هوش مصنوعی:
شاعر از ناملایمات روزگار و احساس ناامیدی از زندگی خود شکایت میکند. او احساس میکند که روزگار با او دشمنی دارد و هر روز غم جدیدی به او تحمیل میکند. شاعر از بیفایده بودن زندگی خود و عدم درک حقیقت وجودیاش توسط جهان ابراز ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری برای درک و تحلیل دارند.
شمارهٔ ۱۲ - نداند حقیقت که من کیستم
چه کین است با من فلک را به دل؟
که هر روز یک غم کند بیستم ۱
از این زیستن هیچ سودم نبود
هوایی همی بیهده زیستم ۲
اگر مهربانی بپرسد مرا
چه گویم از این عمر بر چیستم؟ ۳
از آن طیره گشتم که بخت بدم
بخندد بر من چو بگریستم ۴
بدان حمل کردم که گردون همی
نداند حقیقت که من کیستم ۵
که هر روز یک غم کند بیستم ۱
از این زیستن هیچ سودم نبود
هوایی همی بیهده زیستم ۲
اگر مهربانی بپرسد مرا
چه گویم از این عمر بر چیستم؟ ۳
از آن طیره گشتم که بخت بدم
بخندد بر من چو بگریستم ۴
بدان حمل کردم که گردون همی
نداند حقیقت که من کیستم ۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۵
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۱ - آتش در قبلهٔ آزر زدیم
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۳ - شادم بدان که هستی استاد من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.