درباره انوری
اوحدالدّین محمّدبن محمّد انوری(یا علی بن محمد انوری) معروف به انوری ابیوردی و «حجّةالحق» از جملهٔ شاعران و دانشمندان ایرانی سده ۶ قمری در دوران سلجوقیان است.
انوری استاد قصیده سرای شعر پارسی و آراسته به هنرهای خوشنویسی و موسیقی بودهاست. او از دانشهای ریاضیات، فلسفه و موسیقی بهرهور و در اخترشناسی به زبان خود مرجع بودهاست. وجود گواهها و نشانههایی در شعر انوری سخن از آگاهی او از موسیقی دارد و همین امر برخی از پژوهندگان را برانگیخته تا او را موسیقیدانی تحصیل کرده بدانند.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
غزل ۲ - جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
غزل ۳ - ای کرده خجل بتان چین را
غزل ۴ - ای کرده در جهان غم عشقت سمر مرا
غزل ۵ - تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
غزل ۶ - گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
غزل ۷ - از دور بدیدم آن پری را
غزل ۸ - جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
غزل ۹ - ای غارت عشق تو جهانها
غزل ۱۰ - ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب
غزل ۱۱ - خهخه به نام ایزد آن روی کیست یارب
غزل ۱۲ - خه از کجات پرسم چونست روزگارت
غزل ۱۳ - در همه عالم وفاداری کجاست
غزل ۱۴ - غم عشق تو از غمها نجاتست
غزل ۱۵ - تا دل مسکین من در کار تست
غزل ۱۶ - جرم رهی دوستی روی تست
غزل ۱۷ - دل در آن یار دلاویز آویخت
غزل ۱۸ - ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
غزل ۱۹ - رخت مه را رخ و فرزین نهادست
غزل ۲۰ - گلبن عشق تو بیخار آمدست
غزل ۲۱ - پایم از عشق تو در سنگ آمدست
غزل ۲۲ - کارم ز غمت به جان رسیدست
غزل ۲۳ - حسن را از وفا چه آزارست
غزل ۲۴ - معشوقه به رنگ روزگارست
غزل ۲۵ - ز عشق تو نهانم آشکارست
غزل ۲۶ - ای یار مرا غم تو یارست
غزل ۲۷ - یارب چه بلا که عشق یارست
غزل ۲۸ - هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
غزل ۲۹ - امید وصل تو کاری درازست
غزل ۳۰ - مهرت به دل و به جان دریغست
غزل ۳۱ - ای برادر عشق سودایی خوشست
غزل ۳۲ - کار دل از آرزوی دوست به جانست
غزل ۳۳ - عشق تو از ملک جهان خوشترست
غزل ۳۴ - عشق تو قضای آسمانست
غزل ۳۵ - هرکه چون من به کفرش ایمانست
غزل ۳۶ - مرا دانی که بیتو حال چونست
غزل ۳۷ - جمالت بر سر خوبی کلاهست
غزل ۳۸ - عشق تو دل را نکو پیرایهایست
غزل ۳۹ - هرکس که غم ترا فسانهست
غزل ۴۰ - بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
غزل ۴۱ - دل بیتو به صدهزار زاریست
غزل ۴۲ - ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
غزل ۴۳ - از تو بریدن صنما روی نیست
غزل ۴۴ - روی برگشتنم از روی تو نیست
غزل ۴۵ - جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
غزل ۴۶ - عشق تو بیروی تو درد دلیست
غزل ۴۷ - در همه مملکت مرا جانیست
غزل ۴۸ - مکن ای دل که عشق کار تو نیست
غزل ۴۹ - بیمهر جمال تو دلی نیست
غزل ۵۰ - یار با من چون سر یاری نداشت
غزل ۵۱ - باز کی گیرم اندر آغوشت
غزل ۵۲ - رایت حسن تو از مه برگذشت
غزل ۵۳ - یار ما را به هیچ برنگرفت
غزل ۵۴ - سخت خوشی چشم بدت دورباد
غزل ۵۵ - از بس که کشیدم از تو بیداد
غزل ۵۶ - مرا با دلبری کاری بیفتاد
