هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و مدح امیر عالمسالار رکنالدین محمود میپردازد. او از بخشش، جود، و بزرگی این امیر سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس از درگاه او مطرود نمیشود. شاعر همچنین از وفاداری خود به امیر و انتظارش برای دریافت بخشش سخن میگوید و در پایان، آرزوی طول عمر برای او دارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای زبان ادبی و پیچیدهای است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بخشش، وفاداری، و ستایش شخصیتهای بلندپایه نیاز به درک عمیقتری از ادبیات و فرهنگ دارد.
شمارهٔ ۱۰ - در مدح رکن الدین محمود و مطایبه
امیر عالم سالار رکن دین محمود
که از سعادت چرخ است بخت تو مسعود ۱
چو من زنام و زبخت تو یاد گیرم و فال
چو بخت و نام تو مسعود گردم و محمود ۲
سخا وجود همه عالم ار شود معدوم
مرا چه باک بود چون سخای تو موجود ۳
تو آن عطا ده بی منتی که سائل را
بعمر تو نبد از تو خلاف یک موعود ۴
سخای حاتم طائی و معن شد بعدم
کف جواد تو تا آمد از عدم بوجود ۵
ز شرم شمه خلق تو بوی خوش ندهد
اگر بر آتش سوزان نهند عنبر و عود ۶
بسان عنبر و عودم بر آتش از خجلت
بدانکه دیرتر آیم بخدمت معهود ۷
چرا نیایم و تقصیر را نخواهم و عذر
نه از در تو مرا کرد هیچکس مطرود ۸
ترا بحق من آن همتست و آن شفقت
که هیچ والد را نیست در حق مولود ۹
چرا بهزل و بجد از تو چیز درنخوهم
دهم بشاهد و شمع و شراب و نغمه عود ۱۰
بدینطریق که من از تو چیز درخواهم
ترا خوش آید و نبود سئوال من مردود ۱۱
عطای تست و سئوال من اندرین گیتی
که چون شمار کنی هردواند نامعدود ۱۲
بدانکه پیش بده سال من درین حضرت
چو شاه بودم و از شاهدان شهر جنود ۱۳
عمود بازیکان داشتم معاجر کان
لقب شده همه را شاهد و مرا مشهود ۱۴
هر آنگهی که عمود من آمدی بقیام
عمود بازیکانرا بدی رکوع و سجود ۱۵
مهی دو بار هزاران عمود بازیکان
همی بسیم تو حاصل شدی همه مقصود ۱۶
کنون دو سال برآمد که سیم تو نرسید
عمود بازیکان رفته اند و مانده عمود ۱۷
عمود بازی بی سیم هیچکس نکند
تو نیک دانی و نبود ز رأی تو مفقود ۱۸
فرست سیم و پراکندگان من جمع آر
و یا عمود مرا جای کن به . . . ن حسود ۱۹
در عبادت معبود تا نه بربندند
بقای عمر تو خواهم زخالق معبود ۲۰
بقا دهاد ترا کردگار چندانی
که در خواطر و اوهام ناید این محدود ۲۱
که از سعادت چرخ است بخت تو مسعود ۱
چو من زنام و زبخت تو یاد گیرم و فال
چو بخت و نام تو مسعود گردم و محمود ۲
سخا وجود همه عالم ار شود معدوم
مرا چه باک بود چون سخای تو موجود ۳
تو آن عطا ده بی منتی که سائل را
بعمر تو نبد از تو خلاف یک موعود ۴
سخای حاتم طائی و معن شد بعدم
کف جواد تو تا آمد از عدم بوجود ۵
ز شرم شمه خلق تو بوی خوش ندهد
اگر بر آتش سوزان نهند عنبر و عود ۶
بسان عنبر و عودم بر آتش از خجلت
بدانکه دیرتر آیم بخدمت معهود ۷
چرا نیایم و تقصیر را نخواهم و عذر
نه از در تو مرا کرد هیچکس مطرود ۸
ترا بحق من آن همتست و آن شفقت
که هیچ والد را نیست در حق مولود ۹
چرا بهزل و بجد از تو چیز درنخوهم
دهم بشاهد و شمع و شراب و نغمه عود ۱۰
بدینطریق که من از تو چیز درخواهم
ترا خوش آید و نبود سئوال من مردود ۱۱
عطای تست و سئوال من اندرین گیتی
که چون شمار کنی هردواند نامعدود ۱۲
بدانکه پیش بده سال من درین حضرت
چو شاه بودم و از شاهدان شهر جنود ۱۳
عمود بازیکان داشتم معاجر کان
لقب شده همه را شاهد و مرا مشهود ۱۴
هر آنگهی که عمود من آمدی بقیام
عمود بازیکانرا بدی رکوع و سجود ۱۵
مهی دو بار هزاران عمود بازیکان
همی بسیم تو حاصل شدی همه مقصود ۱۶
کنون دو سال برآمد که سیم تو نرسید
عمود بازیکان رفته اند و مانده عمود ۱۷
عمود بازی بی سیم هیچکس نکند
تو نیک دانی و نبود ز رأی تو مفقود ۱۸
فرست سیم و پراکندگان من جمع آر
و یا عمود مرا جای کن به . . . ن حسود ۱۹
در عبادت معبود تا نه بربندند
بقای عمر تو خواهم زخالق معبود ۲۰
بقا دهاد ترا کردگار چندانی
که در خواطر و اوهام ناید این محدود ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۱۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۹ - در هجاء پیر و مدح صاحب عادل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱ - در هجاء حکیم نوزده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.