هوش مصنوعی: شمع نورانی از نور و صفا در میان پریشانی‌ها می‌گوید. او اشاره می‌کند که در دل روشندلان غمی نیست و آینه‌ای در پیشانی خود پنهان کرده است. از بازگشت باران از ابر، به پشیمانی ناشی از تلاش‌های بی‌ثمر پی می‌برد. همچنین، از سروری که در برابر حق سجده کرده ولی به سلطانی رسیده، اظهار تأسف می‌کند. در پایان، به واعظ هشدار می‌دهد که اگر قدر سخن کم است، لب‌هایش را ببندد، چرا که فراوانی، قیمت کالا را کاهش می‌دهد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی نسبتاً پیچیده است که درک آن‌ها نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات و فلسفه دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۶۰۶ - زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:

زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:
که هست نور و صفا بیش در پریشانی ۱

ندیده در دل روشندلان، کسی غم دل
نهفته آینه در خویش، چین پیشانی ۲

ز باز گشتن باران ز ابر، دانستم
تلاش مرتبه می آورد پشیمانی ۳

سری که از در حق دیده سجده واری رو
هزار حیف که آید فرو بسلطانی! ۴

شد ار تو قدر سخن کم، ببند لب واعظ
که گشته قیمت کالا کم، از فراوانی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۰۵ - اگر گللر غمیندینک دور چمنده بلبل افغانی
گوهر بعدی:شماره ۶۰۷ - ندهم تن بجز از عریانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.