هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و محبت به معشوقی بیحجاب و شوخ سخن میگوید که مانند آفتاب، او را به سایهای تبدیل کرده است. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میگوید و اشاره میکند که حتی تاریکی شب نیز به دلیل ارتباط با زلف معشوق، بر او تأثیری ندارد. شاعر همچنین از درد فراق و نبود معشوق شکایت کرده و بیان میکند که دیگران قدر عشق و محبت را نمیدانند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که درک کامل آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۳ - نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مرا
نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مرا
چو سایه همدم خود کرد آفتاب مرا ۱
ازین جهت که به زلف تو نسبتی دارد
نرفت تیرگی شب به ماهتاب مرا ۲
به آتش افکند از خوردن شراب مرا
اگر شراب خورد، می کند کباب مرا ۳
ساقی علاج تشنگی ما نمی کند
در ساغر سپهر دهد گر شراب را ۴
گر چشم دل، خیال تو بیند، مرا چه سود
نتوان به دیده دگری دید خواب را ۵
ابنای جنس، قدر ندارند پیش هم
بر روی گل کسی نفشاند گلاب را ۶
چو سایه همدم خود کرد آفتاب مرا ۱
ازین جهت که به زلف تو نسبتی دارد
نرفت تیرگی شب به ماهتاب مرا ۲
به آتش افکند از خوردن شراب مرا
اگر شراب خورد، می کند کباب مرا ۳
ساقی علاج تشنگی ما نمی کند
در ساغر سپهر دهد گر شراب را ۴
گر چشم دل، خیال تو بیند، مرا چه سود
نتوان به دیده دگری دید خواب را ۵
ابنای جنس، قدر ندارند پیش هم
بر روی گل کسی نفشاند گلاب را ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۱۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲ - نیست یک جا که سرزلف سیاهش نرسد
گوهر بعدی:شماره ۸۴ - بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به درد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.