هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات شاعر درباره غربت، فراق و عشق است. شاعر از شرم و خجالت سرو بلندقامت سخن میگوید، از دل سوخته خود مینالد و درد غربت را با وجود تلخیهایش شیرین میداند. او از ترس دود فراق که ممکن است از وطنش برخیزد، ابراز نگرانی میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی مانند غربت، فراق و سوختن دل ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، درک متن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
شماره ۲۹۷ - صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
جایی که آن سهی قد، از پیرهن برآید ۱
میدان شناس داغم، مردآزمای شورش
از عهده دل من، کی سوختن برآید؟ ۲
نیش وطن دلم را نوش است در غریبی
گل قدر خار داند، چون از چمن برآید ۳
زین گونه ام که غربت دامن گرفته، ترسم
کز آتش فراقم، دود از وطن برآید ۴
جایی که آن سهی قد، از پیرهن برآید ۱
میدان شناس داغم، مردآزمای شورش
از عهده دل من، کی سوختن برآید؟ ۲
نیش وطن دلم را نوش است در غریبی
گل قدر خار داند، چون از چمن برآید ۳
زین گونه ام که غربت دامن گرفته، ترسم
کز آتش فراقم، دود از وطن برآید ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۱۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - به زلفت شانه گر محرم نمی شد
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - ای مسیح وقت، تدبیری که آن خورشید را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.