درباره فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است.
او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌برد. ملاصدرا به وی لقب «فیاض» را داد. دختر ملاصدرا و همسر لاهیجی، ام‌کلثوم (۱۰۱۹-۱۰۹۰ق) نام داشت که زنی فرهیخته و فاضله بود که علوم حِکمی را نزد پدر و همسرش آموخت و گاه در مجالس علما شرکت می‌کرد و با آنان مباحثه می‌کرد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهب‌ها شماره ۲ - تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را شماره ۳ - هرزه کمر نبسته‌ام کینه ی روزگار را شماره ۴ - لبریزِ شکوه شد دل حسرت‌پرست ما شماره ۵ - عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما شماره ۶ - خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما شماره ۷ - تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما شماره ۸ - گفته‌ای بیدار باید عاشق دیدار ما شماره ۹ - جز داغ سینه گل نکند در بهار ما شماره ۱۰ - کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما شماره ۱۱ - ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما شماره ۱۲ - ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما شماره ۱۳ - بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما شماره ۱۴ - پُرست یاد تو در کنج دیده و دل ما شماره ۱۵ - آیینه ی هر لاله عذارست دل ما شماره ۱۶ - گر مستی‌یی ز لعل بتان می‌کنیم ما شماره ۱۷ - آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما شماره ۱۸ - ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما شماره ۱۹ - مشق شوخی می‌‌کند طفلی به قصد جان ما شماره ۲۰ - غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما شماره ۲۱ - بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما شماره ۲۲ - کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما شماره ۲۳ - گفته‌ای بیدار باید عاشق دیدار ما شماره ۲۴ - کشت ما را تغافل یار بی‌پروای ما شماره ۲۵ - وصل شد باعث جدایی ما شماره ۲۶ - بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها شماره ۲۷ - تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها شماره ۲۸ - نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حال‌ها شماره ۲۹ - الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها شماره ۳۰ - کجا شد آن نمک‌پاشی به زخم از همزبانی‌ها شماره ۳۱ - یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم ترا شماره ۳۲ - صلای می‌زنم امروز مه‌وش خود را شماره ۳۳ - چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را شماره ۳۴ - به ناز و غمزه خود آموختم جانانهٔ خود را شماره ۳۵ - تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را شماره ۳۶ - نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را شماره ۳۷ - خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را شماره ۳۸ - کی می‌دهم به جنس دوا نقد درد را! شماره ۳۹ - پنجه می‌بازد خرد آن دست چوگان‌باز را شماره ۴۰ - تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را شماره ۴۱ - چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را شماره ۴۲ - سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را شماره ۴۳ - نمود از پرده رخ یارم نمی‌خواهم دلایل را شماره ۴۴ - کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را شماره ۴۵ - منم که کرده‌‌ام الماس نشئه مرهم را شماره ۴۶ - کتابت کی تواند داد داد بیقراران را شماره ۴۷ - چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را شماره ۴۸ - ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را شماره ۴۹ - ز من منّت بود سرو و سمن را شماره ۵۰ - نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را شماره ۵۱ - گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را شماره ۵۲ - نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را شماره ۵۳ - بستم ز چارگوشة عالم نگاه را شماره ۵۴ - از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را شماره ۵۵ - سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را شماره ۵۶ - گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله را شماره ۵۷ - ای کرده سرمه از ناز چشم غزاله‌ها را شماره ۵۸ - بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را شماره ۵۹ - جدا از دوستان در مرگ می‌بینم رهائی را شماره ۶۰ - عشق چو پرده بر درد حسن کرشمه‌زای را شماره ۶۱ - مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را شماره ۶۲ - کردند پردة رخ دلدار شیشه را شماره ۶۳ - از گریه خلاصی نبود چشم ترم را شماره ۶۴ - این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا شماره ۶۵ - رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا شماره ۶۶ - من و کویی که کس را نیست جز عشرت به یاد آنجا شماره ۶۷ - رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا شماره ۶۸ - جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا می‌کند ما را شماره ۶۹ - نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را شماره ۷۰ - تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را شماره ۷۱ - الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را شماره ۷۲ - تو ای بلبل گهی از نالة خود شاد کن ما را شماره ۷۳ - مستی مدام جام هوس می‌دهد مرا شماره ۷۴ - چو کرد خاک ره یار روزگار مرا شماره ۷۵ - بی‌تپش آرام کی باشد دل زار مرا شماره ۷۶ - از ناتوانی می‌کشد دوش نفس بار مرا شماره ۷۷ - دل می‌کشد به لالة راغ دگر مرا شماره ۷۸ - باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا شماره ۷۹ - دل به زلفش می‌کشد آشفته سامانی مرا شماره ۸۰ - ها مژده که جانانه خرامید به صحرا شماره ۸۱ - چهرة صاف بلا زلف سیه فام بلا شماره ۸۲ - چو دادند اختیار کل قضا را شماره ۸۳ - ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا شماره ۸۴ - به گلستان چو روی گل شود از روی تو آب شماره ۸۵ - بنشین که بی‌رخ تو ندارم قرار و تاب شماره ۸۶ - عُجْب در مستی ندارد هیچ فرقی با شراب شماره ۸۷ - همین نه مرهم دل‌های خسته است شراب شماره ۸۸ - دلم از غصّه رنجورست امشب شماره ۸۹ - بی‌لبت ساغر می‌ آب ندارد امشب شماره ۹۰ - نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب شماره ۹۱ - جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب شماره ۹۲ - زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب شماره ۹۳ - گر برین قامت فزاید جلوة آن دلفریب شماره ۹۴ - غنچه را از حسرت لعل تو دل در بر بسوخت شماره ۹۵ - امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت شماره ۹۶ - اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت شماره ۹۷ - پیشهٔ ما عشق و رندی کار ماست شماره ۹۸ - دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست شماره ۹۹ - ما به این بی‌اعتباری چرخ سرگردان ماست شماره ۱۰۰ - گلِ بی‌رنگِ عشق چیدة ماست شماره ۱۰۱ - در عشق تو ناله پیشة ماست شماره ۱۰۲ - جلوة قد تو از چاک دل ما پیداست شماره ۱۰۳ - نظر به روی تو دارد نگاه بی‌ادبست شماره ۱۰۴ - چو موج بر سر آبیم و حال سخت خرابست شماره ۱۰۵ - شیشه هم بزمست با او، ساغرش هم مشرب است شماره ۱۰۶ - در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است شماره ۱۰۷ - مه روی تو که آرایش هر مهتاب است شماره ۱۰۸ - از عشق که جان در تن بیمار حزین است شماره ۱۰۹ - حسن محجوب ز نظّاره خطرها دارد شماره ۱۱۰ - چه کنم صلح کسی جنگ و ستیز تو که خوبست شماره ۱۱۱ - تنم از رنج و بلا مایه‌ده ایّوبست شماره ۱۱۲ - ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست شماره ۱۱۳ - یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست شماره ۱۱۴ - چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است شماره ۱۱۵ - خاطر ما به تو صد جا بندست شماره ۱۱۶ - نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست شماره ۱۱۷ - دلم پای‌بند نسیم بهارست شماره ۱۱۸ - گذشت موسم گل لیک یار جلوه‌گرست شماره ۱۱۹ - مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست شماره ۱۲۰ - دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست شماره ۱۲۱ - منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست شماره ۱۲۲ - گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست شماره ۱۲۳ - تا به روی تو در غمکدة من بازست شماره ۱۲۴ - نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است شماره ۱۲۵ - اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است شماره ۱۲۶ - صحرا خوش است و دشت خوش است و چمن خوش است شماره ۱۲۷ - خوی بر رخت که رشک گلستان آتش است شماره ۱۲۸ - ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است شماره ۱۲۹ - چارة ما بیدلان در دفع سودا آتش است شماره ۱۳۰ - تجرید و تجرّد ره کاشانه عشق است شماره ۱۳۱ - کمان آهِ که یارب کشیده تا گوش است؟ شماره ۱۳۲ - ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است شماره ۱۳۳ - چمن به خرّمی و گل به بار نزدیک است شماره ۱۳۴ - کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است شماره ۱۳۵ - هر خس به باغ ما گل و هر زاغ بلبل است شماره ۱۳۶ - سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است شماره ۱۳۷ - من و تصوّر ترک غمت خیال محال است شماره ۱۳۸ - تو سروری سرفرازی بر تو ختم است شماره ۱۳۹ - چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است شماره ۱۴۰ - مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است شماره ۱۴۱ - عکس رخ جانانه که در منزل چشم است شماره ۱۴۲ - ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست شماره ۱۴۳ - تا بوی زلف یار در آبادی منست شماره ۱۴۴ - عشق بازی جستجوی یار در دل کردنست شماره ۱۴۵ - عشق را پیغمبرم داغ جنون تاج منست شماره ۱۴۶ - درون پرده نه پنهان عذار جانانست شماره ۱۴۷ - بی‌روی تو تا چشم صراحی نگرانست شماره ۱۴۸ - به هنر فخر نکردن هنر مردانست شماره ۱۴۹ - جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن است شماره ۱۵۰ - به لب تا نغمة عیشم قرین است شماره ۱۵۱ - آه جگر ماست که آتش شرر اوست شماره ۱۵۲ - تنها نه دیده‌ام به رخ نازنین تست شماره ۱۵۳ - دستگاه حسن لیلی گوشه‌ای از کار تست شماره ۱۵۴ - تا به رخسار تو زلف مشک‌فام افتاده است شماره ۱۵۵ - جسم خاکی گر بمیرد آتش جان زنده است شماره ۱۵۶ - جز تو عاشق را کسی کی سر به صحرا داده است شماره ۱۵۷ - با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است شماره ۱۵۸ - باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است شماره ۱۵۹ - تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته است شماره ۱۶۰ - مگو ز عقل که دام فریب خودرایی‌ست شماره ۱۶۱ - امشب دگر نگاه کجت جاودانه است شماره ۱۶۲ - سودای تو از جان وفاکیش نرفتست شماره ۱۶۳ - گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است شماره ۱۶۴ - برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست شماره ۱۶۵ - چه شد که عشوه دگر مست خویشتن‌داریست شماره ۱۶۶ - باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست شماره ۱۶۷ - عشوه‌اش چون در چمن آیین لطف و ناز بست شماره ۱۶۸ - در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست شماره ۱۶۹ - تا صبا طرف نقاب از روی رخشانی شکست شماره ۱۷۰ - چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست شماره ۱۷۱ - درمانده دل به کار من و من