هوش مصنوعی:
این متن یک شعر ستایشآمیز و مدحی است که در آن شاعر به ستایش فردی با عنوان «عامل خراج» و «خورشید جاودان مؤید یمین دین» میپردازد. شاعر از کفایت، شرف، و بخشندگی این فرد سخن میگوید و خود را به عنوان تنها مادح و او را به عنوان تنها ممدوح معرفی میکند. همچنین، شاعر به بیان نیازهای خود مانند نان و جامه اشاره کرده و از مجلس این فرد درخواست کمک میکند. در بخشی از شعر، شاعر به حسادت دیگران اشاره کرده و اعلام میکند که از این حسادت نمیترسد. در پایان، شاعر از ده سال کدخدایی شاهان و یک ماه کدخدایی خود سخن میگوید و درخواست پاسخ به سوالات خود را دارد.
رده سنی:
16+
این متن به دلیل استفاده از زبان شعری کلاسیک و مفاهیم پیچیدهای مانند مدح، ستایش، و درخواست کمک، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. همچنین، برخی اشارات تاریخی و ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شمارهٔ ۴۹ - در مدح مؤید
ای عامل خراج کفایت نمای راد
دستور خسرو و شرف دست میرزاد ۱
خورشید جاودان مؤید یمین دین
کز سایه یمین تو زفتان شوند راد ۲
رادیست حرفت کف و کلک و بنان تو
خلقی زحرفت کف و کلک و بنانت راد ۳
تا از بنان و کلک و کف تو بمن رسید
تشریف و خلعتی که نشاید گرفت و داد ۴
مادح نماند جز من و ممدوح جز توئی
من مادح از نژاد و تو ممدوح از نژاد ۵
زان مهتران نئی تو که در خدمت و ثنات
بستن میان نشاید و نتوان زبان گشاد ۶
دست و در دل تو گشاد است و طبع نیز
پاینده چون در دل و دستت گشاده باد ۷
شعر مرا هر آینه از هزل چاشنی
ماند بجای بلبل و گشنیز و بغمخواد ۸
تا بر حسود تو برم آن چاشنی بکار
کوبم در اجازه که تا بگذرم چو باد ۹
گر کیقباد و کسری گردد حسود تو
صد . . . در . . . زن کسری و کیقباد ۱۰
ناگفته خوبتر بتو از حاسدان تو
ایشان کنید خود که از ایشان کنند یاد ۱۱
از حب خویش یاد کنم وآنچه بایدم
خواهم ز مجلس تو چو شاگرد از اوستاد ۱۲
ای صدر اهل فضل مرا نان و جامه نیست
در گردنم هم از غله خانه غل فتاد ۱۳
بر مجلس رفیع تو اطناب قصه را
این بنده رفع کرد و بر ایجاب دل نهاد ۱۴
ده ساله کدخدائی شاهان بیک زمان
داری و بیش دارد ازین امر تو نفاذ ۱۵
یک ماهه کدخدائی کردم ز تو سوآل
جودت سوآل من باجابت قرین کناد ۱۶
دستور خسرو و شرف دست میرزاد ۱
خورشید جاودان مؤید یمین دین
کز سایه یمین تو زفتان شوند راد ۲
رادیست حرفت کف و کلک و بنان تو
خلقی زحرفت کف و کلک و بنانت راد ۳
تا از بنان و کلک و کف تو بمن رسید
تشریف و خلعتی که نشاید گرفت و داد ۴
مادح نماند جز من و ممدوح جز توئی
من مادح از نژاد و تو ممدوح از نژاد ۵
زان مهتران نئی تو که در خدمت و ثنات
بستن میان نشاید و نتوان زبان گشاد ۶
دست و در دل تو گشاد است و طبع نیز
پاینده چون در دل و دستت گشاده باد ۷
شعر مرا هر آینه از هزل چاشنی
ماند بجای بلبل و گشنیز و بغمخواد ۸
تا بر حسود تو برم آن چاشنی بکار
کوبم در اجازه که تا بگذرم چو باد ۹
گر کیقباد و کسری گردد حسود تو
صد . . . در . . . زن کسری و کیقباد ۱۰
ناگفته خوبتر بتو از حاسدان تو
ایشان کنید خود که از ایشان کنند یاد ۱۱
از حب خویش یاد کنم وآنچه بایدم
خواهم ز مجلس تو چو شاگرد از اوستاد ۱۲
ای صدر اهل فضل مرا نان و جامه نیست
در گردنم هم از غله خانه غل فتاد ۱۳
بر مجلس رفیع تو اطناب قصه را
این بنده رفع کرد و بر ایجاب دل نهاد ۱۴
ده ساله کدخدائی شاهان بیک زمان
داری و بیش دارد ازین امر تو نفاذ ۱۵
یک ماهه کدخدائی کردم ز تو سوآل
جودت سوآل من باجابت قرین کناد ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۱۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۸ - در مدح ثقة الدین
گوهر بعدی:شمارهٔ ۵۰ - در توبه و انابه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.