هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و ناتوانی در بیان احساسات عمیق و عشق سخن میگوید. شاعر از ناتوانی خود در توصیف معشوق و ارتباط با او شکایت دارد و با استفاده از استعارههایی مانند یوسف و پیراهن، خار و خس، و کفن، عمق احساسات خود را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی خودگویی نیز بیفایده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و زندگی ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۱۷۱ - با او سخنی ز من که گوید؟
با او سخنی ز من که گوید؟
از همچو منی سخن که گوید؟ ۱
با الفت و کلفت تو با دل
ز آمیزش جان و تن که گوید؟ ۲
مقصود تویی ز هجر یا وصل
... ن که گوید؟ ۳
...
از خار و خس چمن که گوید؟ ۴
گر وصف تو در لباس نبود
از یوسف و پیرهن که گوید؟ ۵
با من که نه مردهام نه زنده
از پیرهن و کفن که گوید؟ ۶
میلی سگ او مگوی خود را
خودگو که ز خویشتن که گوید؟ ۷
از همچو منی سخن که گوید؟ ۱
با الفت و کلفت تو با دل
ز آمیزش جان و تن که گوید؟ ۲
مقصود تویی ز هجر یا وصل
... ن که گوید؟ ۳
...
از خار و خس چمن که گوید؟ ۴
گر وصف تو در لباس نبود
از یوسف و پیرهن که گوید؟ ۵
با من که نه مردهام نه زنده
از پیرهن و کفن که گوید؟ ۶
میلی سگ او مگوی خود را
خودگو که ز خویشتن که گوید؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۰ - حیف خوبان کاینچنین میخواره و هر جا روند
گوهر بعدی:شماره ۱۷۲ - خدنگ تو چون ره به خون میبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.