هوش مصنوعی:
این شعر از حاتم اصفهانی، وضعیت ناگوار زمانه را توصیف میکند که در آن سخاوت و بخشش از میان رفته، دلها شادمان نیستند و حتی طبیعت نیز دیگر خاصیت درمانی گذشته را ندارد. شاعر با اشاره به نابودی ارزشهای اخلاقی و انسانی، از فقدان تمایز بین خوب و بد و از بین رفتن نام و نشان بزرگان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم انتزاعی و انتقادی درباره وضعیت جامعه و ارزشهای اخلاقی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۵۷ - جود و سخا به مردم عالم نمانده است
جود و سخا به مردم عالم نمانده است
نام و نشان ز منزل حاتم نمانده است ۱
یکسان کند به باغ تماشای خار و گل
امروز امتیاز به شبنم نمانده است ۲
از دل می صبوح کدورت نمی برد
خاصیتی که بود به مرهم نمانده است ۳
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
در هیچ سینه یی دل خرم نمانده است ۴
ساغر ز پیش خم به لب خشک می رود
در شیشه ها باده کشان نم نمانده است ۵
باقیست گرد راه به مژگان حاجیان
آبی مگر به چشمه زمزم نمانده است ۶
در خانه های اهل کرم سیدا مرو
آنجا به غیر صورت آدم نمانده است ۷
نام و نشان ز منزل حاتم نمانده است ۱
یکسان کند به باغ تماشای خار و گل
امروز امتیاز به شبنم نمانده است ۲
از دل می صبوح کدورت نمی برد
خاصیتی که بود به مرهم نمانده است ۳
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
در هیچ سینه یی دل خرم نمانده است ۴
ساغر ز پیش خم به لب خشک می رود
در شیشه ها باده کشان نم نمانده است ۵
باقیست گرد راه به مژگان حاجیان
آبی مگر به چشمه زمزم نمانده است ۶
در خانه های اهل کرم سیدا مرو
آنجا به غیر صورت آدم نمانده است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۶ - در باغ اثر ز ناله بلبل نمانده است
گوهر بعدی:شماره ۱۵۸ - بهر خصم از خسروان امداد می باید گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.