هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای عاشقانه میگوید و از بیتوجهی معشوق شکایت میکند. او امیدوار است که معشوق سرانجام به او توجه کند و دردهایش را تسکین دهد. همچنین، شاعر از تلاشهای بیثمر خود برای جلب توجه معشوق سخن میگوید و امیدوار است که روزی درهای رحمت به رویش گشوده شود.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارههای به کار رفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارند.
شماره ۱۶۰ - سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند
سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند
تا کنی گوش، پیام دگری بگشایند ۱
قاصدان از تو شنیدند سخنها که ز شرم
نتوانند زبان در خبری بگشایند ۲
در به در طلبت گشتهام و این هم نیست
که دری بهر چو من دربهدری بگشایند ۳
مژده باد ای دل آزرده که این سنگدلان
در آزار بر آزردهتری بگشایند ۴
دل صیاد وشان صید شود گر ز کمین
آهوان تو کمند نظری بگشایند ۵
پرده بگشا که گل روی تو سیراب شود
گر بر آن تشنهلبان چشمتری بگشایند ۶
تیر جور تو گر از سینه میلی بکشند
دری از غیب به خونین جگری بگشایند ۷
تا کنی گوش، پیام دگری بگشایند ۱
قاصدان از تو شنیدند سخنها که ز شرم
نتوانند زبان در خبری بگشایند ۲
در به در طلبت گشتهام و این هم نیست
که دری بهر چو من دربهدری بگشایند ۳
مژده باد ای دل آزرده که این سنگدلان
در آزار بر آزردهتری بگشایند ۴
دل صیاد وشان صید شود گر ز کمین
آهوان تو کمند نظری بگشایند ۵
پرده بگشا که گل روی تو سیراب شود
گر بر آن تشنهلبان چشمتری بگشایند ۶
تیر جور تو گر از سینه میلی بکشند
دری از غیب به خونین جگری بگشایند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۹ - ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱ - آنچنان بدگمان که بود، نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.