غزل ۵۷ - هرکس که ز حال من خبر یابد
غزل ۵۸ - جان ز رازت خبر نمییابد
غزل ۵۹ - در دور تو کم کسی امان یابد
غزل ۶۰ - حسنت اندر جهان نمیگنجد
غزل ۶۱ - یار گرد وفا نمیگردد
غزل ۶۲ - عشق تو بر هرکه عافیت بهسر آرد
غزل ۶۳ - یار دل در میان نمیآرد
غزل ۶۴ - عشق هر محنتی به روی آرد
غزل ۶۵ - زلف تو تکیه بر قمر دارد
غزل ۶۶ - تا ماهرویم از من رخ در حجیب دارد
غزل ۶۷ - مرا تا کی فلک رنجور دارد
غزل ۶۸ - با قد تو قد سرو خم دارد
غزل ۶۹ - جان نقش رخ تو بر نگین دارد
غزل ۷۰ - یار با هرکسی سری دارد
غزل ۷۱ - دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
غزل ۷۲ - تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
غزل ۷۳ - به بیل عشق تو دل گل ندارد
غزل ۷۴ - دلم را انده جان میندارد
غزل ۷۵ - آرزوی روی تو جانم ببرد
غزل ۷۶ - بدیدم جهان را نوایی ندارد
غزل ۷۷ - بتی دارم که یک ساعت مرا بیغم بنگذارد
غزل ۷۸ - عشقم این بار جهان بخواهد برد
غزل ۷۹ - حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
غزل ۸۰ - روی تو آرام دلها میبرد
غزل ۸۱ - صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
غزل ۸۲ - عشق ترا خرد نباید شمرد
غزل ۸۳ - ای مانده من از جمال تو فرد
غزل ۸۴ - جمالش از جهان غوغا برآورد
غزل ۸۵ - باز دستم به زیر سنگ آورد
غزل ۸۶ - حسنش از رخ چو پرده برگیرد
غزل ۸۷ - هر کرا با تو کار درگیرد
غزل ۸۸ - مرا صوت نمیبندد که دل یاری دگر گیرد
غزل ۸۹ - نه دل کم عشق یار میگیرد
غزل ۹۰ - دل راه صلاح برنمیگیرد
غزل ۹۱ - نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
غزل ۹۲ - جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
غزل ۹۳ - درد تو صدهزار جان ارزد
غزل ۹۴ - از وصل تو آتش جگر خیزد
غزل ۹۵ - چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
غزل ۹۶ - دست در وصل یار مینرسد
غزل ۹۷ - دردم فزود و دست به درمان نمیرسد
غزل ۹۸ - هرچه با من کنی روا باشد
غزل ۹۹ - نه چو شیرین لبت شکر باشد
غزل ۱۰۰ - رنگ عاشق چو زعفران باشد
غزل ۱۰۱ - ترا کز نیکوان یاری نباشد
غزل ۱۰۲ - مرا گر چون تو دلداری نباشد
غزل ۱۰۳ - بیعشق توام به سر نخواهد شد
غزل ۱۰۴ - حسن تو بر ماه لشکر میکشد
غزل ۱۰۵ - بدرود شب دوش که چون ماه برآمد
غزل ۱۰۶ - زلفت چو به دلبری درآمد
غزل ۱۰۷ - مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
غزل ۱۰۸ - با روی دلفروزت سامان بنمیماند
غزل ۱۰۹ - جانا دلم از غمت به جان آمد
غزل ۱۱۰ - عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
غزل ۱۱۱ - رخ خوبت خدای میداند
غزل ۱۱۲ - نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
غزل ۱۱۳ - هرچه مرا روی تو به روی رساند
غزل ۱۱۴ - مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
غزل ۱۱۵ - حسن تو گر بر همین قرار بماند
غزل ۱۱۶ - طاقت عشق تو زین بیشم نماند
غزل ۱۱۷ - درد تو دلا نهان نماند
غزل ۱۱۸ - در همه آفاق دلداری نماند
غزل ۱۱۹ - عشق تو ز دل برید نتواند
غزل ۱۲۰ - گل رخسار تو چون دسته بستند
غزل ۱۲۱ - آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزند
غزل ۱۲۲ - هرکرا عشقت به هم برمیزند
غزل ۱۲۳ - هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