به کار دوست شماره ۱۷۲ - موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست شماره ۱۷۳ - گر تو پنداری بتان را بی‌وفایی نیست هست شماره ۱۷۴ - از هستی تو عالم دیوانه پر شدست شماره ۱۷۵ - در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست شماره ۱۷۶ - بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست شماره ۱۷۷ - دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست شماره ۱۷۸ - جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیست شماره ۱۷۹ - عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیست شماره ۱۸۰ - در شب غم همدمم جز آه بی‌تأثیر نیست شماره ۱۸۱ - حسن صورت از بتان چون طبع آتشناک نیست شماره ۱۸۲ - صید ما را تا ابد آزادی از دنبال نیست شماره ۱۸۳ - تلخ‌کامی‌های ما از گردش ایّام نیست شماره ۱۸۴ - دل که بی‌زخم تو باشد به جهان خرّم نیست شماره ۱۸۵ - عشقبازان را سرود عیش گفتن رسم نیست شماره ۱۸۶ - ذرّه‌ای نیست که آیینة دیدار تو نیست شماره ۱۸۷ - بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست شماره ۱۸۸ - ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست شماره ۱۸۹ - بی‌لب او نشئه‌ای در ساغر و پیمانه نیست شماره ۱۹۰ - بر دل از داغ غم قیاسی نیست شماره ۱۹۱ - چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟ شماره ۱۹۲ - امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت شماره ۱۹۳ - دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت شماره ۱۹۴ - یا بمن خود را ازین بیگانه‌تر بایست داشت شماره ۱۹۵ - یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت شماره ۱۹۶ - هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشت شماره ۱۹۷ - دی به خاطر یاد آن گیسوی مشک‌آسا گذشت شماره ۱۹۸ - به فکر کار نیفتاده روزگار گذشت شماره ۱۹۹ - در گلشن الست که نیرنگ برنداشت شماره ۲۰۰ - در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت شماره ۲۰۱ - راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت شماره ۲۰۲ - ترکش ناز تو از غمزه دگر تیر نداشت شماره ۲۰۳ - کسی چون خرد دستگاهی نداشت شماره ۲۰۴ - در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت شماره ۲۰۵ - غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت شماره ۲۰۶ - کسی ز ننگ به من گرچه روبه‌رو نگذاشت شماره ۲۰۷ - خوی از جبین مریز که قدر گلاب رفت شماره ۲۰۸ - زلف ساقی از کف و دامان یار از دست رفت شماره ۲۰۹ - شور جنونم از سر این بخت شوم رفت شماره ۲۱۰ - نوبهار من که هر خار مرا گل کرد و رفت شماره ۲۱۱ - سر رفت و داغ عشق بتان از سرم نرفت شماره ۲۱۲ - در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت شماره ۲۱۳ - یک نفس خود را ز غم آزاد می‌باید گرفت شماره ۲۱۴ - یاد او در سینه کردم جامه بوی گل گرفت شماره ۲۱۵ - تا گریبان من اینک گرد دامانم گرفت شماره ۲۱۶ - گلستان از خنده‌اش طرح گل خندان گرفت شماره ۲۱۷ - غنچه را دور از لب لعلت دل از گلشن گرفت شماره ۲۱۸ - چون نیاز ما و ناز او به هم درمی‌گرفت شماره ۲۱۹ - رسید موسم نوروز و روزگار شکفت شماره ۲۲۰ - می‌فزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت شماره ۲۲۱ - زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت شماره ۲۲۲ - گهی ملال مّورث گهی غم ورّاث شماره ۲۲۳ - سفر عمر زیانست و درو سود عبث شماره ۲۲۴ - هر کجا راه بریدیم عبث بود عبث شماره ۲۲۵ - هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث شماره ۲۲۶ - ای بی‌لبت حرام بر اهل کلام بحث شماره ۲۲۷ - درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج شماره ۲۲۸ - درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج شماره ۲۲۹ - گهی کلاه نهی بر سر و گه افسر کج شماره ۲۳۰ - خواهم که شبی سرزده آیم به در صبح شماره ۲۳۱ - یک لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح شماره ۲۳۲ - شتاب شام سیه‌چرده و صباح صبیح شماره ۲۳۳ - وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ شماره ۲۳۴ - مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ شماره ۲۳۵ - باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ شماره ۲۳۶ - ببرید زلف گر چه به پای تو سر نهاد شماره ۲۳۷ - کارم از گفتن لطفت به غرامت افتاد شماره ۲۳۸ - ز ضعفم بی‌تو بر تن از گرانی مو نمی‌جنبد شماره ۲۳۹ - شکاری گر به دام افتد چه شد، زینها هزار افتد شماره ۲۴۰ - وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد شماره ۲۴۱ - ز استغنا خیالش را به ما پروا نمی‌افتد شماره ۲۴۲ - کجا چو تیغ‌کشی در میان سپر گنجد! شماره ۲۴۳ - سخن ز تنگیت اندر دهن نمی‌گنجد شماره ۲۴۴ - ز من دور آن پری پیکر به صد دستور می‌گردد شماره ۲۴۵ - ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد شماره ۲۴۶ - به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش می‌گردد شماره ۲۴۷ - دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد شماره ۲۴۸ - نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد شماره ۲۴۹ - هر آه که درد از دل ناشاد برآرد شماره ۲۵۰ - تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد شماره ۲۵۱ - تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد شماره ۲۵۲ - شکستن رنگ از جانم برآورد شماره ۲۵۳ - کسی که صبر به جنگ عتاب می‌آرد شماره ۲۵۴ - مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد شماره ۲۵۵ - به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟ شماره ۲۵۶ - لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد شماره ۲۵۷ - دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد شماره ۲۵۸ - چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد شماره ۲۵۹ - ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد شماره ۲۶۰ - به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد شماره ۲۶۱ - نه اخگر از فسردان گرد خاکستر به بردارد؟ شماره ۲۶۲ - در آستین مژه‌ام طرح گلستان دارد شماره ۲۶۳ - حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد شماره ۲۶۴ - لب شیرین تبسّم خندة سحرآفرین دارد شماره ۲۶۵ - به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد شماره ۲۶۶ - به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد شماره ۲۶۷ - از بس که هوای دهن تنگ تو دارد شماره ۲۶۸ - ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد شماره ۲۶۹ - مگر دلِ به غم عشق بسته‌ای دارد شماره ۲۷۰ - عاشق آنست که در بر گل رویی دارد شماره ۲۷۱ - بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد شماره ۲۷۲ - چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد شماره ۲۷۳ - ز جور تو دل امتناعی ندارد شماره ۲۷۴ - دو چشمت میل هشیاری ندارد شماره ۲۷۵ - تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد شماره ۲۷۶ - گر خود ز لطف گامی در راه ما گذارد شماره ۲۷۷ - سرو نتوانست لاف قامتش از پیش برد شماره ۲۷۸ - کسی ز کوی تو تا چند حبیب چاک برد! شماره ۲۷۹ - ذوق دیدارست کامی کز جهان دل می‌برد شماره ۲۸۰ - دوران حیله باز زما روبرو برد شماره ۲۸۱ - نبرم منّت کس کاش شرابم نبرد شماره ۲۸۲ - امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد شماره ۲۸۳ - کس جان ز زخم خنجر مژگان نمی‌برد شماره ۲۸۴ - بسکه آرام از نگاهش بی‌محابا می‌پرد شماره ۲۸۵ - گر نسیم صبحگاهی گلستان می‌پرورد شماره ۲۸۶ - لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد شماره ۲۸۷ - لعل لبت ز خون گهر آب میخورد شماره ۲۸۸ - منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرد شماره ۲۸۹ - گفت و گو یک حرف را تفسیر نتوانست کرد شماره ۲۹۰ - خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد شماره ۲۹۱ - بی‌تو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد شماره ۲۹۲ - کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد شماره ۲۹۳ - نماز شام چنان نشئة میش گل کرد شماره ۲۹۴ - مشّاطه چو آرایش آن زلف علم کرد شماره ۲۹۵ - عشق ظاهر نمی‌توانم کرد شماره ۲۹۶ - با یاد تو کونین فراموش توان کرد شماره ۲۹۷ - به آن قد سرفرازی می‌توان کرد شماره ۲۹۸ - به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد شماره ۲۹۹ - گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کرد شماره ۳۰۰ - گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد شماره ۳۰۱ - یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد شماره ۳۰۲ - عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد شماره ۳۰۳ - چون صبا از گل تو بو گیرد شماره ۳۰۴ - دماغم باج ذوق از نشئة سرشار می‌گیرد شماره ۳۰۵ - به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمی‌گیرد شماره ۳۰۶ - چه شد بازم که زخمم باج از مرهم نمی‌گیرد شماره ۳۰۷ - چه سازم دست دردی دامن جانم نمی‌گیرد شماره ۳۰۸ - ویرانه دلی دان که محبّت نپذیرد شماره ۳۰۹ - فریب جنّتم در عشق کی مغرور می‌سازد شماره ۳۱۰ - شب از هجر رخت صد غم در غمخانة ما زد شماره ۳۱۱ - صبح بلبل به نوا برخیزد شماره ۳۱۲ - که می‌تواند از پیش یار برخیزد؟ شماره ۳۱۳ - جو آید در چمن از عندلیبان شور برخیزد شماره ۳۱۴ - به باغ سبزه چو بیند خطت به سر خیزد شماره ۳۱۵ - قدم از بار محنت برنخیزد شماره ۳۱۶ - از دعا گویا اثر بازم به مطلب می‌رسد شماره ۳۱۷ - ناله از دل تا به لب از ضعف مشکل میرسد شماره ۳۱۸ - بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد شماره ۳۱۹ - کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد شماره ۳۲۰ - تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد شماره ۳۲۱ - ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد شماره ۳۲۲ - یک شب که نه در وصال باشد شماره ۳۲۳ - خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد شماره ۳۲۴ - حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد شماره ۳۲۵ - آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد شماره ۳۲۶ - آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد شماره ۳۲۷ - بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد شماره ۳۲۸ - اقبال رو نمود و به ما یار یار شد شماره ۳۲۹ - کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد شماره ۳۳۰ - آمد بهار و خانه به زندان شریک شد شماره ۳۳۱ - دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد شماره ۳۳۲ - به مهر آموختیم آن طفل را بی‌مهریش فن شد شماره ۳۳۳ - دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد شماره ۳۳۴ - دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد شماره ۳۳۵ - پای دل تا به ره عشق تو فرسوده نشد شماره ۳۳۶ - که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند! شماره ۳۳۷ - بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند شماره ۳۳۸ - بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه می‌ماند شماره ۳۳۹ - بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند شماره ۳۴۰ - رسم سرایت نفس ناتوان نماند شماره ۳۴۱ - هر کس به عارض تو خط مشک فام خواند شماره ۳۴۲ - جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمی‌داند شماره ۳۴۳ - بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اند شماره ۳۴۴ - کج ابروان که چهره به می تاب داده‌اند شماره ۳۴۵ - عشّاق دل به چین جبینی سپرده‌اند شماره ۳۴۶ - آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند شماره ۳۴۷ - چشم دلم به