هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد تنهایی و غربت سخن میگوید، چه در وطن و چه در غربت. او احساس میکند که سوختن از تنهایی امری طبیعی است و به یاران جداافتاده اشاره میکند. همچنین، از غم و اندوهی سخن میگوید که حتی مرگ را به یاد میآورد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند تنهایی، غربت و مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. سن 16 سال به بالا مناسبتر است زیرا درک بهتری از این مفاهیم دارند.
شماره ۷۱۷ - چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی ۱
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی ۲
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی ۳
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی ۱
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی ۲
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۱۶ - از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
گوهر بعدی:شماره ۷۱۸ - کنم گر جان فدای کودک اشک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.