هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به بیان غم و اندوه عمیق ناشی از فقدان عزیزی میپردازد. شاعر از ناتوانی خود در توصیف این اندوه با کلمات سخن میگوید و از اشکهای بیپایان و دردهای درونی خود مینالد. همچنین، به موضوعاتی مانند ظلم دشمنان، وفاداری به اهل بیت، و نابرابریهای اجتماعی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و مذهبی نیاز به دانش پیشزمینه دارد.
بند ۶۳ - در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم
در ماتم تو تا نچکید اشکم از قلم
حرفی ازین حدیث به دفتر نزد رقم ۱
ننگاشت خامه نکته ای از شرح این عزا
نآورد تا چه رگ ز غمت خون دل به دم ۲
ماندند تا عزای تو دارند کاینات
ورنه شدی وجود سوی بنگه عدم ۳
هر شب نثار بزم عزاداری تراست
تا روز حشر دامن گردون پر از درم ۴
چشمی محیط حوصله باید سحاب زای
کاین گریه نیست لایق چندین سفینه غم ۵
آبش ز اشک دیده و خوانش ز لخت دل
این بود پاس حرمت مهمان محترم ۶
ز آب دیده تاب درون گر نمی نشاند
می سوخت ز آتش عطش از فرق تا قدم ۷
از چرخ تیره اختر و ز خصم خیره کش
بدخواه وی چو داهیه بسیار، دوست کم ۸
قسمت نمود بر دو طرف عضو عضو خویش
طرف حرامی و حرم اعضای منقسم ۹
برسر هوای حرب و به دل حزن اهل بیت
رایش سوی حرامی و رویش سوی حرم ۱۰
تنها میان قوم دغا مانده آن دریغ
کارواح در معسکر این کمترین حشم ۱۱
اجرام خرد و برد بهم مجتمع هنوز
و اندام او به تیغ ستم منقطع ز هم ۱۲
از آتش ستیزه خصمش خیام سوخت
برپا چراست پایه ی این آبگون خیم ۱۳
خضمش طمع کند پی خدمت ز پور و دخت
شاهی که قدسیان به حریمش کمین خدم ۱۴
ز آن ره که عهد دولت باطل کشید طول ۱۵
حق را ملامتی نه ولی اهل حق ملول ۱۶
حرفی ازین حدیث به دفتر نزد رقم ۱
ننگاشت خامه نکته ای از شرح این عزا
نآورد تا چه رگ ز غمت خون دل به دم ۲
ماندند تا عزای تو دارند کاینات
ورنه شدی وجود سوی بنگه عدم ۳
هر شب نثار بزم عزاداری تراست
تا روز حشر دامن گردون پر از درم ۴
چشمی محیط حوصله باید سحاب زای
کاین گریه نیست لایق چندین سفینه غم ۵
آبش ز اشک دیده و خوانش ز لخت دل
این بود پاس حرمت مهمان محترم ۶
ز آب دیده تاب درون گر نمی نشاند
می سوخت ز آتش عطش از فرق تا قدم ۷
از چرخ تیره اختر و ز خصم خیره کش
بدخواه وی چو داهیه بسیار، دوست کم ۸
قسمت نمود بر دو طرف عضو عضو خویش
طرف حرامی و حرم اعضای منقسم ۹
برسر هوای حرب و به دل حزن اهل بیت
رایش سوی حرامی و رویش سوی حرم ۱۰
تنها میان قوم دغا مانده آن دریغ
کارواح در معسکر این کمترین حشم ۱۱
اجرام خرد و برد بهم مجتمع هنوز
و اندام او به تیغ ستم منقطع ز هم ۱۲
از آتش ستیزه خصمش خیام سوخت
برپا چراست پایه ی این آبگون خیم ۱۳
خضمش طمع کند پی خدمت ز پور و دخت
شاهی که قدسیان به حریمش کمین خدم ۱۴
ز آن ره که عهد دولت باطل کشید طول ۱۵
حق را ملامتی نه ولی اهل حق ملول ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۲۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۶۲ - خون خدا چو ریخت به خاک از در ستم
گوهر بعدی:بند ۶۴ - این بود آخر اجر رسول از پیمبری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.