درباره خاقانی

افضل‌الدین بدیل بن علی خاقانی حقایقی شَروانی در سال ۵۲۰ (قمری) در شهر شَروان به دنیا آمد. تاریخ تولد او از اشاره‌های موجود در دیوان به‌دست آمده‌است. پدرش نجیب‌الدین علی مروی درودگر (نجار) بود. مادر او مسیحی نسطوری بود که به اسلام گرویده بود. عمویش کافی‌الدین عمر، طبیب و فیلسوف بود و خاقانی تا بیست‌وپنج سالگی در سایهٔ حمایت او بود و در نزد او انواع علوم ادبی و حکمی را فرا گرفت. چندی نیز در خدمت ابوالعلاء گنجه‌ای شاعر بزرگ معاصر خود که در دستگاه شروانشاهان به‌سر می‌برد، کسب فنون شاعری کرد. پس از آنکه ابوالعلاء وی را به خدمت خاقان منوچهر شروانشاه معرفی کرد لقب «خاقانی» بر او نهاد. از آن پس خاقانی نزدیک به چهل سال وابسته به دربار شروانشاهان و در خدمت منوچهر شروانشاه، و پسر و جانشین او اخستان شروانشاه بود.

در حدود سال ۵۵۰ به امید دیدار استادان خراسان و دربارهای مشرق روی به عراق نهاد و تا ری رفت. در آنجا بیمار شد، و والی ری او را از ادامه سفر بازداشت و خاقانی مجبور به بازگشت به «حبسگاه شروان» گشت. پس از مدتی توقف در شروان به قصد حج و دیدن امرای عراقین از شروانشاه اجازهٔ سفر گرفت و در زیارت مکه و مدینه چندین قصیده سرود. در حدود سال ۵۵۱ یا ۵۵۲ سرگرم سرودن مثنوی تحفةالعراقین بود. در راه سفر به بغداد، از ایوان مدائن گذر کرد و قصیدهٔ غرای خود را دربارهٔ آن ساخت.

در بازگشت به شروان باز خاقانی به دربار شروانشاه پیوست. لیکن میان او و شروانشاه به علت نامعلومی کدورت ایجاد شد، و آنچنان‌که از قصیده‌های حبسیه که در دیوانش ثبت است برمی‌آید یک‌سالی را در حبس گذراند. بعد از چندی در حدود سال ۵۶۹ قمری به سفر حج رفت و بعد از بازگشت به شروان در سال ۵۷۱ فرزند بیست‌سالهٔ خود رشیدالدین را از دست داد و بعد از آن مصیبت مرگ همسر و مصائب دیگر بر او وارد شد. از آن پس میل به عزلت یافت و از خدمت دربار شروانشاهان کناره گرفت. در اواخر عمر در تبریز به سر می‌برد و در همان شهر درگذشت و در مقبرةالشعرا در محله سرخاب تبریز مدفون شد. سال وفات او را ۵۹۵ و هم ۵۸۲ نوشته‌اند.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - ای آتش سودای تو خون کرده جگرها غزل ۲ - طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را غزل ۳ - خوش خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا غزل ۴ - رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا غزل ۵ - ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا غزل ۶ - به زبان چرب جانا بنواز جان ما را غزل ۷ - بر سر کرشمه از دل خبری فرست ما را غزل ۸ - گرنه عشق او قضای آسمانستی مرا غزل ۹ - ای پار دوست بوده و امسال آشنا غزل ۱۰ - اری فی‌النوم ما طالت نواها غزل ۱۱ - جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا غزل ۱۲ - درد زده است جان من میوهٔ جان من کجا غزل ۱۳ - سر به عدم درنه و یاران طلب غزل ۱۴ - گر مدعی نه‌ای غم جانان به جان طلب غزل ۱۵ - مست تمام آمده است بر در من نیم شب غزل ۱۶ - به یکی نامهٔ خودم دریاب غزل ۱۷ - ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب غزل ۱۸ - رویم ز گریه بین چو گلین کاه زیر آب غزل ۱۹ - کار عشق از وصل و هجران درگذشت غزل ۲۰ - انصاف در جبلت عالم نیامده است غزل ۲۱ - پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است غزل ۲۲ - تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست غزل ۲۳ - دل پیشکش تو جان نهاده است غزل ۲۴ - کار گیتی را نوائی مانده نیست غزل ۲۵ - اهل