هوش مصنوعی: امیر تصمیم می‌گیرد به ناتل حمله کند، علی‌رغم مخالفت وزیر و اعیان. او با برنامه‌ریزی دقیق و همراهی نیروهایش حرکت می‌کند و پس از جنگی سخت، گرگانیان را شکست می‌دهد. پس از پیروزی، نامه‌ای برای اطلاع‌رسانی فتح نوشته می‌شود و امیر به آمل بازمی‌گردد.
رده سنی: 16+ متن شامل صحنه‌های جنگ و توصیفات نظامی است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. همچنین، زبان و ساختار متن کلاسیک و پیچیده است و درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

بخش ۲۵ - فتح ناتل

و امیر دیگر روز بار داد و پس از بار خلوتی کرد با وزیر و اعیان دولت و گفت: بتن خویش تاختن خواهم کرد سوی ناتل. وزیر گفت: «گرگانیان را این خطر نباید نهاد که خداوند بدم ایشان رود، که اینجا بحمد اللّه سالاران با نام هستند» و اعیان گفتند: پس ما بچه کار آییم که خداوند را بتن عزیز خویش این رنج باید کشید؟ ۱
امیر گفت: «روی چنین میدارد . خواجه اینجا بباشد با بنه و اندیشه میکند، و بونصر مشکان با وی تا جواب نامه‌ها نویسد. و حاجب هم مقام کند تا احتیاطی که واجب کند در هر بابی بجای میآرد. و فوجی غلام، قوی‌، مقدار هزار و پانصد با ما بیاید و سواری هشت هزار، تفاریق‌، گزیده‌تر؛ و ده پیل و آلت قلعت گشادن و اشتری پانصد زرّادخانه‌ . می‌بازگردید و به نیم ترگ‌ بنشینید و این همه کارها راست کنید که من فردا شب بخواهم رفت بهمه حالها . و عراقی دبیر با ما آید، و ندیمان و دیگران جمله بر جای باشند.» حاضران بازگشتند و هر چه فرموده بود بکردند. ۲
و امیر نیم‌شب شده‌ از شب یکشنبه هشتم جمادی الاولی برنشست و بر مقدّمه برفت، و کوس فروکوفتند و این فوج غلامان سرایی برفتند. و بر اثر ایشان‌ دیگر لشکر فوجا بعد فوج‌ ساخته و بسیجیده‌ برفتند. و دیگر روز نماز پیشین به ناتل رسیدند و منزل ببریده، یافتند گرگانیان را آنجا ثبات کرده و جنگ بسیجیده، و ندانسته بودند که سلطان بتن خویش آمده است و جنگی صعب ببود، چنانکه بر اثر شرح دهم. روز سه‌شنبه چاشتگاه [یاز] ده روز گذشته از جمادی الاولی سه غلام سرایی رسیدند ببشارت فتح، و انگشتوانه‌ امیر بنشان بیاوردند که از جنگ جای‌ فرستاده بود، چون فتح برآمد، که امیر ایشان را بتاخته بود و دو اسبه‌ بودند. ۳
انگشتوانه را بسالار غلامان سرایی حاجب بگتغدی دادند، بستد و بوسه داد و بر پای خاست و زمین بوسه داد و فرمود تا دهل‌ و بوق‌ بزدند و آواز از لشکرگاه برخاست‌ و غلامان سرایی را بگردانیدند و اعیان که حاضر بودند چون وزیر و حاجب بوالنّضر و دیگران حق نیکو گزاردند، و نماز دیگر را فرود آمدند و نامه نبشتند بامیر بشکر این فتح از وزیر و حاجب و قوم، و صاحب دیوان رسالت‌ بونصر مشکان نبشت- و سخت نادر نامه‌یی‌ بود، چنانکه وزیر اقرار داد که بر آن جمله در معنی انگشتوانه ندیده‌ام- و این بیت را که متنّبی‌ گفته بود درج کرده در میان نامه‌، شعر: ۴

