هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ترس از دست دادن محبوب و افتادن از چشم او سخن میگوید. او از ترس پایان یافتن لطف و محبت و گرفتار شدن در خماری ابراز نگرانی میکند. همچنین، از عشق و ترس از عواقب آن، مانند افتادن به دست روزگار یا حتی اعدام مانند منصور حلاج، سخن میگوید. در پایان، شاعر به انتظار سواری مینشیند که به صحرا میتازد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند اعدام و خماری نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۲۷۸ - مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم ۱
شراب لطف پر در جام میریزی و میترسم
که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم ۲
به مجلس میروم اندیشناک ای عشق آتش دم
بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم ۳
ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خندهها کردم
معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم ۴
تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده
که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم ۵
عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و میترسم
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم ۶
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی
که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم ۷
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم ۱
شراب لطف پر در جام میریزی و میترسم
که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم ۲
به مجلس میروم اندیشناک ای عشق آتش دم
بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم ۳
ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خندهها کردم
معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم ۴
تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده
که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم ۵
عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و میترسم
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم ۶
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی
که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۶۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۷ - دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۹ - آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.