هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات خود درباره آزادی، عشق و تقدیر صحبت میکند. او از مرغی که در دام صیاد است به عنوان نمادی از اسارت یاد میکند و به عشقی اشاره دارد که با همه مشکلاتش، هنوز در ذهنش زنده است. همچنین، او از ناپایداری زندگی و تغییرات سرنوشت سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین جدی مانند تقدیر و اسارت، آن را برای سنین بالاتر مناسب میسازد.
شماره ۱۵۱ - مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است ۱
به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرمم
چراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است ۲
جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با من
به دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است! ۳
گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانم
نصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است ۴
مرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است ۱
به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرمم
چراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است ۲
جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با من
به دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است! ۳
گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانم
نصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۲۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - ارغنون کهنه شد و چنگ و رباب از هم ریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.