و للّه سرّ فی علاک و انّما
کلام العدی ضرب من الهذیان‌ ۵
و نسخت این نامه‌ من داشتم بخطّ خواجه و بشد، چنانکه چند جای درین کتاب این حال بگفتم. و سالار بگتغدی دو غلام سرایی را و دو غلام خویش را نامزد کرد تا این نامه ببردند. ۶
و نماز شام‌ نامه فتح رسید بخطّ عراقی- و امیر املا کرده بود- که «چون ما از آمل حرکت کردیم، همه شب براندیم و بیشه‌ها بریده آمد که مار در او بدشواری توانست خزید، دیگر روز نماز پیشین به ناتل رسیدیم. و سخت بشتاب رانده بودیم، چنانکه چون فرود آمدیم، همه شب لشکر میرسید، تا نیم شب تمامی مردم بیامدند که دو منزل بود که بیک دفعت‌ بریده آمد . دیگر روز دوشنبه جاسوسان دررسیدند و چنان گفتند که گرگانیان بنه‌ را با پسر منوچهر گذارده کرده‌اند از شهر ناتل و بر آن جانب شهر لشکرگاه کرده و خیمه‌ها زده و ثقل‌ و مردمی که نابکار است با بنه رها کرده و با کالیجار و شهر آگیم و بسیار سوار و پیاده گزیده و جنگی‌تر با مقدّمان و مبارزان برین جانب شهر آمده و پلی است تنگ‌تر و جز آن گذر نیست، آنرا بگرفته، از آن جانب صحرا تنگ‌تر، و جنگ بر آن پل خواهند کرد، که راه یکی است گرد بر گرد بیشه و آبها و غدیرها و جویها. و گفته‌اند و نهاده که اگر هزیمت بر ایشان افتد، سواران ازین مضایق بازگردند و پیادگان گیل‌ و دیلم‌ مردی پنجاه خیاره‌تر پل نگاه دارند و نیک بکوشند و چندان بمانند که دانند که از لشکرگاه برفتند. و میانه کردند که مضایق هول‌ است بر آن جانب و ایشان را درنتوان یافت. ۷
«چون این حال ما را مقرّر گشت، درمان این کار بواجبی‌ ساختیم و آنچه فرمودنی بود بفرمودیم و جوشن‌ پوشیدیم و بر ماده پیل نشستیم و سلاحها در مهد پیش ما بنهادند و فرمودیم تا کوسهای جنگ فروکوفتند و غلامان گروهی سواره و بیشتر پیاده گروهی گردپیل ما بایستادند و گروهی پیش رفتند و یک پیل بزرگ که قویتر و نامی‌تر و جنگی‌تر بود پیش بردند. و براندیم و بر اثر ما سوار و پیاده‌یی بی‌اندازه. چون بدان صحرا و پل رسیدیم، گرگانیان پیش آمدند سوار و پیاده بسیار. و جنگ پیوسته شد جنگی سخت بنیرو . و دشوار از آن بود که لشکر را مجال گذر نبود از آن تنگیها، صد هزار سوار و پیاده آنجا همان بود و پانصد هزار همان‌، که اگر برین جمله نبودی، ایشان را زهره ثبات کی بودی که بیک ساعت کمتر، فوجی از لشکر ما ایشان را برچیدی‌ . ۸
سواری چند از آن ایشان با پیاده بسیار حمله آوردند بنیرو، و یک سوار رو پوشیده‌ مقدّم ایشان بود که رسوم کرّ و فرّ نیک میدانست؛ و چنان شد که زوبین بمهد و پیل ما رسید و غلامان سرایی ایشان را به تیرباز میمالیدند . و ما بتن خویش نیرو کردیم و ایشان نیرو کردند و پیل نر را از آن ما که پیش کار بود به تیر و زوبین افگار و غمین کردند که از درد برگشت و روی بما نهاد و هر کرا یافت میمالید از مردم ما، و مخالفان بدم‌ درآمدند و نعره زدند؛ و اگر همچنان پیل نر بما رسیدی، ناچار پیل ما را بزدی و بزرگ خللی بودی که آنرا در نتوانستیمی یافت، که هر پیل نر که در جنگی چنان برگشت و جراحتها یافت بر هیچ چیز ابقا نکند. از اتّفاق نیک درین برگشتن بر جانب چپ آمد کرانه صحرا و جویی و آبی تنک‌ درو، و پیلبان جلد بود و آزموده، پیل را آنجا اندر انداخت‌ و آسیب وی بفضل ایزد، عزّ ذکره، از ما و لشکر ما در آن مضایق برگردانید و همه در شکر افتادند، مبارزان غلامان‌ سوار و خیلتاشان و پیادگان بر ایشان نیرو کردند. و از مقدمان گرگانیان یک تن مقدّم پیش ما افتاد، ما از پیل بآن مقدّم، بعمود زخمی‌ زدیم بر سر و گردن، چنانکه از نهیب‌ آن او از اسب بیفتاد و غلامان درآمدند تا وی را تمام کنند، ما را آواز داد و زینهار خواست‌ و گفت شهر آگیم است. ما مثال دادیم تا وی را از اسب گرفتند. و گرگانیان چون او را گرفتار دیدند، بهزیمت برگشتند و تا به پل رسیدند، مبارزان غلامان سرایی از ایشان بسیار بکشتند و بسیاری دستگیر کردند. و بی‌اندازه مردم ایشان بر چپ و راست‌ در آن حدها گریختند و کشته و غرقه شدند. ۹
«و آنجا که پل بود زحمتی عظیم‌ و جنگی قوی بپای شد و بر هم افتادند و خلقی از هر دو روی کشته آمد؛ و ما در عمر خویشتن چنین جنگی ندیده بودیم. و پل را نگاه داشتند تا نزدیک نماز دیگر و سخت نیک بکوشیدند و از هیچ جانب بدان پیادگان را راه نبود. آخر پیادگان گزیده‌تر از آن ما پیش رفتند با سپر و نیزه و کمان و سلاح تمام بدم ایشان‌ . و تیربارانی رفت، چنانکه آفتاب را بپوشید و نیک نیرو کردند تا آن پل را بستدند. و از آن توانستند ستد که پنج و شش پیاده کاری‌ ایشان سرهنگ شماران‌ زینهار خواستند و امان یافتند و پیش ما آمدند. چون پل خالی ماند، مقدّمه ما بتعجیل بتاختند و ما براندیم، سواری چند پیش ما بازآمد [ند] و چنان گفتند که گرگانیان از آن وقت باز که شهر آگیم گرفتار شد، جمله هزیمت شدند و لشکر- گاه و خیمه‌ها و هر چه داشتند بر ما یله کرده بودند تا دیگهای پخته‌ یافتند. و ما آنجا فرود آمدیم که جز آن موضع نبود جای فرود آمدن. و سواران آسوده‌ [به‌] دم هزیمتیان رفتند و بسیار پیاده از هر دستی‌ بگرفتند. اما اعیان و مقدّمان و سواران نیک میانه کرده بودند و راه نیز سخت تنگ بود، بازگشتند . و آنچه رفت‌ بشرح بازنموده آمد تا چگونگی حال مقرر گردد. و ما ازینجا سوی آمل بازگردیم چنانکه بزودی آنجا بازرسیم، ان شاء اللّه عزّ و جلّ‌ . ۱۰
تعداد ابیات: ۱
کانال گوهرین در ایتا
۱۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۲۴ - رسیدن امیر مسعود به آمل
گوهر بعدی:بخش ۲۶ - باز رسیدن امیر مسعود به آمل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.