هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حافظ، با استفاده از نمادهای مختلف مانند ساقی، مطرب، دیوانه، زاهد و... به بیان مفاهیم عشق الهی، رهایی از تعلقات دنیوی و نقد ریاکاری زاهدان میپردازد. شاعر با اشاره به مفاهیمی مانند شراب عشق، خانۀ زنبور، چشمۀ کافور و... به توصیف حالات عارفانه و سیر و سلوک معنوی میپردازد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین برخی از اشارات مانند شراب و مینوشی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب تلقی شود.
شماره ۱۳۶ - ساقی سخن ز مشعله طور می کند
ساقی سخن ز مشعله طور می کند
مطرب حکایت از لب منصور می کند ۱
دیوانه خراب بویرانه سراب
یاد از بنای خانه معمور می کند ۲
اندیشه را زدل نبرد جز شراب عشق
آتش علاج خانه زنبور می کند ۳
کردند گوهر دل ما را زکان چرخ
فیروزه یاد خاک نشابور می کند ۴
زاهد که کافر است بعین الحیوه عشق
هر دم حدیث چشمه کافور می کند ۵
خمخانه دل از می گلگون لبالب است
تا یاد از آن دو نرگس مخمور می کند ۶
زین وعظ بی اثر که ندارد از او خبر
جان و دلش، چه فائده منظور می کند ۷
چندین ز نخ بطعنه رندان چرا زند
گر اجتناب از سخن زور می کند ۸
چندانکه گوش هوش نهادم بوعظ شیخ
دیدم که خلق را ز خدا دور می کند ۹
چندین نماز و روزه نه زاهد برای حق
کز شوق خلد و عشق لب حور می کند ۱۰
روز قیامت است و سرافیل عشق و جان
در تن روان بنفخه این صور می کند ۱۱
بشنو که سنگ و کوه و در و دشت همدمی
داود را بنغمه مزمور می کند ۱۲
گر وعظ شیخ در دل عاقل اثر نکرد
بانک نی و طرانه تنبور می کند ۱۳
در حیرتم که هر که نداند حدیث عشق
دل را در این جهان بچه مسرور می کند ۱۴
مطرب حکایت از لب منصور می کند ۱
دیوانه خراب بویرانه سراب
یاد از بنای خانه معمور می کند ۲
اندیشه را زدل نبرد جز شراب عشق
آتش علاج خانه زنبور می کند ۳
کردند گوهر دل ما را زکان چرخ
فیروزه یاد خاک نشابور می کند ۴
زاهد که کافر است بعین الحیوه عشق
هر دم حدیث چشمه کافور می کند ۵
خمخانه دل از می گلگون لبالب است
تا یاد از آن دو نرگس مخمور می کند ۶
زین وعظ بی اثر که ندارد از او خبر
جان و دلش، چه فائده منظور می کند ۷
چندین ز نخ بطعنه رندان چرا زند
گر اجتناب از سخن زور می کند ۸
چندانکه گوش هوش نهادم بوعظ شیخ
دیدم که خلق را ز خدا دور می کند ۹
چندین نماز و روزه نه زاهد برای حق
کز شوق خلد و عشق لب حور می کند ۱۰
روز قیامت است و سرافیل عشق و جان
در تن روان بنفخه این صور می کند ۱۱
بشنو که سنگ و کوه و در و دشت همدمی
داود را بنغمه مزمور می کند ۱۲
گر وعظ شیخ در دل عاقل اثر نکرد
بانک نی و طرانه تنبور می کند ۱۳
در حیرتم که هر که نداند حدیث عشق
دل را در این جهان بچه مسرور می کند ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۱۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۵ - شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
گوهر بعدی:شماره ۱۳۷ - خوشا دردی که درمانی ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.