هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از تجربههای عاشقانه و غمانگیز خود میگوید. او از تنهایی، دردهای پنهان، رسوایی، آشفتگی و رهایی از قید و بندها سخن میگوید و در نهایت به آرامش و مراد دل خود میرسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز، همراه با اشارات به رسوایی و آشفتگی، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. این شعر更适合 افرادی که تجربههای زندگی بیشتری دارند.
شماره ۱۸۶ - در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم ۱
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم ۲
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفتهتر از زلف دلارام نشستیم ۳
آزادگیی گرد دل غمزده میگشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم ۴
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم ۵
در سینه زخم آمده گمنام نشستیم ۱
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت
از شیشه برون آمده در جام نشستیم ۲
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشت
آشفتهتر از زلف دلارام نشستیم ۳
آزادگیی گرد دل غمزده میگشت
روزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم ۴
رفتیم در آتشکده عشق فصیحی
آخر به مراد دل خودکام نشستیم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۵ - لب زخمیم و افغان را پرستیم
گوهر بعدی:شماره ۱۸۷ - ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.