غزل ۱۲۴ - نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
غزل ۱۲۵ - گر وفا با جمال یار کند
غزل ۱۲۶ - معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
غزل ۱۲۷ - جان وصال تو تقاضا میکند
غزل ۱۲۸ - دل به عشقش رخ به خون تر میکند
غزل ۱۲۹ - حسن تو عشق من افزون میکند
غزل ۱۳۰ - یار در خوبی قیامت میکند
غزل ۱۳۱ - زلفش اندر جور تلقین میکند
غزل ۱۳۲ - عالمی در ره تو حیرانند
غزل ۱۳۳ - گرد ترا دل همی چنان خواهد
غزل ۱۳۴ - یارم این بار، بار میندهد
غزل ۱۳۵ - هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
غزل ۱۳۶ - دوش آنکه همه جهان ما بود
غزل ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
غزل ۱۳۸ - آن روزگار کو که مرا یار یار بود
غزل ۱۳۹ - دوش تا صبح یار در بر بود
غزل ۱۴۰ - ای دلبر عیار ترا یار توان بود
غزل ۱۴۱ - آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
غزل ۱۴۲ - آب جمال جمله به جوی تو میرود
غزل ۱۴۳ - دست در روزگار مینشود
غزل ۱۴۴ - وصلت به آب دیده میسر نمیشود
غزل ۱۴۵ - چون نیستی آنچنان که میباید
غزل ۱۴۶ - دوستی یک دلم همی باید
غزل ۱۴۷ - دل در هوست ز جان برآید
غزل ۱۴۸ - ز هجران تو جانم میبرآید
غزل ۱۴۹ - آنرا که غمت ز در درآید
غزل ۱۵۰ - صبر با عشق بس نمیآید
غزل ۱۵۱ - درد سر دل به سر نمیآید
غزل ۱۵۲ - یا وصل ترا عنایتی باید
غزل ۱۵۳ - ز عمرم بیتو درد دل فزاید
غزل ۱۵۴ - از نازکی که رنگ رخ یار مینماید
غزل ۱۵۵ - چو کاری ز یارم همی برنیاید
غزل ۱۵۶ - به عمری در کفم یاری نیاید
غزل ۱۵۷ - ز عهد تو بوی وفا مینیاید
غزل ۱۵۸ - طاقتم در فراق تو برسید
غزل ۱۵۹ - غارت عشقت به دل و جان رسید
غزل ۱۶۰ - ساقیا بادهٔ صبوح بیار
غزل ۱۶۱ - هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار
غزل ۱۶۲ - سلام علیک ای جفا پیشه یار
غزل ۱۶۳ - ای غم تو جسم را جانی دگر
غزل ۱۶۴ - دلدار به طبع گشت رام آخر
غزل ۱۶۵ - ای شده از رخ تو تاب قمر
غزل ۱۶۶ - ای پسر بردهٔ قلندر گیر
غزل ۱۶۷ - دلا در عاشقی جانی زیانگیر
غزل ۱۶۸ - ای جهان را به حضرت تو نیاز
غزل ۱۶۹ - تختهٔ عشق برنوشتم باز
غزل ۱۷۰ - قیامت میکنی ای کافر امروز
غزل ۱۷۱ - جمالت عشق میافزاید امروز
غزل ۱۷۲ - چارهٔ عشق تو نداند کس
غزل ۱۷۳ - جانا به غریبستان چندین بنماند کس
غزل ۱۷۴ - نگارا بر سر عهد و وفا باش
غزل ۱۷۵ - باز دوش آن صنم بادهفروش
غزل ۱۷۶ - دوش در ره نگارم آمد پیش
غزل ۱۷۷ - به جان آمد مرا کار از دل خویش
غزل ۱۷۸ - کرا در شهر برگویم غم دل
غزل ۱۷۹ - ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
غزل ۱۸۰ - مست از درم درآمد دوش آن مه تمام
غزل ۱۸۱ - تا به مهر تو تولا کردهام
غزل ۱۸۲ - بدو چشم تو که تا زندهام
غزل ۱۸۳ - تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
غزل ۱۸۴ - یعلمالله که دوستدار توام
غزل ۱۸۵ - روی ندارم که روی از تو بتابم
غزل ۱۸۶ - کس نداند کز غمت چون سوختم
غزل ۱۸۷ - آخر در زهد و توبه دربستم
غزل ۱۸۸ - دل از خوبان دیگر برگرفتم
غزل ۱۸۹ - ای زلف تابدار ترا صدهزار خم
غزل ۱۹۰ - دردا و دریغا که دل از دست بدادم
غزل ۱۹۱ - برآنم کز تو هرگز برنگردم
غزل ۱۹۲ - ای مسلمانان ز جان سیر آمدم
غزل ۱۹۳ - در دست غم یار دلارام بماندم