بر روی زمین جستیم نیست غزل ۲۶ - آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاست غزل ۲۷ - در این عهد از وفا بوئی نمانده است غزل ۲۸ - از کف ایام امان کس نیافت غزل ۲۹ - زآتش اندیشه جانم سوخته است غزل ۳۰ - زخم زمانه را در مرهم پدید نیست غزل ۳۱ - چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است غزل ۳۲ - حصن جان ساز در جهان خلوت غزل ۳۳ - بخت بدرنگ من امروز گم است غزل ۳۴ - طره مفشان که غرامت بر ماست غزل ۳۵ - در جهان هیچ سینه بی‌غم نیست غزل ۳۶ - مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است غزل ۳۷ - من ندانستم که عشق این رنگ داشت غزل ۳۸ - چه نشینم که فتنه بر پای است غزل ۳۹ - آن کز می خواجگی است سرمست غزل ۴۰ - فرمان ملک چه ساحری ساخت غزل ۴۱ - ای قول دل به رفیع‌الدرجات غزل ۴۲ - عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت غزل ۴۳ - دست قبا در جهان نافه گشای آمده است غزل ۴۴ - ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت غزل ۴۵ - لعل او بازار جان خواهد شکست غزل ۴۶ - دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت غزل ۴۷ - رخ تو رونق قمر بشکست غزل ۴۸ - از حال خود شکسته دلان را خبر فرست غزل ۴۹ - زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست غزل ۵۰ - روی تو دارد ز حسن آنچه پری آن نداشت غزل ۵۱ - به باغ وصل تو خاری، رقیب صد ورد است غزل ۵۲ - تیره زلفا بادهٔ روشن کجاست غزل ۵۳ - دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست غزل ۵۴ - شمع شب‌ها به جز خیال تو نیست غزل ۵۵ - سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست غزل ۵۶ - ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست غزل ۵۷ - بس لابه که بنمودم و دل‌دار نپذرفت غزل ۵۸ - شوری ز دو عشق در سر ماست غزل ۵۹ - دل شد از دست و نه جای سخن است غزل ۶۰ - آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست غزل ۶۱ - عیسی لبی و مرده دلم در برابرت غزل ۶۲ - گر هیچ شبی وصل دلارام توان یافت غزل ۶۳ - چه گویی ز لب دوست شکر وام توان خواست غزل ۶۴ - کیست که در کوی تو فتنهٔ روی نیست غزل ۶۵ - عشق تو قضای آسمانی است غزل ۶۶ - می‌خور که جهان حریف جوی است غزل ۶۷ - دل را ز دم تو دام روزی است غزل ۶۸ - ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است غزل ۶۹ - خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت غزل ۷۰ - خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت غزل ۷۱ - به دو میگون لب و پسته دهنت غزل ۷۲ - هر که در عاشقی قدم نزده است غزل ۷۳ - جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت غزل ۷۴ - سر و زر کو که منت یارم جست غزل ۷۵ - یارب آن خال بر آن لب چه خوش است غزل ۷۶ - در عشق تو عافیت حرام است غزل ۷۷ - به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست غزل ۷۸ - چرا ننهم؟ نهم دل بر خیالت غزل ۷۹ - هر که به سودای چون تو یار بپرداخت غزل ۸۰ - دلم در بحر سودای تو غرق است غزل ۸۱ - بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت غزل ۸۲ - علم عشق عالی افتاده است غزل ۸۳ - فلک در نیکوئی انصاف دادت غزل ۸۴ - بتی کز طرف شب مه را وطن ساخت غزل ۸۵ - آن‌ها که محققان راهند غزل ۸۶ - با او دلم به مهر و محبت نشانه بود غزل ۸۷ - طریق عشق رهبر برنتابد غزل ۸۸ - عقل در عشق تو سرگردان بماند غزل ۸۹ - دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود غزل ۹۰ - دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد