هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از غم و تنهایی خود میگوید و از عدم حضور معشوق نزد خود در زمان بیماری و اندوه شکایت میکند. او از بیتوجهی معشوق و عدم پرسش از حالش گلایه دارد و احساس میکند که معشوق حتی از خجالت نیز به دیدارش نمیآید. شاعر همچنین از تأثیر عمیق این دوری بر روح و جان خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیدهی انسانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان غم و اندوه و شکایت از معشوق نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۹۰ - به بالین من در تب غم نیایی
به بالین من در تب غم نیایی
وگر جان سپارم به ماتم نیایی ۱
به پرسیدنم بس که تقصیر کردی
کنون از خجالت به سویم نیایی ۲
مرا کشتی و بهر دفع گمان هم
به پرسیدن اهل ماتم نیایی ۳
چنان زار کشتی مرا کز خجالت
کنون برسر خاک ما هم نیایی ۴
دلا همچو میلی برون میبری جان
اگر سوی آن زلف پرخم نیایی ۵
وگر جان سپارم به ماتم نیایی ۱
به پرسیدنم بس که تقصیر کردی
کنون از خجالت به سویم نیایی ۲
مرا کشتی و بهر دفع گمان هم
به پرسیدن اهل ماتم نیایی ۳
چنان زار کشتی مرا کز خجالت
کنون برسر خاک ما هم نیایی ۴
دلا همچو میلی برون میبری جان
اگر سوی آن زلف پرخم نیایی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۱۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۹ - بس که از ما بهر غیر ای بیوفا رنجیدهای
گوهر بعدی:شماره ۲۹۱ - آراستی صف مژه، راه که میزنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.