هوش مصنوعی:
شاعر از درد جدایی و بیمهری مدعیان و کافران سنگیندل شکایت میکند. او از این که ابتدا او را با معشوق آشنا کردند و سپس جدا شدند، ابراز تأسف میکند. همچنین، از بیوفایی و سستمهری افراد اطرافش گله میکند و شهیدان عشق را کسانی میداند که به جای فداکاری، به فکر منافع خود بودند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق، انتقادهای اجتماعی و اشاره به مفاهیمی مانند بیوفایی و رنج عشق است که درک آنها برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد.
شماره ۹۴ - فغان که مدعیان از منت جدا کردند
فغان که مدعیان از منت جدا کردند
مرا به درد جدائیت مبتلا کردند ۱
به درد مردم و آن کافران سنگین دل
نه رحم بر من و نه شرم از خدا کردند ۲
چو آخرم ز تو می ساختند بیگانه
چرا نخست مرا با تو آشنا کردند ۳
مباد دیدن رویت نصیب آنکس را
که از نظاره ی روی تو منع ما کردند ۴
زسست مهری مه طلعتان فغان کاین قوم
به کس نه مهر نمودند و نه وفا کردند ۵
شهید عشق نخوانند آن شهیدان را
که زیر تیغ ستم فکر خونبها کردند ۶
غریب نیست نکردند رحم اگر به رفیق
ازان گروه که کردند جور تا کردند ۷
مرا به درد جدائیت مبتلا کردند ۱
به درد مردم و آن کافران سنگین دل
نه رحم بر من و نه شرم از خدا کردند ۲
چو آخرم ز تو می ساختند بیگانه
چرا نخست مرا با تو آشنا کردند ۳
مباد دیدن رویت نصیب آنکس را
که از نظاره ی روی تو منع ما کردند ۴
زسست مهری مه طلعتان فغان کاین قوم
به کس نه مهر نمودند و نه وفا کردند ۵
شهید عشق نخوانند آن شهیدان را
که زیر تیغ ستم فکر خونبها کردند ۶
غریب نیست نکردند رحم اگر به رفیق
ازان گروه که کردند جور تا کردند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳ - خوش آنکه شب غمم سر آید
گوهر بعدی:شماره ۹۵ - دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.