غزل ۹۱ - دل پیش خیال تو صد دیده برافشاند غزل ۹۲ - صد یک حسن تو نوبهار ندارد غزل ۹۳ - تب دوشین در آن بت چون اثر کرد غزل ۹۴ - هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد غزل ۹۵ - عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد غزل ۹۶ - عشق تو چون درآید شور از جهان برآید غزل ۹۷ - عشق تو به گرد هر که برگردد غزل ۹۸ - آن زمان کو زلف را سر می‌برد غزل ۹۹ - سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود غزل ۱۰۰ - هر زمانی بر دلم باری رسد غزل ۱۰۱ - عشاق به جز یار سر انداز نخواهند غزل ۱۰۲ - نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد غزل ۱۰۳ - عشق تو به هر دلی فرو ناید غزل ۱۰۴ - فروغ جمالت نظر برنتابد غزل ۱۰۵ - خوی او از خام‌کاری کم نکرد غزل ۱۰۶ - ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد غزل ۱۰۷ - حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد غزل ۱۰۸ - با یاد تو زهر بر شکر خندد غزل ۱۰۹ - جانا لب تو پیش‌کش از ما چه ستاند غزل ۱۱۰ - مهر تو بر دیگران نتوان نهاد غزل ۱۱۱ - پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود غزل ۱۱۲ - مرا وصلت به جانی برنیاید غزل ۱۱۳ - دل که در دام تو افتاد غم جان نبرد غزل ۱۱۴ - دل زخم تو را سپر ندارد غزل ۱۱۵ - بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد غزل ۱۱۶ - با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد غزل ۱۱۷ - آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد غزل ۱۱۸ - وصل تو به وهم در نمی‌آید غزل ۱۱۹ - چشم ما بر دوخت عشق و پردهٔ ما بردرید غزل ۱۲۰ - دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد غزل ۱۲۱ - دل رفت و می‌ندانم حالش که خود کجا شد غزل ۱۲۲ - لعلت اندر سخن شکر خاید غزل ۱۲۳ - دل از آن راحت جان نشکیبد غزل ۱۲۴ - لب جانان دوای جان بخشد غزل ۱۲۵ - اول از خود بری توانم شد غزل ۱۲۶ - دل عاشق به جان فرو ناید غزل ۱۲۷ - دل از آن دلستان به کس نرسد غزل ۱۲۸ - عشق تو دست از میان کار برآورد غزل ۱۲۹ - ازین ده رنگ‌تر یاری نپندارم که کس دارد غزل ۱۳۰ - می وقت صبوح راوقی باید غزل ۱۳۱ - تو را نازی است اندر سر که عالم بر نمی‌تابد غزل ۱۳۲ - چه روح افزا و راحت باری ای باد غزل ۱۳۳ - چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد غزل ۱۳۴ - باغ جان را صبوحی آب دهید غزل ۱۳۵ - دل نام تو بر نگین نویسد غزل ۱۳۶ - فراقت ز خون‌ریز من در نماند غزل ۱۳۷ - آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد غزل ۱۳۸ - دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد غزل ۱۳۹ - آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد غزل ۱۴۰ - خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد غزل ۱۴۱ - اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند غزل ۱۴۲ - سخن با او به موئی درنگیرد غزل ۱۴۳ - دلم آخر به وصالش برسد غزل ۱۴۴ - سر زلفت چو در جولان بیاید غزل ۱۴۵ - دل دادم و کار برنیامد غزل ۱۴۶ - مرا غم تو به خمار خانه باز آورد غزل ۱۴۷ - مکن کز چشم من بر خاک سیل آتشین خیزد غزل ۱۴۸ - بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد غزل ۱۴۹ - شور عشق تو در جهان افتاد غزل ۱۵۰ - عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود غزل ۱۵۱ - روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود غزل ۱۵۲ - دل سکهٔ عشق می نگرداند غزل ۱۵۳ - تا مرا عشق یار غار افتاد غزل ۱۵۴ - دلبر