عالم بالا گشاده‌اند شماره ۳۴۸ - از پی قتلم دگر، درد و غم، آماده‌اند شماره ۳۴۹ - خوبان که شوخی مژه از تیر برده‌اند شماره ۳۵۰ - چون خوی دلبران ز عتابم سرشته‌اند شماره ۳۵۱ - عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کرده‌اند شماره ۳۵۲ - زرشک خال که سوزد بر آن عذار سپند شماره ۳۵۳ - هر کاروان که راه به کوی تو ساختند شماره ۳۵۴ - نقشبندانی که طرح روی جانان ریختند شماره ۳۵۵ - یک بار نکردیم در آن دل اثری چند شماره ۳۵۶ - بی تو یارانم کشان سوی گلستان می‌برند شماره ۳۵۷ - بیدلان دور از لبش چون جام گلگون می‌خورند شماره ۳۵۸ - صبح خیزان چو به کف جام مصّفا گیرند شماره ۳۵۹ - اسیران پرده از حال دل خود بر نمی‌گیرند شماره ۳۶۰ - به چمن روی نهی سرو و سمن می‌سوزند شماره ۳۶۱ - کو غم که ناله را به اثر آشنا کند شماره ۳۶۲ - عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کند شماره ۳۶۳ - گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند شماره ۳۶۴ - گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمند شماره ۳۶۵ - مطربی کو که نوای غم او ساز کند شماره ۳۶۶ - دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند شماره ۳۶۷ - سهل است اگر رقیب به خود مایلش کند شماره ۳۶۸ - عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند شماره ۳۶۹ - شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند شماره ۳۷۰ - چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند شماره ۳۷۱ - ز قال رفته‌ام از دست، حال تا چه کند شماره ۳۷۲ - چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند شماره ۳۷۳ - چه حدِّ غنچه که در پیش یار خنده کند شماره ۳۷۴ - به جفا چون بتان قرار کنند شماره ۳۷۵ - هر که این شیرین لبان محو شکر خندش کنند شماره ۳۷۶ - خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند شماره ۳۷۷ - خم خانه جای صحبت اشراقیانه است شماره ۳۷۸ - آنان که در ادای سخن کوتهی کنند شماره ۳۷۹ - ناز تو رخنه در جگر شیر می‌کند شماره ۳۸۰ - مه را غم هلال تو رنجور می‌کند شماره ۳۸۱ - شوق چون در عرض حالم خامه را سر می‌کند شماره ۳۸۲ - شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کند شماره ۳۸۳ - قاصد بی‌غم کجا شرح ملالم می‌کند شماره ۳۸۴ - دل نظر چون بر رخ آن بی‌ترحّم می‌کند شماره ۳۸۵ - موج اشکم ابر را آلوده دامن می‌کند شماره ۳۸۶ - مستی ز گرد تفرقه پاکم نمی‌کند شماره ۳۸۷ - غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشکند شماره ۳۸۸ - آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند شماره ۳۸۹ - خوبرویان چون نظر بر رخ هم بگشایند شماره ۳۹۰ - دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند شماره ۳۹۱ - معاندان که سخن ناشنوده می‌گویند شماره ۳۹۲ - یاد عیشی کز رخت شب‌های ما مهتاب بود شماره ۳۹۳ - امشب که در چمن ز قدومش نوید بود شماره ۳۹۴ - دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود شماره ۳۹۵ - امشب که دست نالة زارم بساز بود شماره ۳۹۶ - از بی‌کسیم دوش دل سوخته کس بود شماره ۳۹۷ - شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود شماره ۳۹۸ - ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بود شماره ۳۹۹ - خوش آنکه بلبل ما نغمه‌سنج باغ تو بود شماره ۴۰۰ - آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود شماره ۴۰۱ - شبم در کلبة دل ماهتاب از یاد ماهی بود شماره ۴۰۲ - شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبود شماره ۴۰۳ - دلا گم کرده‌ای خود را درآ در جستجوی خود شماره ۴۰۴ - بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود شماره ۴۰۵ - غیر زلف او که دوشادوش آن رو می‌رود شماره ۴۰۶ - هر کجا حرف لب آن یار جانی می‌رود شماره ۴۰۷ - کو آنکه شیونم به اثر آشنا شود شماره ۴۰۸ - به باغ بس که ز شرم رخت گل آب شود شماره ۴۰۹ - کمرده‌ام خالی دلی، خواهم دل او پُر شود شماره ۴۱۰ - لطف کن تلخی که جان بی‌لذّت از شکّر شود شماره ۴۱۱ - تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شود شماره ۴۱۲ - کم کنم شیون نمی‌خواهم که نقص غم شود شماره ۴۱۳ - دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود شماره ۴۱۴ - آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود شماره ۴۱۵ - آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود شماره ۴۱۶ - چندان که از تو جور و جفا کم نمی‌شود شماره ۴۱۷ - من اگر می نخورم پیش رود! شماره ۴۱۸ - هلاک همچو منی خشم و کین نمی‌خواهد شماره ۴۱۹ - نه همین دل در برم چون مرغ بسمل می‌جهد شماره ۴۲۰ - ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد شماره ۴۲۱ - مویش وظیفة شب دیجور می‌دهد شماره ۴۲۲ - بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد شماره ۴۲۳ - شبی که عکس سر زلف یار در نظر آید شماره ۴۲۴ - نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید شماره ۴۲۵ - خوش آنکه از سفر آن غمگسار باز آید شماره ۴۲۶ - به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد می‌آید شماره ۴۲۷ - چو بینم کبک، یادم جلوة دلدار می‌آید شماره ۴۲۸ - چنانم بزم عشرت بی‌لبش دلگیر می‌آید شماره ۴۲۹ - از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید شماره ۴۳۰ - چو رشک رخنه‌گرِ نام و ننگ می‌آید شماره ۴۳۱ - اگر دو روز از آن کو خبر نمی‌آید شماره ۴۳۲ - وفاداری از آن ترک شکار افکن نمی‌آید شماره ۴۳۳ - چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید شماره ۴۳۴ - عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسید شماره ۴۳۵ - به دلم تیرنگاهی ز تو غافل نرسید شماره ۴۳۶ - تا کی ز غیر حرف وفا می‌توان شنید شماره ۴۳۷ - آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید شماره ۴۳۸ - تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید شماره ۴۳۹ - حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید شماره ۴۴۰ - هر که مشتاق تو باشد گِل به سر دارد نشوید شماره ۴۴۱ - ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید شماره ۴۴۲ - کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ شماره ۴۴۳ - در دل ز بس به عشق تو غم‌ها شود لذیذ شماره ۴۴۴ - بر سر شیشه نبود پنبه، که بی‌روی یار شماره ۴۴۵ - باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهار شماره ۴۴۶ - ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوش‌تر شماره ۴۴۷ - از نسیم خط دلم را بیقراری بیش‌تر شماره ۴۴۸ - چون غنچه‌ام دلی است ولی کار بسته‌تر شماره ۴۴۹ - لب گرم شکوه بود که گردید دیده‌تر شماره ۴۵۰ - به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر شماره ۴۵۱ - زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگر شماره ۴۵۲ - خجل شد از سرشکم خاطر افسردة اخگر شماره ۴۵۳ - ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر شماره ۴۵۴ - بیا به مجلس و کام دل از شراب برآور شماره ۴۵۵ - ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر شماره ۴۵۶ - سایه‌ای ساقی به جرم توبه از ما وامگیر شماره ۴۵۷ - حرفم از فکر سر زلرفی پریشانست باز شماره ۴۵۸ - فانوسِ شمع کشتة دل شو نهان بسوز شماره ۴۵۹ - گم شدم از عالم امّا گم نشد نامم هنوز شماره ۴۶۰ - گر چه پیرم هست در دل ذوق تأثیرم هنوز شماره ۴۶۱ - نگشتم ایمن ازین چرخ کینه‌خواه هنوز شماره ۴۶۲ - ویران دل و تو در دل ویرانه‌ای هنوز شماره ۴۶۳ - قدر درویشی نمی‌دانی به سلطانی گریز شماره ۴۶۴ - هستی دنیا و بال جان غمناکست و بس شماره ۴۶۵ - بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس شماره ۴۶۶ - عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس شماره ۴۶۷ - رحمش نمی‌آید به من چندانکه می‌سوزم نفس شماره ۴۶۸ - بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش شماره ۴۶۹ - کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش شماره ۴۷۰ - نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش شماره ۴۷۱ - خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش شماره ۴۷۲ - به گوش درد دلم گاه گاه می‌رسدش شماره ۴۷۳ - شرابم عشوة یارست و ساغر چشم مخمورش شماره ۴۷۴ - ترحّم از نظر افتادگان چشم مخمورش شماره ۴۷۵ - چمن گر نسخه خواهد می‌کند آن چهره تحریرش شماره ۴۷۶ - این روضه که وقفست بر اغیار نعیمش شماره ۴۷۷ - کمر به کشتن من بسته خال گوشة چشمش شماره ۴۷۸ - آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش شماره ۴۷۹ - باز با عشق تو محکم می‌کنم پیمان خویش شماره ۴۸۰ - چمنِ جلوه‌گری از قد رعنای تو خوش شماره ۴۸۱ - قدر سنبل بشکند چون واکند گیسوی خویش شماره ۴۸۲ - هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش شماره ۴۸۳ - دلی در سینه دارم مست و مدهوش شماره ۴۸۴ - بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش شماره ۴۸۵ - ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش شماره ۴۸۶ - به این شوخی که دارد پی بهار جلوه رنگینش شماره ۴۸۷ - ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص شماره ۴۸۸ - ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ شماره ۴۸۹ - منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاض شماره ۴۹۰ - ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض شماره ۴۹۱ - گریه بی‌خون دلم رنگی ندارد در بساط شماره ۴۹۲ - سخن به وادی انصاف کرده راه غلط شماره ۴۹۳ - شد عمر صرف کار و نکردیم هیچ حظّ شماره ۴۹۴ - چون شوقم از اضطراب محظوظ شماره ۴۹۵ - امشب غریب نوسفری می‌کند وداع شماره ۴۹۶ - عالم رود ز طنطنة نور در سماع شماره ۴۹۷ - آب گردید استخوان در عشق جانانم چو شمع شماره ۴۹۸ - نماند با مژة من غبار گریة شمع شماره ۴۹۹ - نیست غم گر بادة صافم نباشد در ایاغ شماره ۵۰۰ - با این همه گل‌ها که عیانست درین باغ شماره ۵۰۱ - بهرزه سلسله بر هم نمی‌زند آن زلف شماره ۵۰۲ - خورشید بر فروزد از آتش تب عشق شماره ۵۰۳ - گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاک شماره ۵۰۴ - بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک شماره ۵۰۵ - از سر گذشتگان را تاج و کمر مبارک شماره ۵۰۶ - به تابم روز از بی‌تابی اشک شماره ۵۰۷ - چون کند میل سواری در قبال نیمرنگ شماره ۵۰۸ - حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل شماره ۵۰۹ - نسیم فیض تا شد جلوه‌گر در نو بهار دل شماره ۵۱۰ - چنان بگداخت در زندان غم این جان بی‌حاصل شماره ۵۱۱ - هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل شماره ۵۱۲ - ای شده سر تا به پا چو گلبن پر گل شماره ۵۱۳ - دیدة پیاله رشک می ناب کرده‌ام شماره ۵۱۴ - محرم دل سینة بی‌کینة خود کرده‌ام شماره ۵۱۵ - صیت حسنم که به آفاق به جنگ آمده‌ام شماره ۵۱۶ - تا جدا از بزم آن آرام دل‌ها مانده‌ام شماره ۵۱۷ - بی‌رخت با تیره‌روزی روزگاری مانده‌ام شماره ۵۱۸ - باز در دل دود آه شعله ور پیچیده‌ام شماره ۵۱۹ - مرد عشقم گر چه خود را در هوس پیچیده‌ام شماره ۵۲۰ - دی صبا را همنشین زلف جانان دیده‌ام شماره ۵۲۱ - وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخاله‌ام شماره ۵۲۲ - خوش تلاش محرمی‌ها می‌کند بیگانه‌ام شماره ۵۲۳ - درین دریای بی‌بن چون حبابم شماره ۵۲۴ - نیایم در نظر از ناتوانی هر کجا افتم شماره ۵۲۵ - تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم شماره ۵۲۶ - گریه خونگرمست ز آن با دیده محرم ساختم شماره ۵۲۷ - چون بر ابرویش نظر اندختم شماره ۵۲۸ - چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم شماره ۵۲۹ - چنان در کوی او افتادگی را کار می‌بستم شماره ۵۳۰ - کاش چون پروانه من هم بال و پر می‌داشتم شماره ۵۳۱ - هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم شماره ۵۳۲ - به جز تو جمله بی‌حاصل گرفتم شماره ۵۳۳ - به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم شماره ۵۳۴ - شکر خدا که باز به امداد همّتم شماره ۵۳۵ - به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم شماره ۵۳۶ - لبی پرشکوه از یاران بی‌مهر و وفا دارم شماره ۵۳۷ - چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم شماره ۵۳۸ - همین نه لخت جگر در دهان غم دارم شماره ۵۳۹ - راز در دل از آن نهان دارم شماره ۵۴۰ - دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم شماره ۵۴۱ - همیشه آینة دل به پیش روی تو دارم شماره ۵۴۲ - دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم شماره ۵۴۳ - بَدَم با نالة بلبل دل افسرده‌ای دارم شماره ۵۴۴ - هرگز دلی از نالة خود شاد ندارم شماره ۵۴۵ - به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم شماره ۵۴۶ - دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم شماره ۵۴۷ - عمریست که در کوی بلا خانه نداریم شماره ۵۴۸ - به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم شماره ۵۴۹ - کمان غمزه پر کش کن که تیرت را نشان گردم شماره ۵۵۰ - بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم شماره ۵۵۱ - غلط کردم دلت را با ترحّم آشنا کردم شماره ۵۵۲ - به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم شماره ۵۵۳ - چسان گرم سخن با آن بت شیرین دهن گردم شماره ۵۵۴ - در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم شماره ۵۵۵ - شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم شماره ۵۵۶ - بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم شماره ۵۵۷ - خاک پای تو که در چشم تر انباشته بودم شماره ۵۵۸ - زخمی به دو صد جان به کف از ناز تو دیدم شماره ۵۵۹ - بیرحمی بالای زبر دست تو نازم شماره ۵۶۰ - من مست محبّتم چه سازم شماره ۵۶۱ - به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم شماره ۵۶۲ - ندید کشتِ‌ امل قطره‌ای ز جوی کسم شماره ۵۶۳ - گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم شماره ۵۶۴ - خوش آن که دست به دست سبوی می‌باشم شماره ۵۶۵ - مژه چو در نمِ اشک جگر فشار کشم شماره ۵۶۶ - کس چه داند آنچه من ز آن شوخ رعنا می‌کشم شماره ۵۶۷ - بغل بر هم نمی‌آید ز ذوق آن برو دوشم شماره ۵۶۸ - ز داغ لاله چشم آمد به داغم شماره ۵۶۹ - نه بهر آنکه عالم بر دلم تنگست می‌نالم شماره ۵۷۰ - هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم شماره ۵۷۱ - ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم شماره ۵۷۲ - ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمی‌دانم شماره ۵۷۳ - طوطی شکرخایم نیشکر نمی‌دانم شماره ۵۷۴ - ز دانش مرا بس، که نام تو دانم شماره ۵۷۵ - جا در دل پاک تو نمودن نتوانم شماره ۵۷۶ - چه افتم که خود آفت‌فزای خویشتنم شماره ۵۷۷ - می‌توانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم شماره ۵۷۸ - وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم شماره ۵۷۹ - ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم شماره ۵۸۰ - کی بود دل ز می وصل تو سرشار کنم شماره ۵۸۱ - خواهم ز داغ عشق لباسی به بر کنم شماره ۵۸۲ - با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم شماره ۵۸۳ - تا ابد دیگرش از لعل تو مأیوس کنم شماره ۵۸۴ - تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم شماره ۵۸۵ - چون به یاد زلف او اندیشه آرایی کنم شماره ۵۸۶ - بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم شماره ۵۸۷ - گاهی کمان ناله به خمیازه زه کنم شماره ۵۸۸ - کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم شماره ۵۸۹ - آینه‌ام خیال تو تصویر می‌کنم شماره ۵۹۰ - چون به یاد زلف او زلف غم افشان می‌کنم شماره ۵۹۱ - حال خود را خراب می‌بینم شماره ۵۹۲ - ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ می‌بینم شماره ۵۹۳ - من هیچ نمی‌گویم من هیچ نمی‌دانم شماره ۵۹۴ - خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم شماره ۵۹۵ - چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم شماره ۵۹۶ - ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم شماره ۵۹۷ - جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم شماره ۵۹۸ - بر گردِ‌رخت سبزه و گل سر زده در هم شماره ۵۹۹ - دیده را از پرتو روی تو تابی می‌دهم شماره ۶۰۰ - بزم عشرت تا ز خون دل مهیّا کرده‌ام شماره ۶۰۱ - ما رام خویش بهر تو دلدار گشته‌ایم شماره ۶۰۲ - خود را به ناز آن بت طنّاز داده‌ایم شماره ۶۰۳ - عمریست تا جدا ز تو مهوش نشسته‌ایم شماره ۶۰۴ - شب در نظارة رخش ابرام کرده‌ایم شماره ۶۰۵ - راه بیرون شد درین دشت الم گم کرده‌ایم شماره ۶۰۶ - گاه خود خوردیم و گاهی صرف مردم کرده‌ایم شماره ۶۰۷ - در شمار کوی جانان کعبه را که دیده‌ایم شماره ۶۰۸ - ما فیض کعبه از در میخانه برده‌ایم شماره ۶۰۹ - جدا ز طرّة تابیدة تو می‌تابیم شماره ۶۱۰ - سوخت هر جا خسته‌ای ما بی‌محابا سوختیم شماره ۶۱۱ - عمرها ما از خدا درد ترا می‌خواستیم شماره ۶۱۲ - یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم شماره ۶۱۳ - تا چند درین غمکده غمناک نشینیم شماره ۶۱۴ - چو گوی عرصة آفاق را به سر گشتیم شماره ۶۱۵ - دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم شماره ۶۱۶ - پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم شماره ۶۱۷ - گوهریم و بر بساط دهر یکتای خودیم شماره ۶۱۸ - جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم شماره ۶۱۹ - یک عشوه از آن نرگس غمّاز ندیدیم شماره ۶۲۰ - در طور فنا وعدة دیدار شنیدیم شماره ۶۲۱ - بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم شماره ۶۲۲ - دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم شماره ۶۲۳ - هر جا که نام درد دل مبتلا بریم شماره ۶۲۴ - ما به زیر آسمان مشتی فروزان گوهریم شماره ۶۲۵ - از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم شماره ۶۲۶ - هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم شماره ۶۲۷ - آهی از دل از پیِ دفعِ‌گزندی می‌کشیم شماره ۶۲۸ - تا به کی بر بستر آرام تن باز افکنیم؟ شماره ۶۲۹ - حاشا که غیر عشق حدیث دگر کنیم شماره ۶۳۰ - ما به بدنامی تلاش نیکنامی می‌کنیم شماره ۶۳۱ - دل به یاد تو سرخوش است همان شماره ۶۳۲ - ز مژگان چند چون ابر بهاران شماره ۶۳۳ - می‌توان از زندگانی دست آسان شستن شماره ۶۳۴ - به نومیدی ستم باشد ز راه دوست برگشتن شماره ۶۳۵ - چو گرد چند به دنبال کاروان گشتن شماره ۶۳۶ - به راه دیر سبکبار و بی‌حرج رفتن شماره ۶۳۷ - گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن شماره ۶۳۸ - چه خواهد شد دو روزی جور کمتر می‌توان کردن شماره ۶۳۹ - لبی تر یک دم از جام طرب، کم می‌توان کردن شماره ۶۴۰ - چه پای بستة تدبیرم بایدم بودن شماره ۶۴۱ - می‌شد از طَرة او کام دل آسان دیدن شماره ۶۴۲ - نه تنها در چمن از زوی گل گل می‌توان چیدن شماره ۶۴۳ - اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن شماره ۶۴۴ - برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن شماره ۶۴۵ - گر جام میی داری عزم لبِ‌جویی کن شماره ۶۴۶ - بعد ازین ای دل تلاش مهر هر ناکس مکن شماره ۶۴۷ - اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من شماره ۶۴۸ - نمی‌گردد مگر، در صیدگاه دل شکار من شماره ۶۴۹ - نو خط من کرده است عزّت نخجیر من شماره ۶۵۰ - ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم می‌رمید از من شماره ۶۵۱ - اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من شماره ۶۵۲ - هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من شماره ۶۵۳ - تا دورم از تو ای بت نامهربان من شماره ۶۵۴ - گر نه ابراهیم عهد خود بود جانان من شماره ۶۵۵ - من بلبلم و گلشن کویت چمن من شماره ۶۵۶ - ای ترا جلوه خوش و قامت رعنا موزون شماره ۶۵۷ - از دل هوای وصل تو کی می‌رود برون شماره ۶۵۸ - سر فدای جانانست، کام افتخارست این شماره ۶۵۹ - از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین شماره ۶۶۰ - در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او شماره ۶۶۱ - بهار رفت و نچیدیم گل ز گلشن او شماره ۶۶۲ - ای سرو، پای بستة سرو روان تو شماره ۶۶۳ - اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو شماره ۶۶۴ - از گل آوازه‌ای شنیدی تو شماره ۶۶۵ - چو موکشان به گلشنم آرد هوای تو شماره ۶۶۶ - ای فتنه یک دم آی ز بالای زین فرو شماره ۶۶۷ - بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو شماره ۶۶۸ - آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه شماره ۶۶۹ - بی‌بادة لبت در میخانه بسته به شماره ۶۷۰ - به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه شماره ۶۷۱ - خوش به کام همه در ساخته‌ای یعنی چه شماره ۶۷۲ - جا بکوی یار ده ما را بجنّت جا مده شماره ۶۷۳ - یک شب ترا بغل نگرفتم چه فایده شماره ۶۷۴ - گریه از بیم تو شد در دل بی‌تاب گره شماره ۶۷۵ - ای حسرت لبت به دل نیشکر گره شماره ۶۷۶ - تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانه شماره ۶۷۷ - ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه شماره ۶۷۸ - دعوت عشق است اینکه بار نیابی شماره ۶۷۹ - دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی شماره ۶۸۰ - ز اوج عشق نداریم مطلب دگری شماره ۶۸۱ - بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری شماره ۶۸۲ - نظرباز صف مژگانش با خنجر کند بازی شماره ۶۸۳ - عجب عجب که تو عاشق ز بلهوس نشناسی شماره ۶۸۴ - من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی شماره ۶۸۵ - آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی شماره ۶۸۶ - در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی شماره ۶۸۷ - گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی شماره ۶۸۸ - ترا می‌خواستم ای غم که شب‌ها یار من باشی شماره ۶۸۹ - عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی شماره ۶۹۰ - الهی تا بود دنیا تو باشی شماره ۶۹۱ - زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی شماره ۶۹۲ - چون گل به چمن خنده دمادم نفروشی شماره ۶۹۳ - بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی شماره ۶۹۴ - گمنام گرد و باش فراموش عالمی شماره ۶۹۵ - هنوزم می‌خلد در دل خیال نوک مژگانی شماره ۶۹۶ - کسی را شد مسلّم نکته دانی شماره ۶۹۷ - تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی شماره ۶۹۸ - همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی شماره ۶۹۹ - برین مباش که قانون تازه ساز کنی شماره ۷۰۰ - اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی شماره ۷۰۱ - به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی! شماره ۷۰۲ - زلف او هر جانب افکندست دام غمزه‌ای شماره ۷۰۳ - خوش بی‌خبر ز حال دل زار گشته‌ای شماره ۷۰۴ - دارم دلی به مهر بتان عهد بسته‌ای شماره ۷۰۵ - سخت بی‌مهر و جفا پیشه و پر فن شده‌ای شماره ۷۰۶ - در جامة خوبی چه بلا حور سرشتی شماره ۷۰۷ - جدا از من بهر کس خواستی مهر و وفا کردی شماره ۷۰۸ - دلم خوشست اگر شکوه‌گر دعا بنویسی شماره ۷۰۹ - خواهم که نشینم خوش برطرف گلستانی شماره ۷۱۰ - نگاه گرم عاشق را، رسد جانانه آرایی شماره ۷۱۱ - چو سنبل پیچ و تابم مو بمو از پیچش مویی شماره ۷۱۲ - کجا شد گریهٔ مستانهٔ من در سر کویی