هوش مصنوعی:
این متن به بیان عشق و غم ناشی از هجران میپردازد. شاعر عشق را حقیقتی میداند که در دل جای دارد و همه عشقهای دیگر را در برابر آن فسانه میخواند. او از درد هجران و غم دل سخن میگوید و از یار یگانهاش یاد میکند. متن با پندی دوستانه به پایان میرسد که غم را برای دوستان تحمل کنیم.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم تصوف ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۹ - هرکس که غم ترا فسانهست
هرکس که غم ترا فسانهست
دستخوش آفت زمانهست ۱
هرکس که غم ترا میان بست
از عیش زمانه بر کرانهست ۲
تو یار یگانهای و بایست
یار تو که همچو تو یگانهست ۳
عشق تو حقیقت است ای جان
معلوم دلی و در میانهست ۴
در عشق تو صوفیایم و ما را
دیگر همه عشقها فسانهست ۵
ما را دل پر غمست و گو باش
اندی که دل تو شادمانهست ۶
درد دل ما ز هجر خود پرس
هجران تو از میان خانهست ۷
دارم سخنی هم از تو با تو
مقصود تویی سخن بهانهست ۸
به زین غم کار دوستان خور
وین پند شنو که دوستانهست ۹
دستخوش آفت زمانهست ۱
هرکس که غم ترا میان بست
از عیش زمانه بر کرانهست ۲
تو یار یگانهای و بایست
یار تو که همچو تو یگانهست ۳
عشق تو حقیقت است ای جان
معلوم دلی و در میانهست ۴
در عشق تو صوفیایم و ما را
دیگر همه عشقها فسانهست ۵
ما را دل پر غمست و گو باش
اندی که دل تو شادمانهست ۶
درد دل ما ز هجر خود پرس
هجران تو از میان خانهست ۷
دارم سخنی هم از تو با تو
مقصود تویی سخن بهانهست ۸
به زین غم کار دوستان خور
وین پند شنو که دوستانهست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸ - عشق تو دل را نکو پیرایهایست
گوهر بعدی:غزل ۴۰ - بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.