هوش مصنوعی: این شعر یک اثر غنایی و عرفانی است که از زبان شاعری ناامید و شکسته‌حال سروده شده است. شاعر در این شعر از ناکامی‌ها، بی‌عدالتی‌های روزگار و نرسیدن به آرزوهایش سخن می‌گوید. او از چرخ فلک، گردون و اختر ناسازگار شکایت می‌کند و خود را قربانی بی‌عدالتی و بی‌مهری روزگار می‌داند. در عین حال، مضامین عاشقانه و عرفانی نیز در جای‌جای شعر به چشم می‌خورد.
رده سنی: 18+ محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی، ناامیدی و یأس است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و استعاره‌های به‌کار رفته در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامفهوم باشد.

صید شکوه به بند ترجیع در آوردن- و هر غزل را دام غزال شکایت کردن

ای چرخ چه غم ز اختر تو
در گردن کهکشان سر تو ۱

زاری نکنم اگر بمیرم
از بهر مراد بر در تو ۲

خرد است به چشم همت من
آن کس که بود کلان تر تو ۳

بی طالعی ام نموده چون جغد
ویرانه نشین کشور تو ۴

برخیز ز رهگذار اشکم
تا نم نرسد به دفتر تو ۵

یارب ز چه رو نصیب من نیست
جز خون جگر ز ساغر تو ۶

بر آینه خیال بختم
عکسی نفتاده از زرتو ۷

بی برگی ام انتها ندارد
در مزرع سفله پرور تو ۸
بی حاصلی است حاصل من ۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۰

تاری شدم از جفای گردون
فریاد ز رهنمای گردون ۱۱

در خوردن خون من دلیر است
می ترسم از اشتهای گردون ۱۲

چشم هوسم ندیده رویی
ز آیینه بی صفای گردون ۱۳

انصاف نگشته گرد ذاتش
معلوم شد از ادای گردون ۱۴

صد حیف که در جهان کسی نیست
کآید ز کفش سزای گردون ۱۵

بدخلق شده ست زال دنیا
از صحبت کدخدای گردون ۱۶

دایم ز هجوم ناله من
بسته ست ره صدای گردون ۱۷

از دانه به دست من نیامد
جز گرد ز آسیای گردون ۱۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۲۰

از گردش چرخ، بی دماغم
وز کوکب خود همیشه داغم ۲۱

گردیده چو شمع بزم تصویر
بی بهره ز روشنی چراغم ۲۲

گل روزن خود به گل برآرد
افتد چو گذر به کوچه باغم ۲۳

چون لاله همیشه رخنه دارد
بی سنگ ز هر طرف ایاغم ۲۴

بوی گل آتشین این باغ
پیچیده چو دود در دماغم ۲۵

بلبل چو کند سرودخوانی
بر گوش خورد صدای زاغم ۲۶

در جرگه طالبان رهم نیست
با آنکه همیشه در سراغم ۲۷

از من به خزف کسی نگیرد
باشد چو به دست شبچراغم ۲۸
بی حاصلی است حاصل من ۲۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۳۰

نان هرکه ز چرخ دون بگیرد
از رهگذر فسون بگیرد ۳۱

پر گریه مکن،که می شود زرد
بسیار کسی که خون بگیرد ۳۲

کو صبر که داد بیدلان را
از چرخ سیه درون بگیرد ۳۳

برهم زند آسمان به یک فن
هر پایه که ذوفنون بگیرد ۳۴

از صحبت عقل می گریزم
ترسم که مرا جنون بگیرد ۳۵

مطرب چو به طالعم زند چنگ
تارش همه جا زبون بگیرد ۳۶

بینم چو به سوی دختر رز
کف بر رخ لاله گون بگیرد ۳۷

ساقی اگرم دهد پیاله
چون نرگس خود، نگون بگیرد ۳۸
بی حاصلی است حاصل من ۳۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۴۰

یکچند درین سراب گشتم
لب تشنه به ذوق آب گشتم ۴۱

در میکده ها چو نکهت می
بر گرد سر شراب گشتم ۴۲

از تنگی بزمگاه عشرت
در جلوه گه کباب گشتم ۴۳

عمری به سراغ زلف خوبان
در کوچه پیچ و تاب گشتم ۴۴

یکرو کردم به آن پریرو
چون سایه ز آفتاب گشتم ۴۵

جایی که نرسته گل ز خاکش
من در طلب گلاب گشتم ۴۶

از بهر عمارت زرافشان
در مملکت خراب گشتم ۴۷

یک عقده مشکلم نشد حل
هرچند که بر کتاب گشتم ۴۸
بی حاصلی است حاصل من ۴۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۵۰

امشب خم باده جوش دارد
بی زمزمه، لب خموش دارد ۵۱

درسی که به طفل غنچه دادند
گفتند به گل که گوش دارد ۵۲

از بهر شراب صاف کردن
آیینه نمد به دوش دارد ۵۳

باید کم و بیش را نپرسد
هرکس سر می فروش دارد ۵۴

نیشی که دلم ز دست او خورد
چون آب حیات، نوش دارد ۵۵

زاهد مطلب به بزم مستان
بگذار که باب هوش دارد ۵۶

از بیم صدای خود، موذن
انگشت به روی گوش دارد ۵۷

هر زشت ترنمی بجز من
امداد ز عیب پوش داد ۵۸
بی حاصلی است حاصل من ۵۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۶۰

آن شوخ، انیس بوالهوس شد
خونگرمی شعله، صرف خس شد ۶۱

نزدیک رسید وعده بوس
شفتالوی خام، نیمرس شد ۶۲

بر من ز نسیم بخت وارون
مشت خس آشیان، قفس شد ۶۳

از شور فغان، حباب اشکم
بر ناقه گریه چون جرس شد ۶۴

عشق تو ز خواری ام برآورد
ناکس به محبت تو کس شد ۶۵

خرم دل آنکه همچو ساغر
با شیشه باده همنفس شد ۶۶

غم چون نخورم، که دختر رز
بگذاشت مرا،زن عسس شد! ۶۷

آمد به کفم کدوی شهدی
آخر همه قسمت مگس شد ۶۸
بی حاصلی است حاصل من ۶۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۷۰

ترک نگهش مرا طلب کرد
نادیده خطا، به من غضب کرد ۷۱

بیگانه بود به ساغر ما
آن باده که آشنای لب کرد ۷۲

یک شبر ز قامت تو کم بود
قمری قد سرو را وجب کرد ۷۳

زاهد به هدایت صراحی
برخاست سحر، نماز شب کرد ۷۴

ساقی جگر کباب ما را
حسرت کش باده طرب کرد ۷۵

کردم به نظاره اش دلیری
با تیغ نگه مرا ادب کرد ۷۶

از دهشت خانه سوزی من
لرزید شرار و شعله تب کرد ۷۷

در صبح ازل مرا غم عشق
محروم وصال او لقب کرد ۷۸
بی حاصلی است حاصل من ۷۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۸۰

در کوی هوس چو باد رفتم
هرجا که رهم فتاد رفتم ۸۱

در بتکده هواپرستی
تا مغبچه در گشاد، رفتم ۸۲

از گلشن دردپرور عشق
بویی نشنیده، شاد رفتم ۸۳

اندازه نداشت راه غفلت
تاکم نبود، زیاد رفتم ۸۴

جایی که کلاغ، نان نیابد
بی راحله، بهر زاد رفتم ۸۵

جز بیخبری به من نیاموخت
هرچند به اوستاد رفتم ۸۶

صدخانه کتاب جهل برکف
در کوچه اجتهاد رفتم ۸۷

از ظلم غلط پرستی خود
بر درگه حق، به داد رفتم ۸۸
بی حاصلی است حاصل من ۸۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۹۰

از باغ و بهار من خزان ماند
آتشکده ای ز دودمان ماند ۹۱

فهمیده نگشت مصحف گل
شور عبثی به بلبلان ماند ۹۲

از یک نی تیر او تنم را
صد رنگ نوا در استخوان ماند ۹۳

آخر به مراد خود رسیدم
روی سیهی به آسمان ماند ۹۴

آلوده نمی رسد به پاکان
بگذشت نسیم و بوستان ماند ۹۵

غفلت ز دلم ربود غم را
این شهد به کام این و آن ماند ۹۶

پرواز نمود مرغ عیشم
خاشاک جفا در آشیان ماند ۹۷

سرمایه عشرتم ز کف شد
در کیسه طالعم زیان ماند ۹۸
بی حاصلی است حاصل من ۹۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۰۰

تا یار سوی چمن نیامد
بوی از گل و نسترن نیامد ۱۰۱

یک جا ننشست در گلستان
کز هر طرفش سمن نیامد ۱۰۲

هرچند به غنچه گفتگو کرد
کودک ز پی سخن نیامد ۱۰۳

بی آنکه رسد به چین زلفش
باد از طرف ختن نیامد ۱۰۴

بر دور چراغ لاله گشتم
بویی ز گداختن نیامد ۱۰۵

آن چاک که سینه آرزو کرد
از جامه و پیرهن نیامد ۱۰۶

دل، مهره قلب در میان داشت
جان بر سر باختن نیامد ۱۰۷

یاران دو هزار خصل بردند
یک خصل به دست من نیامد ۱۰۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۰۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۱۰

