هوش مصنوعی:
شاعر از جدایی از معشوق و وطن خود ناله میکند و بیان میکند که این جدایی ناخواسته بوده است. او اعلام میکند که حاضر است حتی جان و تن خود را فدای معشوق کند و از هوای کوی او بیرون نمیرود. همچنین، او از رشک غیر و جدایی از رفیقان خود نیز شکایت میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۲ - هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا ۱
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند
جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا ۲
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس
هرگز به اختیار نشد از وطن جدا ۳
از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنم
با تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا ۴
گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیق
یارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا ۵
نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا ۱
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند
جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا ۲
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس
هرگز به اختیار نشد از وطن جدا ۳
از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنم
با تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا ۴
گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیق
یارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.