هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد فراق و جدایی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه فراق، تمام وجودش را فرا گرفته است. او از دوستش می‌خواهد که به وصال برسد تا درد فراق تسکین یابد. شاعر تأکید می‌کند که هیچکس جز فراق، انیس جانش نیست و آرزو می‌کند که روزی دوستش جای فراق را بگیرد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشعار از نظر ادبی پیچیدگی‌هایی دارند که برای مخاطبان با درک ادبی بالاتر مناسب‌تر است.

شماره ۱۰۴ - ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت

ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
برفت از نظرم روز ابتدای فراقت ۱

همین نه من بفراق تو مبتلا شدم و بس
به هر که می نگرم هست مبتلای فراقت ۲

مگر بشر بت وصلم کنی علاج که دیگر
به هیچ به نشود درد بیدوای فراقت ۳

دل حزین نشود هیچگه زیاد تو خالی
انیس جان نبود هیچکس سوای فراقت ۴

کنار من که فراقت نشسته جای تو خواهم
شود دمی که نشینی تو باز جای فراقت ۵

ز من جدا نشود لحظه فراق و چه خوش بود
اگر وفای تو هم بود چون وفای فراقت ۶

فراق هم بفراق تو مبتلاست نداند
صغیر با که دهد شرح ماجرای فراقت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۱۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.