هوش مصنوعی:
این متن بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیوفایی و بیصبری یار خود رنج میبرد. شاعر از نبود وفاداری و صبر در عشق شکایت میکند و بیان میکند که عشق واقعی در جهان نادر است و عاشقان در برابر عشق بیتاب و بیصبر هستند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عاطفی و مفاهیم فلسفی مرتبط با عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۵۰ - یار با من چون سر یاری نداشت
یار با من چون سر یاری نداشت
ذرهای در دل وفاداری نداشت ۱
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت ۲
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت ۳
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت ۴
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت ۵
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت ۶
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت ۷
ذرهای در دل وفاداری نداشت ۱
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت ۲
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت ۳
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت ۴
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت ۵
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت ۶
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹ - بیمهر جمال تو دلی نیست
گوهر بعدی:غزل ۵۱ - باز کی گیرم اندر آغوشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.