هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج عشق شکایت میکند و بیان میکند که عشق باعث از دست دادن عقل و آرامش شده است. او از ظلم و جفای معشوق گله میکند و میگوید که هیچ تصویری از معشوق در ذهنش نمیآید و این نیز از بدی روزگار است. شاعر احساس میکند که معشوق با او بیرحم است و این جفا بیشمار است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عشق و جفای معشوق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد تا بتوان آن را به درستی درک کرد.
غزل ۲۷ - یارب چه بلا که عشق یارست
یارب چه بلا که عشق یارست
زو عقل به درد و جان فکارست ۱
دل برد و جمال کرد پنهان
فریاد که ظلم آشکارست ۲
گر جان منست ازو به جانم
من هیچ ندانم این چکارست ۳
ناید بر من خیال او هیچ
وین هم ز خلاف روزگارست ۴
کارم چو نگار نیست با او
زان بر رخ من ز خون نگارست ۵
زو هیچ شمار برنگیرم
زیرا که جفاش بیشمارست ۶
زو عقل به درد و جان فکارست ۱
دل برد و جمال کرد پنهان
فریاد که ظلم آشکارست ۲
گر جان منست ازو به جانم
من هیچ ندانم این چکارست ۳
ناید بر من خیال او هیچ
وین هم ز خلاف روزگارست ۴
کارم چو نگار نیست با او
زان بر رخ من ز خون نگارست ۵
زو هیچ شمار برنگیرم
زیرا که جفاش بیشمارست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶ - ای یار مرا غم تو یارست
گوهر بعدی:غزل ۲۸ - هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.