هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و ناشناخته ماندن احساسات شاعر در برابر معشوق سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق و ناشناخته ماندن درد خود شکایت دارد و از بیوفایی و بیاعتنایی او مینالد. همچنین، به دنبال همدردی از سوی دیگران است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و شکایتآمیز شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۹۹ - تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد ۱
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد ۲
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد ۳
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر
چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد! ۴
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!
که کسی حال مرا به ز شما نشناسد ۵
شربت عافیت و زهر بلا نشناسد ۱
تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان
حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد ۲
آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم
بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد ۳
آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر
چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد! ۴
گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!
که کسی حال مرا به ز شما نشناسد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - بس که قاصد را بیازارد چو نام من برد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.