هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و هجران میگوید و درد فراق را بیان میکند. او از شوق دیدار معشوق و رنج هجران سخن میگوید و احساسات خود را در قالب شکایت و ناله بیان میکند. شاعر احساس میکند که در دام عشق گرفتار شده و راه نجاتی ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۰۰ - شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
با آنکه دست رشک، عنانم گرفته بود ۱
آزار بین که صد گله کردم به پیش یار
با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود ۲
از بزم وصل، راه برون شد نیافتم
از بس که آرزو به میانم گرفته بود ۳
میخواستم که جان برم از صیدگاه عشق
صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود ۴
میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی
از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود ۵
با آنکه دست رشک، عنانم گرفته بود ۱
آزار بین که صد گله کردم به پیش یار
با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود ۲
از بزم وصل، راه برون شد نیافتم
از بس که آرزو به میانم گرفته بود ۳
میخواستم که جان برم از صیدگاه عشق
صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود ۴
میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی
از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹ - تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱ - خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.