هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر از دردها و زخمهای عشق، ترس از بدنامی، و دوری از معشوق میگوید. همچنین، او از تأثیرات عمیق عشق بر روح و جسم خود سخن میگوید و آرزوی وصال معشوق را دارد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و درد عشق و ترس از بدنامی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۱۹۱ - سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد
سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد
رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد ۱
رازها دارم و زان بیم که بدنام شود
میکنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد ۲
چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گردد
بسکه از تیغ توام زخم بر اعضا باشد ۳
ای خوش آن ناز که چون بر سر غوغا باشی
اثر خنده ز لب های تو پیدا باشد ۴
چون تو در دیده نشینی نرود اشک بلی
کی رود طفل زجایی که تماشا باشد ۵
میرم از دغدغه چون غیر نباشد پیدا
که مبادا حرم وصل تواش جا باشد ۶
گل گل از سنگ جنون گشت تن ما وحشی
آری آری گل دیوانگی اینها باشد ۷
رنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد ۱
رازها دارم و زان بیم که بدنام شود
میکنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد ۲
چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گردد
بسکه از تیغ توام زخم بر اعضا باشد ۳
ای خوش آن ناز که چون بر سر غوغا باشی
اثر خنده ز لب های تو پیدا باشد ۴
چون تو در دیده نشینی نرود اشک بلی
کی رود طفل زجایی که تماشا باشد ۵
میرم از دغدغه چون غیر نباشد پیدا
که مبادا حرم وصل تواش جا باشد ۶
گل گل از سنگ جنون گشت تن ما وحشی
آری آری گل دیوانگی اینها باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۸۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۰ - دوش اندک شکوهای از یار میبایست کرد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۲ - میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.