هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و وفاداری یکطرفه سخن میگوید. او از شکستن عهدها توسط معشوق و دامهای عشق شکایت دارد، اما همچنان به عشق خود پایبند است. شاعر خود را زیرک اما گرفتار توصیف میکند و از بخت بد و وضعیت ناگوار خود مینالد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به حالش رحم کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۴۱ - زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
زان دم که با تو عهد گسل عهد بسته ام
با هر که عهد بسته همان دم شکسته ام ۱
هر جا شنیده ام که تو روزی گذشته ای
هر روز رفته تا به شب آنجا نشسته ام ۲
خو کرده ام به گوشه ی دام تو ورنه من
آن مرغ زیرکم که ز صد دام جسته ام ۳
دانه مکش ز من که من از بخت واژگون
بر خویش اگرچه شوم به یاران خجسته ام ۴
یوسف رخی و خضر قدم عیسوی دمی
بنگر به من که عاجز و بیمار و خسته ام ۵
خیرات تندرستی و شکر جوانیت
بر حال من ببخش که پیر و شکسته ام ۶
می ترسد او که ساعدش آلایدم بخون
من خود رفیق ورنه ز جان دست شسته ام ۷
با هر که عهد بسته همان دم شکسته ام ۱
هر جا شنیده ام که تو روزی گذشته ای
هر روز رفته تا به شب آنجا نشسته ام ۲
خو کرده ام به گوشه ی دام تو ورنه من
آن مرغ زیرکم که ز صد دام جسته ام ۳
دانه مکش ز من که من از بخت واژگون
بر خویش اگرچه شوم به یاران خجسته ام ۴
یوسف رخی و خضر قدم عیسوی دمی
بنگر به من که عاجز و بیمار و خسته ام ۵
خیرات تندرستی و شکر جوانیت
بر حال من ببخش که پیر و شکسته ام ۶
می ترسد او که ساعدش آلایدم بخون
من خود رفیق ورنه ز جان دست شسته ام ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۰ - به کار مشکل خود یاری از یاری نمیبینم
گوهر بعدی:شماره ۲۴۲ - به بلا زار و مبتلا که منم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.