آن به که کسش نشناسد غزل ۱۵۵ - نقش تو خیال برنتابد غزل ۱۵۶ - روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند غزل ۱۵۷ - زین وجودت به جان خلاص دهند غزل ۱۵۸ - روزم به نیابت شب آمد غزل ۱۵۹ - ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند غزل ۱۶۰ - ز خوبان جز جفاکاری نیاید غزل ۱۶۱ - خار غم تو گل طرب دارد غزل ۱۶۲ - زهر با یاد تو شکر گردد غزل ۱۶۳ - عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد غزل ۱۶۴ - آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد غزل ۱۶۵ - آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود غزل ۱۶۶ - رخ به زلف سیاه می‌پوشد غزل ۱۶۷ - آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد غزل ۱۶۸ - آنچه عشق دوست با من می‌کند غزل ۱۶۹ - مرد که با عشق دست در کمر آید غزل ۱۷۰ - عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند غزل ۱۷۱ - نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید غزل ۱۷۲ - این عشق آتشینم دود از جهان برآرد غزل ۱۷۳ - دلم ز هوای تو بر نمی‌گردد غزل ۱۷۴ - صبح چون جیب آسمان بگشاد غزل ۱۷۵ - آن دم که صبح بینش من بال برگشاد غزل ۱۷۶ - زان بخششی که بر در عالم شد غزل ۱۷۷ - آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود غزل ۱۷۸ - عافیت کس نشان دهد؟ ندهد غزل ۱۷۹ - دل از گیتی وفاجویی ندارد غزل ۱۸۰ - دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد غزل ۱۸۱ - آمد نفس صبح و سلامت نرسانید غزل ۱۸۲ - آن کو چو تو دلربای دارد غزل ۱۸۳ - چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید غزل ۱۸۴ - با درد تو کس منت مرهم نپذیرد غزل ۱۸۵ - آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد غزل ۱۸۶ - در خوشاب را لبت سخت خوش آب می‌دهد غزل ۱۸۷ - عشقت آتش ز جان برانگیزد غزل ۱۸۸ - پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار غزل ۱۸۹ - پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار غزل ۱۹۰ - دل پردهٔ عشق توست برگیر غزل ۱۹۱ - خون‌ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر غزل ۱۹۲ - خیز و به ایام گل بادهٔ گلگون بیار غزل ۱۹۳ - بر سر من نامده است از تو جفاجوی تر غزل ۱۹۴ - رحم کن رحم، نظر باز مگیر غزل ۱۹۵ - حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار غزل ۱۹۶ - آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر غزل ۱۹۷ - سرهای سراندازان در پای تو اولی‌تر غزل ۱۹۸ - فتاده‌ام به طلسم کشاکش تقدیر غزل ۱۹۹ - روز عمرم در شب افتاده است باز غزل ۲۰۰ - ای دل آن زنار نگسستی هنوز غزل ۲۰۱ - دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز غزل ۲۰۲ - از این ده رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس غزل ۲۰۳ - بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس غزل ۲۰۴ - مه نجویم، مه مرا روی تو بس غزل ۲۰۵ - کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش غزل ۲۰۶ - هر دل که غم تو داغ کردش غزل ۲۰۷ - عقل ما سلطان جان می‌خواندش غزل ۲۰۸ - چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش غزل ۲۰۹ - خسته‌ام نیک از بد ایام خویش غزل ۲۱۰ - بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم غزل ۲۱۱ - از دو عالم دامن جان درکشم هر صبح‌دم غزل ۲۱۲ - کو صبح که بار شب کشیدم غزل ۲۱۳ - نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم غزل ۲۱۴ - از دهر غدر پیشه وفائی نیافتم غزل ۲۱۵ - از گشت چرخ کار به سامان نیافتم غزل ۲۱۶ - بر سریر نیاز می‌غلطم غزل ۲۱۷ - با بخت در عتابم و با روزگار هم غزل ۲۱۸ - در سایهٔ غم شکست روزم غزل ۲۱۹ - در سینه نفس چنان شکستم غزل ۲۲۰ - ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم غزل ۲۲۱ - گر به عیار کسان از همه کس کمتریم غزل ۲۲۲ - تا چند ستم رسیده باشم غزل ۲۲۳ - نماند اهل رنگی که من داشتم غزل ۲۲۴ - از هستی خود که یاد دارم غزل ۲۲۵ - گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم غزل ۲۲۶ - منم آن کز طرب غمین باشم غزل ۲۲۷ - دردی که مرا هست به مرهم نفروشم غزل ۲۲۸ - خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم غزل ۲۲۹ - ما از عراق جان غم آلود می‌بریم غزل ۲۳۰ - الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم غزل ۲۳۱ - به کوی عشق تو جان در میان راه نهم غزل ۲۳۲ - ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ایم غزل ۲۳۳ - یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام غزل ۲۳۴ - دل بشد از دست دوست را به چه جویم غزل ۲۳۵ - زنگ دل از آب روی شستیم غزل ۲۳۶ - این خود چه صورت است که من پای‌بست اویم غزل ۲۳۷ - گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام غزل ۲۳۸ - نام تو چون بر زبان می‌آیدم غزل ۲۳۹ - از تف دل آتشین دهانم غزل ۲۴۰ - کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم غزل ۲۴۱ - نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم غزل ۲۴۲ - به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم غزل ۲۴۳ - گفتم به ری مراد دل آسان برآورم غزل ۲۴۴ - مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم غزل ۲۴۵ - چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم غزل ۲۴۶ - گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم غزل ۲۴۷ - ما پیشکش تو جان فرستیم غزل ۲۴۸ - دیده در کار لب و خالش کنم غزل ۲۴۹ - دل به سودای بتان دربسته‌ام غزل ۲۵۰ - جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم غزل ۲۵۱ - به صفت، عاشق جمال توایم غزل ۲۵۲ - امروز دو هفته است که روی تو ندیدم غزل ۲۵۳ - طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم غزل ۲۵۴ - ای جفت دل من از تو فردم غزل ۲۵۵ - خوش خوش از عشق تو جانی می‌کنم غزل ۲۵۶ - من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم غزل ۲۵۷ - دل را به غم تو باز بستیم غزل ۲۵۸ - خیز تا رخت دل براندازیم غزل ۲۵۹ - یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم غزل ۲۶۰ - نزل عشقت جان شیرین آورم غزل ۲۶۱ - نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم غزل ۲۶۲ - در عشق ز تیغ و سر نیندیشم غزل ۲۶۳ - ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم غزل ۲۶۴ - تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم غزل ۲۶۵ - تو را در دوستی رائی نمی‌بینم، نمی‌بینم غزل ۲۶۶ - دست از دو جهان کشیده خواهم غزل ۲۶۷ - ز باغت به جز بوی و رنگی نبینم غزل ۲۶۸ - ز باغ عافیت بوئی ندارم غزل ۲۶۹ - طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم غزل ۲۷۰ - دارم سر آنکه سر برآرم غزل ۲۷۱ - از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام غزل ۲۷۲ - دلا زارت برون نتوان نهادن غزل ۲۷۳ - خرمی کان فلک دهد غم دان غزل ۲۷۴ - برون از جهان تکیه جایی طلب کن غزل ۲۷۵ - سوختم چون بوی برناید ز من غزل ۲۷۶ - ای صبح مرا حدیث آن مه کن غزل ۲۷۷ - غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من