هوش مصنوعی:
این شعر از وضعیت ناامیدکننده و تلخ جهان سخن میگوید که در آن وفاداری، ایمان، و دلداری از بین رفته است. طبیعت و فلک نیز به نظر خصمانه و بیوفا میرسند. شاعر از تنهایی و غم خود میگوید و تنها به مخاطب (احتمالاً معشوق یا دوست) امید بسته است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، لحن ناامیدانه و انتقادی شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳ - به باغ مردمی خاری نمانده ست
به باغ مردمی خاری نمانده ست
کرم را روزبازاری نمانده ست ۱
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست ۲
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست ۳
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست ۴
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست ۵
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست ۶
کرم را روزبازاری نمانده ست ۱
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست ۲
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست ۳
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست ۴
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست ۵
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲ - در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است
گوهر بعدی:شماره ۴ - چون لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.