خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی به موضوع عشق الهی و وحدت وجود میپردازد. شاعر بیان میکند که با وصال یار (خدا) از جان و تن و دل جدا شده و به حقیقت رسیده است. در این مسیر، تفاوت بین حق و باطل محو میشود و عاشق و معشوق یکی میگردند. متن بر اهمیت دیدگاه باطنی و عشق حقیقی تأکید دارد و پایان آن به فقر عرفانی و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از اصطلاحات تخصصی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۸۳ - بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
بیجان و تن دلم شد با وصل یار واصل
تحصیل یار کردیم علمی بود که حاصل
گه گه ز روی باطل حق مینماید ای دوست
فرقی نمیتوان کرد ما بین حق و باطل
او شه بدیده خود بیند جمال خود را
چشمی دیگر نباشد بر روی دوست قابل
خود عاشقست و معشوق بر خویش عشق بازد
بر خوان یحبهم را گر بایدت دلایل
دارد غنای مطلق در غار فقر کوهی
جاوید شد مجرد از جان و از تن و دل
تحصیل یار کردیم علمی بود که حاصل
گه گه ز روی باطل حق مینماید ای دوست
فرقی نمیتوان کرد ما بین حق و باطل
او شه بدیده خود بیند جمال خود را
چشمی دیگر نباشد بر روی دوست قابل
خود عاشقست و معشوق بر خویش عشق بازد
بر خوان یحبهم را گر بایدت دلایل
دارد غنای مطلق در غار فقر کوهی
جاوید شد مجرد از جان و از تن و دل
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - خسبیده چند مانی در جامه خواب غافل
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - من درد کش باده صهبای الستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.