هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلبریهای بیپایان و دردهای روزافزون خود مینالد و از این که هر شب برای خون دلش نقشههای شبیخون میکشد. همچنین، شاعر از خاقانی یاد میکند که با وجود گوهرفشان بودن، عمرش به صابون تبدیل شده است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۴۰۱ - باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی ۱
تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی ۲
آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من
هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی ۳
خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان
تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون میزنی ۴
دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی ۱
تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی ۲
آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من
هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی ۳
خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان
تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون میزنی ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۵۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰ - لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
بعدی:قصاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.