هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد فراق و اشتیاق دیدار معشوق سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند خون دل، شمع افروخته و گلستان، احساسات عمیق خود را بیان میکند. چشم در این شعر نماد اشک و حسرت است و دل نیز با خون و درد عجین شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر مانند خون دل و درد عاطفی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۱۴۱ - عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
عکس رخ جانانه که در منزل چشم است
شمعی است که افروخته در محفل چشم است ۱
جز خون دل و لخت جگر بار ندارد
این ریشة دردی که در آب و گل چشم است ۲
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکن
از حسرت دیدار تو خون در دل چشم است ۳
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستان
محصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است ۴
از ضعف زمانی ز تپیدن ننشیند
فیّاض دل خون شدهام بسمل چشم است ۵
شمعی است که افروخته در محفل چشم است ۱
جز خون دل و لخت جگر بار ندارد
این ریشة دردی که در آب و گل چشم است ۲
دل خود به خیال تو تسلّی است ولیکن
از حسرت دیدار تو خون در دل چشم است ۳
تا خون نخورد دل، نشود دیده گلستان
محصول دلست اینکه مرا حاصل چشم است ۴
از ضعف زمانی ز تپیدن ننشیند
فیّاض دل خون شدهام بسمل چشم است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.