غزل ۱۹۴ - بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
غزل ۱۹۵ - دل باز به عاشقی درافکندم
غزل ۱۹۶ - زیر بار غمی گرفتارم
غزل ۱۹۷ - هرچند به جای تو وفا دارم
غزل ۱۹۸ - بیا که با سر زلف تو کارها دارم
غزل ۱۹۹ - تا به کوی تو رهگذر دارم
غزل ۲۰۰ - درد دل هر زمان فزون دارم
غزل ۲۰۱ - عشقت اندر میان جان دارم
غزل ۲۰۲ - هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم
غزل ۲۰۳ - جز سر پیوند آن نگار ندارم
غزل ۲۰۴ - داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
غزل ۲۰۵ - یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
غزل ۲۰۶ - اگر نقش رخت بر جان ندارم
غزل ۲۰۷ - نگارا جز تو دلداری ندارم
غزل ۲۰۸ - گر عزیزم بر تو گر خوارم
غزل ۲۰۹ - بیا تا ببینی که من بر چه کارم
غزل ۲۱۰ - عمر بیتو به سر چگونه برم
غزل ۲۱۱ - کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم
غزل ۲۱۲ - دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
غزل ۲۱۳ - پای بر جای نیست همنفسم
غزل ۲۱۴ - کار جهان نگر که جفای که میکشم
غزل ۲۱۵ - نو به نو هر روز باری میکشم
غزل ۲۱۶ - ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
غزل ۲۱۷ - ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
غزل ۲۱۸ - جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
غزل ۲۱۹ - تو دانی که من جز تو کس را ندانم
غزل ۲۲۰ - ره فراکار خود نمیدانم
غزل ۲۲۱ - ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
غزل ۲۲۲ - از عشقت ای شیرین صنم گرچه بر سر برمیزنم
غزل ۲۲۳ - بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
غزل ۲۲۴ - من که باشم که تمنای وصال تو کنم
غزل ۲۲۵ - باز چون در خورد همت میکنم
غزل ۲۲۶ - تا نپنداری که دستان میکنم
غزل ۲۲۷ - بیتو جانا زندگانی میکنم
غزل ۲۲۸ - هر غم که ز عشق یار میبینم
غزل ۲۲۹ - دل را به غمت نیاز میبینم
غزل ۲۳۰ - سر آن دارم کامروز بر یار شوم
غزل ۲۳۱ - روز دو از عشق پشیمان شوم
غزل ۲۳۲ - چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
غزل ۲۳۳ - تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
غزل ۲۳۴ - آخر به مراد دل رسیدیم
غزل ۲۳۵ - ای روی خوب تو سبب زندگانیم
غزل ۲۳۶ - دل بدادیم و جان نمیخواهیم
غزل ۲۳۷ - درمان دل خود از که جویم
غزل ۲۳۸ - ای بندهٔ روی تو خداوندان
غزل ۲۳۹ - عشق بر من سر نخواهد آمدن
غزل ۲۴۰ - عاشقی چیست مبتلا بودن
غزل ۲۴۱ - هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
غزل ۲۴۲ - آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
غزل ۲۴۳ - به عمری آخرم روزی وفا کن
غزل ۲۴۴ - ای بت یغما دلم یغما مکن
غزل ۲۴۵ - ز من حجرهٔ خویش پنهان مکن
غزل ۲۴۶ - روی خوب خویش را پنهان مکن
غزل ۲۴۷ - شرم دار آخر جفا چندین مکن
غزل ۲۴۸ - ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار من
غزل ۲۴۹ - ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
غزل ۲۵۰ - چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکین
غزل ۲۵۱ - ایمن ز عارض تو این خط سیاه تو
غزل ۲۵۲ - ای قبای حسن بر بالای تو
غزل ۲۵۳ - ترک من ای من سگ هندوی تو
غزل ۲۵۴ - ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
غزل ۲۵۵ - جرم رهی دوستی روی تو
