هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوری از یار و دیار خود شکایت می‌کند و بیان می‌کند که با وجود همه سختی‌ها، هنوز به عشق و امید خود پایبند است. او از روزهای خوش گذشته یاد می‌کند و از تنهایی و بیگانگی در غربت می‌نالد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، دوری، و امید است که برای درک کامل نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین، زبان و بیان شعر ممکن است برای کودکان پیچیده باشد.

شماره ۱۰۵ - مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود

مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
که من از گفته ی یاران نگویم ترک یار خود ۱

نکردم در دیار خود چو شکر وصل یار خود
شدم از یار خود مهجور و هم دور از دیار خود ۲

شبم خوش بود و روزم خوش به وصل دلبری روزی
ندانستم دریغ آن روز قدر روزگار خود ۳

مهی کز وصل او هر شب شب من قدر بود اکنون
شمارم دور از او هر روز را روز شمار خود ۴

نمی بینم در این بیگانگان یک آشنا کز وی
ز شهر و یار خود پرسم خبر وز شهریار خود ۵

نکردم صید هر کس نیستم نخجیر هر جایی
شکار عاشقم در جرگهٔ عاشق شکار خود ۶

کسی حال من بی دل در این درماندگی داند
که درماند به امید دل امیدوار خود ۷

کند چون فکر کارم دیگری اکنون نکردم چون
خود از آغاز کار اندیشهٔ انجام کار خود ۸

رفیق از قاصد و نامه تسلی چون شوم تا خود
به یار خود خود نگویم قصهٔ احوال زار خود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - دانی که از هجران تو بر ما چه شب‌ها بگذرد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - گر ناله ی زارم اثری داشته باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.