هوش مصنوعی:
این متن شعری است که با استفاده از تصاویر و استعارههای غنی، به توصیف طبیعت، تغییر فصلها و زیباییهای جهان میپردازد. همچنین، به مفاهیمی مانند وحدت، عرفان و فلسفه زندگی اشاره دارد. زبان شعر ادبی و پر از تشبیهات پیچیده است.
رده سنی:
16+
متن از لحاظ زبانی پیچیده و پر از استعارههای ادبی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی مفاهیم عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای سنین پایین نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۲ - جنگنامه موئینه و کتان
ز پرتو علم خلعت مغرق خور
سحر شد آستی و دامن جهان پرزر ۱
رخی کز آبله مانند نقش کمخا بود
نمود اطلس خانبالغی زشوکت و فر ۲
بتخت کت چوبر آمد نهالی زر بفت
کلاه وار قبا پیش او ببست کمر ۳
فش عمامه در آمد باحتساب رخوت
براند دره بنهی محرمات دگر ۴
بگو بصوفی صاحب سماع زردک پوش
که نوکسیت نخواهد خرید کهنه مدر ۵
ملاف باقلمی ای لباس آژیده
بر وی کار چو افتاد بخیه ات یکسر ۶
بکازر ار بودت پیرهن ضرورت دان
یکی دگر که بود لازمت زخشک وزتر ۷
کسی که عجب سقرلاط سبز و سنجابش
بود بآب و علف گشته مفتخر چون خر ۸
سپرد راه دوئی موزه زان بپا افتاد
کلاه زد دم وحدت ازان بود بر سر ۹
قوی عجب بود از گندکان اسپاهان
حریر وار چنین نرم زوده در بر ۱۰
چو باد بیزن و مسواک داشت حکم علم
بشد سجاده زردک بمرشدی اشهر ۱۱
کشان بپای بت دلرباست دامن شرب
بدانطریق که طاوس میکشد شهپر ۱۲
کنون که وقت حصیرست و بوریا بزمین
چه شد که سبزه بزیلو فکندنست سمر ۱۳
گلست و لاله چو والای سرخ و اطلس آل
لباس شاهد باغ و شکوفه اش چادر ۱۴
کشید سرو سهی پادرازتر زگلیم
عبای سبز حنینی ازان شدش در بر ۱۵
ز خرده گیری گل دان قبای تنگ شکفت
که بر زمین کشد از حیف دامن پر زر ۱۶
چو دال شرب سفیدست و نرمدست بنفش
بیا بنفشه و نرگس بگلستان بنگر ۱۷
نگر بگونه والای زرفشان کبود
چو آسمان که بتابد از و بشب اختر ۱۸
بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد
یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر ۱۹
چوشه کلاه دمی گوش باش و ین سخنان
که در حکایت رختست یادگیر از بر ۲۰
مثال جامه بکاغذ سفید نامه شوی
ازین حدیث میان بندشان زشیر و شکر ۲۱
شنیده توبسی قصه سلحشوران
بحرب دیده دلیران بجبه و مغفر ۲۲
ازین نمط که بود پوستین و رخت بهار
خصومتی بمیانشان که داده است خبر ۲۳
ربود قاقم که باد و بیدمشک صفت
بچوب گیرمت ار پوستین کنی در بر ۲۴
چنان میان کتان و حریر گل یاریست
که هیچ موی نکنجد میانشان دیگر ۲۵
سحر شد آستی و دامن جهان پرزر ۱
رخی کز آبله مانند نقش کمخا بود
نمود اطلس خانبالغی زشوکت و فر ۲
بتخت کت چوبر آمد نهالی زر بفت
کلاه وار قبا پیش او ببست کمر ۳
فش عمامه در آمد باحتساب رخوت
براند دره بنهی محرمات دگر ۴
بگو بصوفی صاحب سماع زردک پوش
که نوکسیت نخواهد خرید کهنه مدر ۵
ملاف باقلمی ای لباس آژیده
بر وی کار چو افتاد بخیه ات یکسر ۶
بکازر ار بودت پیرهن ضرورت دان
یکی دگر که بود لازمت زخشک وزتر ۷
کسی که عجب سقرلاط سبز و سنجابش
بود بآب و علف گشته مفتخر چون خر ۸
سپرد راه دوئی موزه زان بپا افتاد
کلاه زد دم وحدت ازان بود بر سر ۹
قوی عجب بود از گندکان اسپاهان
حریر وار چنین نرم زوده در بر ۱۰
چو باد بیزن و مسواک داشت حکم علم
بشد سجاده زردک بمرشدی اشهر ۱۱
کشان بپای بت دلرباست دامن شرب
بدانطریق که طاوس میکشد شهپر ۱۲
کنون که وقت حصیرست و بوریا بزمین
چه شد که سبزه بزیلو فکندنست سمر ۱۳
گلست و لاله چو والای سرخ و اطلس آل
لباس شاهد باغ و شکوفه اش چادر ۱۴
کشید سرو سهی پادرازتر زگلیم
عبای سبز حنینی ازان شدش در بر ۱۵
ز خرده گیری گل دان قبای تنگ شکفت
که بر زمین کشد از حیف دامن پر زر ۱۶
چو دال شرب سفیدست و نرمدست بنفش
بیا بنفشه و نرگس بگلستان بنگر ۱۷
نگر بگونه والای زرفشان کبود
چو آسمان که بتابد از و بشب اختر ۱۸
بجان خشیشی سنجاب ما طلب دارد
یکی که باشدش از گرم و سرد دهر خبر ۱۹
چوشه کلاه دمی گوش باش و ین سخنان
که در حکایت رختست یادگیر از بر ۲۰
مثال جامه بکاغذ سفید نامه شوی
ازین حدیث میان بندشان زشیر و شکر ۲۱
شنیده توبسی قصه سلحشوران
بحرب دیده دلیران بجبه و مغفر ۲۲
ازین نمط که بود پوستین و رخت بهار
خصومتی بمیانشان که داده است خبر ۲۳
ربود قاقم که باد و بیدمشک صفت
بچوب گیرمت ار پوستین کنی در بر ۲۴
چنان میان کتان و حریر گل یاریست
که هیچ موی نکنجد میانشان دیگر ۲۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۵
۱۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - (قصیده آفاق وانفس)
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - آغاز داستان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.