غزل ۲۵۶ - ای مردمان بگویید آرام جان من کو
غزل ۲۵۷ - ای برده دل من و جفا کرده
غزل ۲۵۸ - ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
غزل ۲۵۹ - ای رخت رشک آفتاب شده
غزل ۲۶۰ - هرگز از دل خبر نداشتهای
غزل ۲۶۱ - تا دل من بردهای قصد جفا کردهای
غزل ۲۶۲ - سهل میگیرم چو با ما کردهای
غزل ۲۶۳ - مسکین دلم به داغ جفا ریش کردهای
غزل ۲۶۴ - بر مه از عنبر عذار آوردهای
غزل ۲۶۵ - تا که دستم زیر سنگ آوردهای
غزل ۲۶۶ - دامن اندر پای صبر آوردهای
غزل ۲۶۷ - زردرویم ز چرخ دندانخای
غزل ۲۶۸ - جانا به کمال صورتیای
غزل ۲۶۹ - گر مرا روزگار یارستی
غزل ۲۷۰ - همچون سر زلف خود شکستی
غزل ۲۷۱ - یا بدان رخ نظری بایستی
غزل ۲۷۲ - ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
غزل ۲۷۳ - چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
غزل ۲۷۴ - ای دل تو مرا به باد دادی
غزل ۲۷۵ - دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
غزل ۲۷۶ - ای دوست به کام دشمنم کردی
غزل ۲۷۷ - گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
غزل ۲۷۸ - بس دلافروز و دلارام آمدی
غزل ۲۷۹ - گر ترا طبع داوری بودی
غزل ۲۸۰ - یاد میدار کانچه بنمودی
غزل ۲۸۱ - بیدلم ای یار همچنان که تو دیدی
غزل ۲۸۲ - دلم بردی نگارا وارمیدی
غزل ۲۸۳ - بدخویتری مگر خبر داری
غزل ۲۸۴ - روی چون ماه آسمان داری
غزل ۲۸۵ - ما را تو به هر صفت که داری
غزل ۲۸۶ - تو گر دوست داری مرا ور نداری
غزل ۲۸۷ - گرفتم کز غم من غم نداری
غزل ۲۸۸ - یک دم به مراعات دلم گرم نداری
غزل ۲۸۹ - ندارم جز غم تو غمگساری
غزل ۲۹۰ - ای کار غم تو غمگساری
غزل ۲۹۱ - با من اندر گرفتهای کاری
غزل ۲۹۲ - نگفتی کزین پس کنم سازگاری
غزل ۲۹۳ - ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
غزل ۲۹۴ - الحق نه دروغ محتشم یاری
غزل ۲۹۵ - گرفتم سر به پیمان درنیاری
غزل ۲۹۶ - جانا اگر به جانت بیابم گران نباشی
غزل ۲۹۷ - مرا وقتی خوشست امروز و حالی
غزل ۲۹۸ - گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
غزل ۲۹۹ - گر من اندر عشق جز درد یاری دارمی
غزل ۳۰۰ - یک زمان از غم نیاسایم همی
غزل ۳۰۱ - بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
غزل ۳۰۲ - آگه نهای ز حالم ای جان و زندگانی
غزل ۳۰۳ - بنامیزد به چشم من چنانی
غزل ۳۰۴ - ای غایت عیش این جهانی
غزل ۳۰۵ - گرد ماه از مشک خرمن میزنی
غزل ۳۰۶ - دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
غزل ۳۰۷ - نام وصل اندر زبانی افکنی
غزل ۳۰۸ - سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
غزل ۳۰۹ - بیگناه از من تبرا میکنی
غزل ۳۱۰ - آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی
غزل ۳۱۱ - از من ای جان روی پنهان میکنی
غزل ۳۱۲ - ناز از اندازه بیرون میکنی
غزل ۳۱۳ - باز آهنگ بلایی میکنی
غزل ۳۱۴ - دوستا گر دوستی گر دشمنی
غزل ۳۱۵ - در حسن قرین نوبهار آیی
غزل ۳۱۶ - این همه چابکی و زیبایی
غزل ۳۱۷ - ای همه دلبری و زیبایی
غزل ۳۱۸ - خه مرحبا و اهلا آخر تو خود کجایی
غزل ۳۱۹ - ای روی تو آیت نکویی
غزل ۳۲۰ - ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
غزل ۳۲۱ - قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی