوفان خروشم، رعشه پیدا میکند دریا
شماره ۹۹ - اوراق روز و شب همه طی شد به صد شتاب
شماره ۱۰۰ - خرمی بی غم نمی باشد درین باغ خراب
شماره ۱۰۱ - پاسبان گنج ایمانی، مرو ای دل به خواب
شماره ۱۰۲ - چه پیش خلق گشایی دهان برای طلب؟
شماره ۱۰۳ - توان پرید بر اوج شرف ببال ادب
شماره ۱۰۴ - غنچه یی، باشد خموشی از گلستان ادب
شماره ۱۰۵ - برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیب
شماره ۱۰۶ - در عهد ماست بسکه دل شادمان غریب
شماره ۱۰۷ - یک نظر غافل نمیگردند از پاس حیات
شماره ۱۰۸ - رفت عهد شباب و، دندان ریخت
شماره ۱۰۹ - به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرت
شماره ۱۱۰ - نکهت از زلف کجش سودائی سر در هواست
شماره ۱۱۱ - در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاست
شماره ۱۱۲ - با نازکی حسن تو، کی تاب حجاب است
شماره ۱۱۳ - ز روزگار وفا خواهی؟ از تو این عجب است
شماره ۱۱۴ - اگر نه دیده بینایی تو معیوب است
شماره ۱۱۵ - دور از تو، همدمم غم و اندوه و محنت است
شماره ۱۱۶ - عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت است
شماره ۱۱۷ - جمشید کو؟ سکندر گیتی ستان کجاست؟
شماره ۱۱۸ - درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاست
شماره ۱۱۹ - دماغ اهل فنا، از مکاره آزاد است
شماره ۱۲۰ - کجا عاقل بهستی دل نهاده است
شماره ۱۲۱ - سر سبزی دل، به زهر درد است
شماره ۱۲۲ - زان لبم، چاره یک شکر خند است
شماره ۱۲۳ - هر قدر نیکی بود پوشیده تر، نیکوتر است
شماره ۱۲۴ - کدخدایی یک قلم، رنج و غم و درد سراست
شماره ۱۲۵ - رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر است
شماره ۱۲۶ - بر عدو پشت نکردن سپر است
شماره ۱۲۷ - دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است
شماره ۱۲۸ - از بهر دو نان، منت دونان چه ضرور است
شماره ۱۲۹ - مرد خدا که پیشت، پامال چون حصیر است
شماره ۱۳۰ - نه همین صبح از غمم پیر است
شماره ۱۳۱ - نه شوق منصب هندم، نه ذوق جاگیر است
شماره ۱۳۲ - سجده پیش هر بتی کفر است،یک جانان بس است
شماره ۱۳۳ - دگر بجای رخ ساده، لوح ساده بس است
شماره ۱۳۴ - باز امشب ناوک آن غمزه بر ما پرکش است
شماره ۱۳۵ - رفیق راه طلب، راه را رفیق خوش است
شماره ۱۳۶ - برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش است
شماره ۱۳۷ - تلاش برتری از حد، خلاف فرهنگ است
شماره ۱۳۸ - در دلت آن نه رشته امل است
شماره ۱۳۹ - گردباد از خودنمایی، روز وشب پا درگلست
شماره ۱۴۰ - روزگار جامه دیبا و فرش مخمل است
شماره ۱۴۱ - صفای چهره گلگون او سراب دل است
شماره ۱۴۲ - تا عکس گل روی تو در چشم تر ماست
شماره ۱۴۳ - فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
شماره ۱۴۴ - با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
شماره ۱۴۵ - هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
شماره ۱۴۶ - بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
شماره ۱۴۷ - خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
شماره ۱۴۸ - زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
شماره ۱۴۹ - ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
شماره ۱۵۰ - این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
شماره ۱۵۱ - غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
شماره ۱۵۲ - قالیت، گرنه کار کرمان است
شماره ۱۵۳ - بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
شماره ۱۵۴ - بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
شماره ۱۵۵ - آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
شماره ۱۵۶ - در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
شماره ۱۵۷ - سرگشتگی نصیب دل خسته من است
شماره ۱۵۸ - فکر آن موی میانم، بسکه در کاهیدن است
شماره ۱۵۹ - از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
شماره ۱۶۰ - بعد مردن، نشان ما سخن است
شماره ۱۶۱ - مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
شماره ۱۶۲ - پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
شماره ۱۶۳ - میدود هر سو سخن،صاحب سخن گر ساکن است
شماره ۱۶۴ - عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
شماره ۱۶۵ - کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
شماره ۱۶۶ - دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
شماره ۱۶۷ - در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
شماره ۱۶۸ - طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
شماره ۱۶۹ - چون دو ابروی سیاهت که بهم پیوسته است
شماره ۱۷۰ - خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
شماره ۱۷۱ - لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
شماره ۱۷۲ - جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
شماره ۱۷۳ - مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
شماره ۱۷۴ - مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
شماره ۱۷۵ - بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
شماره ۱۷۶ - خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
شماره ۱۷۷ - پیری رسید و، از همه وقت کناره است
شماره ۱۷۸ - بربند میان، وقت کنارت ز میانهاست
شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
شماره ۱۸۰ - تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
شماره ۱۸۱ - چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
شماره ۱۸۲ - دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
شماره ۱۸۳ - زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
شماره ۱۸۴ - ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
شماره ۱۸۵ - درها همه بسته است، گشاده است در دوست
شماره ۱۸۶ - خاطرت چون رم کند از هر دو عالم،رام اوست
شماره ۱۸۷ - واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
شماره ۱۸۸ - گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
شماره ۱۸۹ - چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
شماره ۱۹۰ - درد رنجوران تو، درمان چه میداند که چیست؟
شماره ۱۹۱ - در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
شماره ۱۹۲ - سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
شماره ۱۹۳ - رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
شماره ۱۹۴ - آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
شماره ۱۹۵ - آید چو مرگ هستی پیرو جوان یکیست
شماره ۱۹۶ - خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
شماره ۱۹۷ - در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
شماره ۱۹۸ - فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
شماره ۱۹۹ - کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
شماره ۲۰۰ - درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
شماره ۲۰۱ - عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
شماره ۲۰۲ - دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
شماره ۲۰۳ - خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت
شماره ۲۰۴ - خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
شماره ۲۰۵ - در طریق بندگی از خویش میباید گذشت
شماره ۲۰۶ - شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
شماره ۲۰۷ - خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت
شماره ۲۰۸ - سوی یار از همه پرداخته میباید رفت
شماره ۲۰۹ - گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت
شماره ۲۱۰ - مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
شماره ۲۱۱ - در چشم شناسای ره و رسم امانت
شماره ۲۱۲ - به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
شماره ۲۱۳ - واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
شماره ۲۱۴ - زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
شماره ۲۱۵ - بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
شماره ۲۱۶ - عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
شماره ۲۱۷ - رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
شماره ۲۱۸ - ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
شماره ۲۱۹ - گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
شماره ۲۲۰ - دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
شماره ۲۲۱ - چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
شماره ۲۲۲ - فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
شماره ۲۲۳ - دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
شماره ۲۲۴ - بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
شماره ۲۲۵ - نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
شماره ۲۲۶ - پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
شماره ۲۲۷ - نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
شماره ۲۲۸ - سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
شماره ۲۲۹ - ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
شماره ۲۳۰ - بدل اندیشه جانانم از شوکت نمی گنجد
شماره ۲۳۱ - عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
شماره ۲۳۲ - فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
شماره ۲۳۳ - بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان بکف گردد
شماره ۲۳۴ - ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
شماره ۲۳۵ - آزاده بهمراهی کس بند نگردد
شماره ۲۳۶ - ز یاران رنجش هم، مانع دیدار میگردد
شماره ۲۳۷ - چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
شماره ۲۳۸ - زبان حال عاشق، آن زمان غماز میگردد
شماره ۲۳۹ - کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده میگردد
شماره ۲۴۰ - چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
شماره ۲۴۱ - دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمیگردد
شماره ۲۴۲ - میان خلق، با خلق آشنا کامل نمیگردد
شماره ۲۴۳ - کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
شماره ۲۴۴ - هرکس به سخا زنده بود، مرگ ندارد
شماره ۲۴۵ - چون بهله بصید دلم آن مست برآرد
شماره ۲۴۶ - بسرمه نرگس او الفت دگر دارد
شماره ۲۴۷ - گرچه درد دل ما شرح و بیانی دارد
شماره ۲۴۸ - تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد
شماره ۲۴۹ - فضای خاطرم از غم از آن غبار ندارد
شماره ۲۵۰ - آغاز محبت دگر انجام ندارد
شماره ۲۵۱ - بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه ندارد
شماره ۲۵۲ - جهان خاک کرم خیزی ندارد
شماره ۲۵۳ - بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
شماره ۲۵۴ - زما بخشم جهان دو رنگ میگذرد
شماره ۲۵۵ - نتوانست ز بس ضعف بدندان جا کرد
شماره ۲۵۶ - آتش حسنش، کمان عشق را طیار کرد
شماره ۲۵۷ - چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
شماره ۲۵۸ - زهر مرگ دوستان در مغزم از بس کار کرد
شماره ۲۵۹ - ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد
شماره ۲۶۰ - صرصر آهم چراغ روز را خاموش کرد
شماره ۲۶۱ - گلی تو، گل! نظر اما نمیتوانم کرد
شماره ۲۶۲ - حبذا زور جنون، مغلوب زنجیرم نکرد
شماره ۲۶۳ - پیری در خواهش بدل ریش برآورد
شماره ۲۶۴ - نخل امیدت ببار آه سحر میآورد
شماره ۲۶۵ - بی نیازی ساقی از مینا برون میآورد
شماره ۲۶۶ - در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
شماره ۲۶۷ - میان عشق و ننگ و نام، الفت در نمیگیرد
شماره ۲۶۸ - بدرویشان فسون جاه و دولت در نمیگیرد
شماره ۲۶۹ - میرود فکر جهانم، که ز کار اندازد
شماره ۲۷۰ - چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد
شماره ۲۷۱ - مرا ذکر تو با این کهنگی ها تازه میسازد
شماره ۲۷۲ - نه کوه آن سرین تنها برآن موی کمر لرزد
شماره ۲۷۳ - با دل خسته، چو بیرحمی او بستیزد
شماره ۲۷۴ - دشمن چو ریزشی دید، زو شور و شر نخیزد
شماره ۲۷۵ - دلخوردنی ز مال، به اهل غنا رسد
شماره ۲۷۶ - مرد از راه شکست خود بعزت میرسد
شماره ۲۷۷ - از جگر خوناب اشکم خوش به سامان میرسد
شماره ۲۷۸ - به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
شماره ۲۷۹ - ز بی برگان دل روشن ضمیران باصفا باشد
شماره ۲۸۰ - ز دستبرد حوادث گرت خبر باشد
شماره ۲۸۱ - بشوق آن گل عارض، مرا با خار خوش باشد
شماره ۲۸۲ - نه جوهر کسب ملک و مال اسباب جهان باشد
شماره ۲۸۳ - پردگی نیست عطا، گر همه پنهان باشد
شماره ۲۸۴ - الهی تا جهان باشد، شه ما کامران باشد
شماره ۲۸۵ - همین توقعم از تنگ آن دهن باشد
شماره ۲۸۶ - ز پیری، چون مرا قد همچو شمع سرنگون باشد
شماره ۲۸۷ - بریدن از جهان، سرمایه ارزندگی باشد
شماره ۲۸۸ - ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
شماره ۲۸۹ - آن را که به دل هیچ به جز یار نباشد
شماره ۲۹۰ - شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
شماره ۲۹۱ - با دست او چو رنگ حنا دستیار شد
شماره ۲۹۲ - گره در ابروان، از گرمی خویش چو اخگر شد
شماره ۲۹۳ - صحرا ز باد دستی آهم فقیر شد
شماره ۲۹۴ - همچنان کز آب سرو بوستان قد میکشد
شماره ۲۹۵ - زحمت ایام، راحتجو فزونتر میکشد
شماره ۲۹۶ - پیری آمد بر تنم هر موی خنجر میکشد
شماره ۲۹۷ - سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
شماره ۲۹۸ - بخود دم تا فرو بردم، سخن شد
شماره ۲۹۹ - آنکه خود را سبب هستی ما میداند
شماره ۳۰۰ - مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمیداند
شماره ۳۰۱ - بسکه کاهیدم ز غم، با خرده جان تن نماند
شماره ۳۰۲ - یار در نکته سرایی نه ز کس میماند
شماره ۳۰۳ - آنانکه از شراب تو مدهوش گشته اند
شماره ۳۰۴ - هر گه آن مه، رخ بنماید از پی دفع گزند
شماره ۳۰۵ - تن بمحنت ده، اگر خواهی که گردی سربلند
شماره ۳۰۶ - با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بند
شماره ۳۰۷ - می پرستان چهره ها از تاب می افروختند
شماره ۳۰۸ - اهل دنیا، بسکه در دل حسرت زر داشتند
شماره ۳۰۹ - حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند
شماره ۳۱۰ - عارف اگر چه بیغم دل دم نمیزند
شماره ۳۱۱ - این حریفان که گهی زاهد و گه اوباشند
شماره ۳۱۲ - فرداست اینکه زمره شاهنشهان کشند
شماره ۳۱۳ - یاران ز خودستایی، پیوسته در خروشند
شماره ۳۱۴ - ز بس نگار من از خویش هم حجاب کند
شماره ۳۱۵ - حلقه بر هر دری این زمزمه را ساز کند
شماره ۳۱۶ - چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکند
شماره ۳۱۷ - از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟
شماره ۳۱۸ - تند خویی مرد را بیقدر در عالم کند
شماره ۳۱۹ - نوبهار آمد، خردگو فکر زنجیرم کند
شماره ۳۲۰ - غنچه سالی خون خورد، تا چهره یی گلگون کند
شماره ۳۲۱ - آشنایی بتو عیب است که بیگانه کند!
شماره ۳۲۲ - هست سالک با خدا، گر کار دنیا میکند
شماره ۳۲۳ - گفت و گوی آن دهن، اندیشه بیجا میکند
شماره ۳۲۴ - فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
شماره ۳۲۵ - زآن چشم، دل به یک دو نظر صلح میکند
شماره ۳۲۶ - امروز کس کجا ز سخن یاد میکند؟
شماره ۳۲۷ - کی دگر دیوانه ما با قبا سر میکند؟
شماره ۳۲۸ - میشود جان تازه، چون دوری ازین تن میکند
شماره ۳۲۹ - پیش تو شکوه عزم تظلم نمیکند
شماره ۳۳۰ - در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
شماره ۳۳۱ - خوبان بغازه چون رخ خود لاله گون کنند
شماره ۳۳۲ - نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنند
شماره ۳۳۳ - دردمندان، بسکه رم از خودنمایی میکنند
شماره ۳۳۴ - گردید حرص افزون، آن را که مال افزود
شماره ۳۳۵ - سخن سیم و زر و خانه و اسباب بود
شماره ۳۳۶ - مهر و کین از بهر حق، در خلق عالم کم بود
شماره ۳۳۷ - بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بود
شماره ۳۳۸ - آنچه از آه ستمکش، بستم کیش رود
شماره ۳۳۹ - همچنان کز خطش آن خال نهان پیدا شود
شماره ۳۴۰ - کی دلت خوشحال با اندیشه دنیا شود؟!
شماره ۳۴۱ - تا نسازی با جفا، کی مشکلت آسان شود؟
شماره ۳۴۲ - قد چون خمید، جمله حواست زبون شود
شماره ۳۴۳ - چو شرح حال شهیدان او رساله شود
شماره ۳۴۴ - بدگهر، نیک بدینار و بدرهم نشود
شماره ۳۴۵ - رویش چو آتشین ز می ناب میشود
شماره ۳۴۶ - چون بلند افتاد همت، تخت عزت میشود
شماره ۳۴۷ - از ضعیفی، ناله ام حاجت رواتر میشود
شماره ۳۴۸ - گر چنین بر ما کمان ناز پرکش میشود
شماره ۳۴۹ - ریخت چون دندان، مدار جسم مشکل میشود
شماره ۳۵۰ - سنبل از تاب خم موی تو، درهم میشود
شماره ۳۵۱ - با صبوری کارهای مشکل آسان میشود
شماره ۳۵۲ - ای که پرچین جبهه ات، از حرف مردن میشود
شماره ۳۵۳ - کارها در آب و خاک فقر وارون میشود
شماره ۳۵۴ - تنها ز لفظ، شعر تو دلبر نمیشود
شماره ۳۵۵ - از چشم تنگ مردم، چشمم عصا نخواهد
شماره ۳۵۶ - عشق او جان خسته میخواهد
شماره ۳۵۷ - عجب دانم، از زخم بسمل برآید!
شماره ۳۵۸ - ز عکست آینه، چون آب در خروش آید
شماره ۳۵۹ - ز خوی تند، همان تندخو بجان آید
شماره ۳۶۰ - خرد بگیر سر خود، که یار میآید
شماره ۳۶۱ - ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید
شماره ۳۶۲ - خیر باشد، نگهش سخت بتک میآید
شماره ۳۶۳ - دوستان، مژده که ماه رمضان میآید
شماره ۳۶۴ - فریب عام، از هر رند بازاری نمی آید
شماره ۳۶۵ - غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
شماره ۳۶۶ - تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
شماره ۳۶۷ - هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
شماره ۳۶۸ - عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
شماره ۳۶۹ - تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
شماره ۳۷۰ - درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
شماره ۳۷۱ - جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
شماره ۳۷۲ - از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
شماره ۳۷۳ - گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
شماره ۳۷۴ - دل که باشد نشیمن غم یار
شماره ۳۷۵ - با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
شماره ۳۷۶ - گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
شماره ۳۷۷ - گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
شماره ۳۷۸ - گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
شماره ۳۷۹ - روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
شماره ۳۸۰ - در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
شماره ۳۸۱ - میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
شماره ۳۸۲ - مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوشتر
شماره ۳۸۳ - خلق میبینند فیض از تنگدستان بیشتر
شماره ۳۸۴ - میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر
شماره ۳۸۵ - مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر
شماره ۳۸۶ - کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر
شماره ۳۸۷ - کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر
شماره ۳۸۸ - الینده ساغر گل مفلسونک ایاغینه بنزر
شماره ۳۸۹ - منعم! باهل فقر چه خوانی نوای زر؟
شماره ۳۹۰ - به از زمانه نداریم شوخ و شنگ دگر
شماره ۳۹۱ - کلاه ترک به سر نه، بگیر کشور دیگر
شماره ۳۹۲ - اوزگه عالمده مگر تو کسم غمیندن یاشلر
شماره ۳۹۳ - پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور
شماره ۳۹۴ - چابقونچی، اگری باخشی مژگان یراقیدور
شماره ۳۹۵ - گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور
شماره ۳۹۶ - غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور
شماره ۳۹۷ - قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز
شماره ۳۹۸ - گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز
شماره ۳۹۹ - بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز
شماره ۴۰۰ - بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
شماره ۴۰۱ - دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
شماره ۴۰۲ - گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
شماره ۴۰۳ - یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
شماره ۴۰۴ - بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
شماره ۴۰۵ - کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
شماره ۴۰۶ - باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
شماره ۴۰۷ - موج دریای محنتی است نفس
شماره ۴۰۸ - گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
شماره ۴۰۹ - شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
شماره ۴۱۰ - تا به کی باشدت برای معاش
شماره ۴۱۱ - درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
شماره ۴۱۲ - زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
شماره ۴۱۳ - در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
شماره ۴۱۴ - چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
شماره ۴۱۵ - تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
شماره ۴۱۶ - با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
شماره ۴۱۷ - شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
شماره ۴۱۸ - وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
شماره ۴۱۹ - یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
شماره ۴۲۰ - در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
شماره ۴۲۱ - نگین خاتم دلهاست در دندانش
شماره ۴۲۲ - گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
شماره ۴۲۳ - بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
شماره ۴۲۴ - نشود عاشق از فغان خاموش
شماره ۴۲۵ - پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
شماره ۴۲۶ - دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
شماره ۴۲۷ - پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
شماره ۴۲۸ - بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
شماره ۴۲۹ - خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
شماره ۴۳۰ - ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
شماره ۴۳۱ - نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
شماره ۴۳۲ - غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
شماره ۴۳۳ - بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
شماره ۴۳۴ - عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
شماره ۴۳۵ - نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
شماره ۴۳۶ - به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
شماره ۴۳۷ - ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ
شماره ۴۳۸ - باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ
شماره ۴۳۹ - میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع
شماره ۴۴۰ - راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع
شماره ۴۴۱ - نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع
شماره ۴۴۲ - غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع
شماره ۴۴۳ - کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع
شماره ۴۴۴ - از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ
شماره ۴۴۵ - روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
شماره ۴۴۶ - ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
شماره ۴۴۷ - انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
شماره ۴۴۸ - میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
شماره ۴۴۹ - پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
شماره ۴۵۰ - عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
شماره ۴۵۱ - خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
شماره ۴۵۲ - خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
شماره ۴۵۳ - غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
شماره ۴۵۴ - نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
شماره ۴۵۵ - نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
شماره ۴۵۶ - از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
شماره ۴۵۷ - افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
شماره ۴۵۸ - بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
شماره ۴۵۹ - من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ
شماره ۴۶۰ - ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال
شماره ۴۶۱ - گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!
شماره ۴۶۲ - قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل
شماره ۴۶۳ - ای از عرق جبین تو صبح بهار دل
شماره ۴۶۴ - چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
شماره ۴۶۵ - بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل
شماره ۴۶۶ - کی میکنند جامه جان از جسد قبول
شماره ۴۶۷ - تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
شماره ۴۶۸ - از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
شماره ۴۶۹ - گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام
شماره ۴۷۰ - مژده باد ای دل، که اینک میرسد ماه صیام
شماره ۴۷۱ - یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم
شماره ۴۷۲ - اگر عاصی، اگر مجرم،اگر بیدین، اگر مستم؛
شماره ۴۷۳ - غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم
شماره ۴۷۴ - ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
شماره ۴۷۵ - از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
شماره ۴۷۶ - ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
شماره ۴۷۷ - نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
شماره ۴۷۸ - ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
شماره ۴۷۹ - چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
شماره ۴۸۰ - بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
شماره ۴۸۱ - چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
شماره ۴۸۲ - ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
شماره ۴۸۳ - تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
شماره ۴۸۴ - باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
شماره ۴۸۵ - سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
شماره ۴۸۶ - ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
شماره ۴۸۷ - در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
شماره ۴۸۸ - برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
شماره ۴۸۹ - چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
شماره ۴۹۰ - ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
شماره ۴۹۱ - چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
شماره ۴۹۲ - ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
شماره ۴۹۳ - برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
شماره ۴۹۴ - ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
شماره ۴۹۵ - بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
شماره ۴۹۶ - ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
شماره ۴۹۷ - از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
شماره ۴۹۸ - برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
شماره ۴۹۹ - بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
شماره ۵۰۰ - چون کند پیری ستم، یاد جوانی میکنیم
شماره ۵۰۱ - چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
شماره ۵۰۲ - خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
شماره ۵۰۳ - درست نیست گشودن به خنده لب چندان
شماره ۵۰۴ - از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
شماره ۵۰۵ - غم بود غم، شراب درویشان
شماره ۵۰۶ - پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
شماره ۵۰۷ - برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
شماره ۵۰۸ - ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
شماره ۵۰۹ - در تنم گردید داغش دردمند استخوان
شماره ۵۱۰ - پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
شماره ۵۱۱ - برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
شماره ۵۱۲ - از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
شماره ۵۱۳ - پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
شماره ۵۱۴ - تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
شماره ۵۱۵ - زیاده فیض توان از شکستگان بردن
شماره ۵۱۶ - باین سامان چه ساز عیش دیگر میتوان کردن؟
شماره ۵۱۷ - بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن
شماره ۵۱۸ - کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟
شماره ۵۱۹ - گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
شماره ۵۲۰ - قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
شماره ۵۲۱ - با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن
شماره ۵۲۲ - در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
شماره ۵۲۳ - بگوش آنکه بود بهره ور ز فهمیدن
شماره ۵۲۴ - پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
شماره ۵۲۵ - گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
شماره ۵۲۶ - گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
شماره ۵۲۷ - ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن
شماره ۵۲۸ - شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
شماره ۵۲۹ - خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
شماره ۵۳۰ - یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
شماره ۵۳۱ - دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
شماره ۵۳۳ - پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
شماره ۵۳۴ - بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
شماره ۵۳۵ - ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
شماره ۵۳۶ - چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
شماره ۵۳۷ - که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
شماره ۵۳۸ - کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
شماره ۵۳۹ - دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
شماره ۵۴۰ - حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
شماره ۵۴۱ - شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
شماره ۵۴۲ - چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
شماره ۵۴۳ - میتراود التفات از جبهه پر چین او
شماره ۵۴۴ - از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
شماره ۵۴۵ - میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
شماره ۵۴۶ - گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
شماره ۵۴۷ - غم میرمد، ز پیچش زلف سیاه تو
شماره ۵۴۸ - نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
شماره ۵۴۹ - موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
شماره ۵۵۰ - گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
شماره ۵۵۱ - چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
شماره ۵۵۲ - غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
شماره ۵۵۳ - نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
شماره ۵۵۴ - دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
شماره ۵۵۵ - یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
شماره ۵۵۶ - چشمش در ستم باز بر خلق کرده
شماره ۵۵۷ - یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده
شماره ۵۵۸ - کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده
شماره ۵۵۹ - ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
شماره ۵۶۰ - ویرمه، چوق رنگ گل عارض جانانمزه
شماره ۵۶۱ - زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه
شماره ۵۶۲ - کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینه
شماره ۵۶۳ - نگذاشت جان غم تو برای شهادتی
شماره ۵۶۴ - شایسته قبول، ندارم عبادتی
شماره ۵۶۵ - زیر گل بودن، بسی خوشتر، که زیر منتی
شماره ۵۶۶ - با من همیشه درد تو دارد عنایتی
شماره ۵۶۷ - نیی کریم، ز فیض آب تا نمیگردی
شماره ۵۶۸ - بگرد دولت دنیای دون پرور چه میگردی؟!
شماره ۵۶۹ - پسند دوست نبود خود پسندی
شماره ۵۷۰ - درین ماتم سرا از غفلت ای جاهل، چه میخندی؟!
شماره ۵۷۱ - بی سجده درگاه تو، نبود سر خاری
شماره ۵۷۲ - در دلها برویت میگشاید نرم گفتاری
شماره ۵۷۳ - سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری
شماره ۵۷۴ - بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری
شماره ۵۷۵ - دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری
شماره ۵۷۶ - نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری
شماره ۵۷۷ - دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!
شماره ۵۷۸ - گوشه یی میخواهم و، چشم بخوان دل تری
شماره ۵۷۹ - میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
شماره ۵۸۰ - دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
شماره ۵۸۱ - خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
شماره ۵۸۲ - بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
شماره ۵۸۳ - نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
شماره ۵۸۴ - چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
شماره ۵۸۵ - کیم من؟ بیدلی، بیچاره یی، از خویش دلگیری!
شماره ۵۸۶ - ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
شماره ۵۸۷ - ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
شماره ۵۸۸ - کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
شماره ۵۸۹ - بهرجا میفروزی چهره،آتشخانه میسازی
شماره ۵۹۰ - کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
شماره ۵۹۱ - گاهی سری بخاطر غمناک میکشی
شماره ۵۹۲ - نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
شماره ۵۹۳ - دوست داند زبان خاموشی
شماره ۵۹۴ - چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
شماره ۵۹۵ - همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
شماره ۵۹۶ - از برای مال، گشتن کوه صحرا تا بکی؟!
شماره ۵۹۷ - با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
شماره ۵۹۸ - در میان دوستان، با این کمال بندگی
شماره ۵۹۹ - نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
شماره ۶۰۰ - با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
شماره ۶۰۱ - چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی
شماره ۶۰۲ - از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی
شماره ۶۰۳ - بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی
شماره ۶۰۴ - ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی
شماره ۶۰۵ - اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی
شماره ۶۰۶ - زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:
شماره ۶۰۷ - ندهم تن بجز از عریانی
شماره ۶۰۸ - با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی
شماره ۶۰۹ - چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی
شماره ۶۱۰ - تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی
شماره ۶۱۱ - تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
شماره ۶۱۲ - بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
شماره ۶۱۳ - بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
شماره ۶۱۴ - پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
شماره ۶۱۵ - نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
شماره ۶۱۶ - زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
شماره ۶۱۷ - تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن میکنی
شماره ۶۱۸ - جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
شماره ۶۱۹ - دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
شماره ۶۲۰ - کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
شماره ۶۲۱ - بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
شماره ۶۲۲ - بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
شماره ۶۲۳ - نظر بگشا، نگه دانسته کن، در هر پر کاهی
شماره ۶۲۴ - هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
شماره ۶۲۵ - در کنار یار، از یار است دست ما تهی!
شماره ۶۲۶ - خردمندی فزاید آدمی را بسکه تنهایی
شماره ۶۲۷ - ز مرگت دوستان را، آن قدرها نیست پروایی
شماره ۶۲۸ - ای رنگت از طراوت، چون اطلس ختایی
شماره ۶۲۹ - چون تن درست بود، گو مباش دنیائی
شماره ۶۳۰ - برگی از باغ تو، هر رنگ گل زیبایی
شماره ۶۳۱ - بسویت جنبش هر نو نهال ایمای ابرویی
شماره ۶۳۲ - دیوانه گر نه یی، بخود این دل چه داده یی؟
شماره ۶۳۳ - بنده تن تا بکی، ای جان اگر آزاده یی؟!
شماره ۶۳۴ - با لاف عقل، بازی دنیا چه خورده یی؟
شماره ۶۳۵ - عشق نبود جز بلا با صبر بی اندازه یی
شماره ۶۳۶ - ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانه یی