با دل بگذار یاد او را
از غنچه جدا مساز بو را ۱۱۱

چندان بسرا چو مرغ حقگو
کاین زمزمه خون کند گلو را ۱۱۲

بردار ز تیغ عشق، زخمی
کآرد به فغان، لب رفورا ۱۱۳

در فوج طرب، علم ضرور است
از دوش جدا مکن سبورا ۱۱۴

بیش ازگل ماهتاب می خواه
از نسبت می کل کدو را ۱۱۵

تا چشمه دو گام بیشتر نیست
زنهار مخور فریب جو را ۱۱۶

توفیق نشد که پاک سازم
از زمزم وصل، دست و رو را ۱۱۷

بر من ز چه رو غضب نیاید؟
آن ترک وش بهانه جو را ۱۱۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۱۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۲۰

دل بی تو ز خانه می گریزد
از چنگ و چغانه می گریزد ۱۲۱

شبهای غمت، ز دهشت خواب
گوشم ز فسانه می گریزد ۱۲۲

زلف تو ز بیم طعن مردم
از صحبت شانه می گریزد ۱۲۳

در بزم چو بر کنار باشی
عشرت ز میانه می گریزد ۱۲۴

چشمت چو به قتل من کشد تیغ
طبعش ز بهانه می گریزد ۱۲۵

افتاده شکست بر کمانم
تیرم ز نشانه می گریزد ۱۲۶

از ترس مقام شکوه من
مطرب ز ترانه می گریزد ۱۲۷

عمری ست که خوشه نصیبم
از نسبت دانه می گریزد ۱۲۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۲۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۳۰

از حرف بجز زیان ندیدم
غیر از تپش زبان ندیدم ۱۳۱

بویی ز دوای ضعف طالع
درطبله آسمان ندیدم ۱۳۲

از بیم گرفت و گیر صیاد
آرام در آشیان ندیدم ۱۳۳

یک سرو به کام دل درین باغ
از دهشت باغبان ندیدم ۱۳۴

چون نای ز دست مطرب چرخ
جز ناله در استخوان ندیدم ۱۳۵

بر سفره خاک، همچو ماهی
دیدم گر آب، نان ندیدم ۱۳۶

صد ناوک آه برفلک رفت
یک زخم برین نشان ندیدم ۱۳۷

نومید شدم ز چرخ و اختر
امداد ز این و آن ندیدم ۱۳۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۳۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۴۰

صوتم ره گوش را ندانست
قانون سروش را ندانست ۱۴۱

دوشم به سه چار خانه، دل برد
یک خانه بدوش را ندانست ۱۴۲

با نیش چه سان بسازدم لب؟
چون معنی نوش را ندانست ۱۴۳

مفتی به خموشی ام قسم داد
گفتار خموش را ندانست ۱۴۴

طبعم چو خم تهی ز باده
سرمایه جوش را ندانست ۱۴۵

دل از ته بار ناامیدی
دزدیدن دوش را ندانست ۱۴۶

بختم پی عیبجویی خود
آیینه هوش را ندانست ۱۴۷

کاری که ز دست من برآمد
بازار فروش را ندانست ۱۴۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۴۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۵۰

فرمانده کشور زیانم
پاشیده خسارت از نشانم ۱۵۱

طغرای مثال ناامیدی
گردیده لقب ز آسمانم ۱۵۲

از دست کناره گردی بخت
اندوه گرفته در میانم ۱۵۳

یک تیر به مدعای خاطر
پیوند نگشته با کمانم ۱۵۴

افسردگی ام به لرزه افکند
با آنکه در آتش فغانم ۱۵۵

لب تشنه به پیش چاه زمزم
بی بهره ز دلو و ریسمانم ۱۵۶

در هر سخن از زبونی بخت
صد عقده فتاده بر زبانم ۱۵۷

نه دین به کفم بود، نه دنیا
غارت زده دو کاروانم ۱۵۸
بی حاصلی است حاصل من ۱۵۹
حل ناشدنی ست مشکل من ۱۶۰
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۴۴
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:ایام چهره خراشیدن صفحات به ناخن قلم - و هنگام سیه پوش گردیدن ابیات به نیل ماتم
بعدی:ساقی‌نامه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.