خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از وحشی بافقی بیانگر درد و رنج عشق و فراق است. شاعر از عشق سخن می‌گوید که مانند آتش در دل عاشق می‌سوزد و او را از پای درمی‌آورد. عشق در این شعر به عنوان نیرویی قدرتمند و ویرانگر تصویر شده است که می‌تواند زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد و او را به سمت درد و رنج بکشاند. شاعر همچنین از مفاهیمی مانند فراق، عشق نافرجام و رنج‌های روحی سخن می‌گوید.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرح شده مانند درد عشق و فراق نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۱۱۶ - شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد ۱

دود آتشکده از کلبه عاشق خیزد
گر به کاشانهٔ خود آتش موسا ببرد ۲

میجهد برق جمالی که دهد اجر فراق
کیست تا مژده به یعقوب و زلیخا ببرد ۳

عشق چون بر سر کس حملهٔ بیداد آرد
اولش قوت بگریختن از پا ببرد ۴

هرکه را بر در نازک بدنان خواند عشق
دل و جانی که بود ز آهن و خارا ببرد ۵

آنکه سود سر بازار محبت خواهد
باید آنجا همهٔ سرمایهٔ سودا ببرد ۶

در برو باز زنم بی رخ او رضوان را
گر به گلزار بهشتم به تماشا ببرد ۷

ندهد طوف صنم خانه به صد حج قبول
شیخ صنعان که دلش را بت ترسا ببرد ۸

با چنین درد که وحشی به دعا می‌طلبد
بایدش کشت اگر نام مداوا ببرد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۵ - غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۷ - خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.