هوش مصنوعی: شاعر از محرومیت از نگاه معشوق شکایت دارد و خود را در دوزخ هجران می‌بیند، در حالی که رقیبش در بهشت وصل است. او از بیداد معشوق گله می‌کند و از او می‌خواهد که بیداد نکند. شاعر آرزو می‌کند که معشوق قد و رخ خود را نشان دهد تا همه‌چیز تحت تأثیر زیبایی او قرار گیرد. او همچنین از روزهای سیاه و شب‌های تاریک خود می‌گوید.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای سنین پایین‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های غنی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد.

شماره ۱۳۵ - ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود

ندانستی گرم شاد از نگاه گاه گاه خود
چرا یکباره ام محروم کردی از نگاه خود ۱

رقیبم در بهشت وصل و من در دوزخ هجران
نمی دانم ثواب او نمی یابم گناه خود ۲

کشم گر آه گرمی سوزد آهم چرخ را دانم
نمی دانم چرا من خود نمی سوزم ز آه خود ۳

تو بر من می کنی بیداد و من داد از تو می خواهم
مکن بیداد ای بیدادگر بر دادخواه خود ۴

عیان کن قد و رخ تا هم خجل هم منفعل گردد
چمن از سرو و شمشاد و سپهر از مهر و ماه خود ۵

شب و روزی که یکسال است در عالم رفیق آن را
شب تاریک خود می دانم و روز سیاه خود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۱۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳۴ - دایم به تو این گرمی بازار نماند
گوهر بعدی:شماره ۱۳۶ - آنکه ما را شیوهٔ تعلیم جز یاری نداد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.