هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و رنج‌های خود سخن می‌گوید و از ترس بدگویی دیگران و آسیب‌هایی که ممکن است به او وارد شود، ابراز نگرانی می‌کند. او از خیانت و رهزنی می‌ترسد و آرزو می‌کند که کسی بتواند زخم‌های پنهان او را درمان کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خیانت و رهزنی نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل دارند.

غزل ۲۰۱ - مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد

مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد ۱

گلشن در هم شکفت آن بی مروت بین که می‌خواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد ۲

زبانم می‌سراید قصهٔ اندوه و می‌ترسم
که بر هر حرف من بدگو هزاران داستان بندد ۳

خدنگی خورده‌ام کاری ز شست ناز پرکاری
که از ابرو گشاید تیر و تهمت بر کمان بندد ۴

رهی در پیشم افتادست و بیم رهزنی در پی
که چون بر کاروانی تاخت اول دست جان بندد ۵

قبا می‌پوشد و خون می‌کند افشاندن دستش
معاذالله از آن ساعت که خنجر بر میان بندد ۶

علاج زخمهای ظاهری آید ز وحشی هم
طبیبی آنچنان خواهم که او زخمی نهان بندد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۰
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۰۰ - صد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
گوهر بعدی:غزل ۲۰۲ - چرا خود را کسی در دام صد بی نسبت اندازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.