غزل ۲۷۸ - دلا با عشق پیمان تازه گردان غزل ۲۷۹ - رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکن غزل ۲۸۰ - دلم دردمند است باری برافکن غزل ۲۸۱ - آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من غزل ۲۸۲ - ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من غزل ۲۸۳ - از عشق دوست بین که چه آمد به روی من غزل ۲۸۴ - ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان غزل ۲۸۵ - بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن غزل ۲۸۶ - ای لعل تو پرده‌دار پروین غزل ۲۸۷ - روی است بنامیزد یا ماه تمام است آن غزل ۲۸۸ - تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من غزل ۲۸۹ - تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن غزل ۲۹۰ - در یک سخن آن همه عتیبش بین غزل ۲۹۱ - شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این غزل ۲۹۲ - درد دل گویم از نهان بشنو غزل ۲۹۳ - آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او غزل ۲۹۴ - تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو غزل ۲۹۵ - سینه پر آتشم چو میغ از تو غزل ۲۹۶ - شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو غزل ۲۹۷ - گرچه جانی از نظر پنهان مشو غزل ۲۹۸ - چه کرده‌ام بجای تو که نیستم سزای تو غزل ۲۹۹ - پشت پایی زد خرد را روی تو غزل ۳۰۰ - در عشق داستانم و بر تو به نیم جو غزل ۳۰۱ - بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او غزل ۳۰۲ - ای تماشاگه جان بر طرف لاله‌ستان تو غزل ۳۰۳ - رخت تمنای دل بر در عشاق نه غزل ۳۰۴ - افدی بنفس من بدت فی‌المهد عنی غافله غزل ۳۰۵ - خیال روی توام غم‌گسار و روی تو نه غزل ۳۰۶ - هست به دور تو عقل نام شکسته غزل ۳۰۷ - در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده غزل ۳۰۸ - ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته غزل ۳۰۹ - سرمستم و تشنه، آب در ده غزل ۳۱۰ - در صبوح آن راح ریحانی بخواه غزل ۳۱۱ - ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه غزل ۳۱۲ - ای دل به جفات جان نهاده غزل ۳۱۳ - ای زیر نقاب مه نموده غزل ۳۱۴ - ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده غزل ۳۱۵ - درا تا سیل بنشانم ز دیده غزل ۳۱۶ - ماه نو و صبح بین پیاله و باده غزل ۳۱۷ - از زلف هر کجا گرهی برگشاده‌ای غزل ۳۱۸ - روی درکش ز دهر دشمن روی غزل ۳۱۹ - زین تنگنای وحشت اگر باز رستمی غزل ۳۲۰ - غم بنیاد آب و گل چه خوری غزل ۳۲۱ - روز دانش به ازین بایستی غزل ۳۲۲ - ای دل ای دل هلاک تن کردی غزل ۳۲۳ - خاک بغداد در آب بصرم بایستی غزل ۳۲۴ - شوریده کرد ما را عشق پری جمالی غزل ۳۲۵ - ای راحت جان‌ها به تو، آرام جان کیستی غزل ۳۲۶ - ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی غزل ۳۲۷ - ای ترک دلستان ز شبستان کیستی غزل ۳۲۸ - کردی نخست با ما عهدی چنان که دانی غزل ۳۲۹ - یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی غزل ۳۳۰ - زرهٔ زلف بر قبا شکنی غزل ۳۳۱ - این چه شور است آخر ای جان کز جهان انگیختی غزل ۳۳۲ - جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی غزل ۳۳۳ - تا بیش دل خراب داری غزل ۳۳۴ - تب‌ها کشم از هجر تو شب‌های جدائی غزل ۳۳۵ - گلی از باغ وفا آمده‌ای غزل ۳۳۶ - باز از کرشمه زخمهٔ نو در فزوده‌ای غزل ۳۳۷ - تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای غزل ۳۳۸ - چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی غزل ۳۳۹ - آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی غزل ۳۴۰ - تاطرف کلاه برشکستی غزل ۳۴۱ - یا وصل تو را نشانه بایستی غزل ۳۴۲ - بر دیده ره خیال بستی غزل ۳۴۳ - عالم افروز بهارا که تویی غزل ۳۴۴ - گر زیر زلف بند او باد صبا جا یافتی غزل ۳۴۵ - چه کردم کاستین بر من فشاندی غزل ۳۴۶ - جان از تنم برآید چون از درم درآئی غزل ۳۴۷ - هر زمان بر جان من باری نهی غزل ۳۴۸ - دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی غزل ۳۴۹ - ز بدخوئی دمی خو وانکردی غزل ۳۵۰ - کاشکی جز تو کسی داشتمی غزل ۳۵۱ - درآ کز یک نظر جان تازه کردی غزل ۳۵۲ - دوست داری که دوستدار کشی غزل ۳۵۳ - تا لوح جفا درست کردی غزل ۳۵۴ - ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی غزل ۳۵۵ - خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی غزل ۳۵۶ - دل نداند تو را چنان که توئی غزل ۳۵۷ - بانگ آمد از قنینه کباد بر خرابی غزل ۳۵۸ - دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی غزل ۳۵۹ - به خرد راه عشق می‌پوئی غزل ۳۶۰ - خود لطف بود چندان ای جان که تو داری غزل ۳۶۱ - صید توام فکندی و در خون گذاشتی غزل ۳۶۲ - به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری غزل ۳۶۳ - زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی غزل ۳۶۴ - مرا روزی نپرسی کآخر ای غم‌خوار من چونی غزل ۳۶۵ - هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری غزل ۳۶۶ - گر قصد جان نداری، خونم چرا خوری غزل ۳۶۷ - خطی بر سوسن از عنبر کشیدی غزل ۳۶۸ - هدیهٔ پای تو زر بایستی غزل ۳۶۹ - ناز جنگ‌آمیز جانان برنتابد هر دلی غزل ۳۷۰ - دشوار عشق بر دلم آسان نمی‌کنی غزل ۳۷۱ - گرنه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی غزل ۳۷۲ - چه کرد این بنده جز آزاد مردی غزل ۳۷۳ - مرا تا جان بود جانان تو باشی غزل ۳۷۴ - گر بر در وصالت امید بار بودی غزل ۳۷۵ - با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی غزل ۳۷۶ - دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی غزل ۳۷۷ - خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری غزل ۳۷۸ - هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی غزل ۳۷۹ - از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی غزل ۳۸۰ - ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری غزل ۳۸۱ - عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی غزل ۳۸۲ - ز من گسستی و با دیگران بپیوستی غزل ۳۸۳ - یک زبان داری و صد عشوه‌گری غزل ۳۸۴ - تو را افتد که با ما سر برآری غزل ۳۸۵ - در عشق، فتوح چیست؟ دانی غزل ۳۸۶ - گویم همه دل منی و جانی غزل ۳۸۷ - خاکم که مرا منی نیابی غزل ۳۸۸ - ماهی که مه از قفای او بینی غزل ۳۸۹ - داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی غزل ۳۹۰ - ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری غزل ۳۹۱ - دلم خاک تو شد گو باش من خون می‌خورم باری غزل ۳۹۲ - اذا ما الطیر غنت فی‌الصباح غزل ۳۹۳ - تعاطی الکاس من شان الصبوح غزل ۳۹۴ - ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی غزل ۳۹۵ - یارب لیل مظلم قد قلت یارب ارحم غزل ۳۹۶ - قم بکرة و خذها با کورة الحیات غزل ۳۹۷ - از روی تو فروزد شمع سرای عیسی غزل ۳۹۸ - چو عمر رفته تو کس را به هیچ کار نیایی غزل ۳۹۹ - دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی غزل ۴۰۰ - لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی غزل ۴۰۱ - باز از نوای دلبری سازی دگرگون می‌زنی